الف: انکار قلبی
علما وفقهای اسلامی باتفاق برای امر به معروف ونهی از منکر مراتبی قایل شده اند اولین مرتبه انکار قلبی است این مرتبه خود شامل دو قسم است:
۱: اظهار خشم وناراحتی
اگر گناهکار با ابزارخشم وناراحتی تنبیه می شود ابتدا باید اظهار خشم ونارضایتی کرد، میبایست مقابل اوچهره درهم کشید وعبوس نمود واین اظهار برهمگان واجب است.
۲: اعراض وهجر
اگر اظهار خشم ونارضایتی مفید واقع نشد باید ازترک مراوده و اعراض استفاده کرد بدین معنا که وقتی فردی مرتکب منکر وکار زشت میشود باید از او اعراض ودوری کرد اورا مورد هجر قرار داد با اوقطع رابطه کرد و به او بی اعتنایی نمود تا بفهمد که کار زشت او باعث این نوع تنبیه شده است انجام این نوع رفتار زمانی است که فرد تشخیص دهد میتواند مفید واقع شود.
دانشمندان اسلامی فرموده اند: اگر فردمطمئن است که درجه ی خفیف تر وپایین تر می تواند مفید باشد باید از آن درجه استفاده کند ، واگر اعراض نمودن وترک معاشرت با فرد خلافکار موجب تخفیف معصیت شود یا حتی احتمال تخفیف بدهد واجب است، اگرچه بداندموجب ترک کلی نمی شود واین امر در صورتی است که با نوع قبلی نتواند از معصیت جلوگیری کند.
این شیوه نیازمند بسیج همگانی است اگرتمام گروه ها وافراد جامعه بسیج شوند درمقابل گنهکار روی خوش نشان ندهند وباتمام کسانی که مرتکب کارخلاف میشوند بطورعموم برخورد کنند فرد گناهکار درفکر فرو می رود که چرا همگان از من خشمگین وعصبانی هستند با من هم کلام وهم صحبت نمی شوند وروی خودرا می گردانند .[۳۶]
حضرت علی (ع) می فرماید«امرنا رسول الله (ص) ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره پیامبر(ص) ما را امر کرده که با چهره ی عبوس وگرفته با گناهکاران روبرو شویم [۳۷]»
ونیز آن حضرت (ع) فرموده است: «ادنی الانکار ان تلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره»
پایینترین درجهی نهیازمنکرآن استکه انسان باگناهکاران باچهرهگرفته و خشم آلود برخورد نماید»[۳۸]
امام صادق(ع)درتفسیرآیه۷۹سوره مانده میفرمایند.«(#qçR$۲ w cöqyd$uZoKt `tã ۹x6YB çnqè=yèsù ۴ [ø¤Î۶s9 $tB (#qçR$۲ cqè=yèøÿt ، آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را نهی نمیکردند چه بد کاری انجام میدادند»[۳۹]
همچنین درجایی دیگرحضرت امام صادق(ع) میفرمایند: «اهجروهم واجتنبوا مجالسهم دراین صورت از آنها دوری کنید ودرمجالس آنها شرکت نکنید»[۴۰]
ب: انکار زبانی
دومین مرتبه ی امر به معروف ونهی ازمنکر انکار زبانی است واین خود دومرحله دارد:
الف: ملایمت
چنان چه احتمال تاثیرزبانی درمخاطب راداریم باید نخست با زبانی نرم و ملایم همراه با ارشاد و راهنمائی وگشاده رویی اقدام نماییم. بسیاری از اوقات انسان از روی جهالت و بر اثر یک سری تبلیغات مسموم مرتکب گناه میشود بنابراین احتیاج به مربی ومعلمی دلسوز دارد تا با زبان نرم و گفتاری ملایم اورا نصیحت کند وبه راه درست وخوب سوق دهد. هدایت وراهنمایی مردم از مهم ترین انگیزه های بعثت پیامبران است تا آنها را از ضلالت به سعادت، از بدبختی به خوشبختی، ازظلمت به سوی نور واز بت پرستی به خداپرستی دعوت کنند واز عوامل موفقیت انبیا بویژه حضرت خاتم الانبیا محمدابن عبدالله(ص) در راستای ترویج فرهنگ الهی، داشتن زبانی نرم ، معاشرت سالم و منطق صحیح بوده است و اگر چنین نبود موجب آزردگی ودلسردی عموم مردم از خدا واهداف مقدسی می شد که پیامبر(ص) دنبال می کردند.
خداوند در آیاتی از قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام (ص) می فرمایند:
«ø(#qä۹qè%ur Ĩ$¨Y=Ï۹ $YZó¡ãm ، وبه زبان خوش با مردم سخن بگویید»[۴۱]
ودرجایی دیگر می فرمایند: « (#qä۹qè%ur óOçlm; Zwöqs% $]ùrã÷è¨B ، وباآنها به طرز شایسته سخن بگوئید»[۴۲]
وهمچنین امام صادق (ع) می فرمایند:
( انما یامر بالمعروف وینهی عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال:
عامل لما یامر به تارک لما ینهی عنه
عادل فیما یامر عادل فیما ینهی
رفیق فیما یامر رفیق فیما ینهی)
( کسی که امر به معروف و نهی ازمنکر می کند حتماٌ باید دارای سه خصلت باشد:
عمل به معروف کند واز منکر اجتناب کند
درآنچه امر می کند ویا نهی می کند عدالت پیشه کند
درامر به معروف و نهی از منکر مهربان باشد [۴۳]
ب: تحذیر
مرحلهی دوم از مرتبه زبان در ارتباط با امر به معروف ونهی از منکر، با زبان تهدید آمیز و تحذیر میباشد، با احتمال تاثیرآن، این مرتبه واجب میشود یعنی زمانی باید ازگفتار تند و تهدیدآمیز استفاده شود که اولاٌ زبان نرم و ملایم مفید نباشد وثانیاٌ زبان تند هم احتمال تاثیر داشته باشد.
فقهای اسلام می فرمایند: با وجود احتمال تاثیر اگر بداند که مقصود (معروف ومنکر) با مرتبه ی اول (زبان نرم) حاصل نمی شود درصورت توان از مرحله ی دوم (درجه شدید وتند) استفاده می شودواین مطلب نیز قابل توجه است که شایسته نیست درمرحله تشدید و تهدید با فرد خطاکار وگناهکار، از فحش وناسزا وگفتار رکیک استفاده شود به خاطراینکه عواقب بد ومنفی را در پی خواهد داشت.
ج: انکار عملی
مرحله سوم، مرحله عملی است که انسان با عمل واقدام خویش در راه گسترش خوبی ها وصفات و کارهای نیک واجرای احکام دین بکوشد ونیز بطور عملی جلوی مفاسد وزشتیها وانسان خطاکار را بگیرد.
اعمال قدرت واستفاده از زور چندگونه است:
گاهی لازم است بین فاعل و منکر فاصله بیفتدتا منکر از بین برود.
گاهی متوقف برتصرف است مانندگرفتن وپرت کردن چاقواز دست کسی که تصمیم به زدن دارد.
گاهی لازم است ابزارو وسایلی که باعث گناه می شود از بین برده شود مانند برداشتن ظرف و وسایل از مقابل فردی که شراب می نوشد وپرت کردن آن وهمین طور برداشتن ابزار قمار
گاهی باید نسبت به طرف از زور وقدرت استفاده کرد تا جایی که به جراحت وصدمه برسد ویاآن که بااذن حاکم شرع وفقیه جامع الشرایط به اعدام برسد.
حضرت امام خمینی (ره) دراین رابطه فرموده اند: اگر بداند یا مطمئن شود که مطلوب، با دومرحله ی قبلی از امر به معروف ونهی از منکر ( اظهار خشم و نارضایتی ونیز با زبان) به دست نمیآید واجب است از مرتبه ی سوم که عبارت از اعمال قدرت است استفاده کند.
گاهی طرف درحالی است که نه اعراض و هجران ما تاثیری براو می گذارد ونه می توانیم با منطق و بیان وتشریح مطلب ، اورا از منکر بازداریم ، بلکه باید وارد عمل شویم .[۴۴]
امربه معروف عملی این است که انسان نباید تنها به گفتن قناعت کند، گفتن کافی نیست ، می توانیم بگوییم یکی از بیماری های اجتماع امروز ما، این است که برای گفتن بیش از اندازه ارزش قائل هستیم ، البته گفتن خیلی ارزش دارد تا گفتن نباشد روشن کردن نباشد نوشتن وتشریح حقایق نباشد کاری نمیشود کرد، گفتن شرط لازم است ولی کافی نیست باید عمل کرد
گفتار دوم : آثار
فریضه امربه معروف ونهی ازمنکر برکات وآثار فراوانی در زندگی فردی واجتماعی انسان دارد.
امام علی(ع) میفرمایند: ( فمن امربالمعروف شد ظهور المومنین) کسی که امر به معروف کند مومنان را تقویت کرده است.[۴۵]
همچنین امام حسین (ع) نیزدرزمینه آثار امربه معروف ونهی از منکر می فرمایند:( اذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها هینها وصعبها) هرگاه امر به معروف ونهی از منکر برپاشود همه واجبات الهی از ساده ودشوار آن برپا داشته خواهدشد.[۴۶]
لذا به برخی از آثار فردی واجتماعی این فریضه اشاره میگردد:
الف : آثار فردی
الف: فواید دنیوی
۱ـ سـلامتی دین ودنیا:
حضرت علی(علیهالسلام) میفرماید: « هرکس سه خصلت در او باشد، دنیا و آخرتش سالم میشود:
- تهیه برنامه تولید سال و امکان سنجی ظرفیت خطوط وماشینآلات با توجه به منابع و محدودیتها
- تهیه برنامه تولید چند ماهه، ماهانه، هفتگی براساس برنامه سال
- دستور تولید براساس برنامه اصلی تولید (MPS) وسفارشات تولید
- تقویم کاری و تقویم تولید
-
- تدوین لیست برگه مواد (BOM) برای هر محصول
- پيشبيني زمان تحويل سفارشات به مشتري با توجه به وضعيت توليد و حجم سفارشات موجود
- بررسی و اعلام میزان موجودی اقلام شارژ انباری جهت خرید
- نگهداری و تحویل اقلام خریداری شده به قسمتهای مختلف شرکت بر اساس درخواست اعلام شده
- و …
فناوری و اطلاعات
با ورود فناوري اطلاعات و ارتباطات به سازمانها، كسب و كار و استراتژيهاي آنها تحت تاثير قابليتها و كاربردهاي روزافزون اين فناوري قرار گرفته است كه ميزان اين تاثير بر حسب ويژگيهاي هر سازمان متفاوت است. یکی از مراکز فعال در شرکت ایران داروک، مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات یا IT است. این بخش با بهره گرفتن از تکنولوژی روز باعث ایجاد ارتباط شرکت با محیط داخلی و یا خارجی از طریق راه اندازی سیستمهای اتوماسیون و یا وب سایت میگردد. عمده فعالیت این بخش راهاندازی سیستمها و شبکههای درون سازمانی و برون سازمانی جهت تسهیل ارتباط بخشهای داخلی با یکدیگر است. بنابراین مهمترین فعالیتهای این بخش درون سازمان را میتوان به صورت زیر بیان نمود:
- طراحی، ایجاد و نگهداری جایگاه اینترنتی و اینترانتی سیستمهای شرکت
- تهیه، نگهداری، تعمیر و پشتیبانی تجهیزات و سیستمهای رایانهای و جمع آوری سیستم مورد نیاز سازمان
- تعیین خط مشی و چشمانداز لازم به منظور حصول سازمان الکترونیک
- توسعه خدمات الکترونیکی به منظور ارائه آن به مشتری بدون مراجعه حضوری و در کوتاهترین زمان ممکن
- برنامهریزی، مطالعه و اقدامات لازم در جهت استقرار سیستمهای بدون کاغذ در دستگاه
- و …
فنی و مهندسی
بخش خدمات فنی و مهندسی شرکت همگام با بقیه بخشها بر روی نگهداری، تعمیرات و ارتقاء کلیه تجهیزات و تاسیسات شرکت در حوزههای مختلف تمرکز دارد. پرسنل این بخش عموما از مهندسين بسيار ورزيده و باتجربه هستند كه داراي سوابق ارزندهاي در طراحي و اجراي پروژههاي مختلف داخلي و خارجي میباشند. این بخش به سه واحد برق و مخابرات، مکانیک و تاسیسات تقسیم میشود که محوریت وظایف این سه واحد مشابه و در جهت بازسازی، سرویس و نگهداری و همچنین برنامهریزیهای لازم سرکشیهای موقت، ماهیانه و سالیانه کلیه تجهیزات، تاسیسات و تابلوهای برق میباشد. علاوه بر این، مسئولیت خریداری، نصب و راهاندازی کلیه تجهیزات شرکت بر عهده این واحد میباشد.
تولید
هسته اصلی هر شرکت یا کارخانهای بخش تولید آن است که وظیفه آن دریافت مواد اولیه و تبدیل آن بر اساس دستورالعملهای موجود به محصول نهایی میباشد. واحد تولید شرکت داروسازی ایران داروک مشتمل بر 4 خط تولیدی میباشد که کلیه این خطوط برپایه اصول بهینه ساخت دارو بنا شدهاند و به دو قسمت تولیدات مایع و تولیدات جامد تقسیم میشوند.
فرایند ساخت دارو در این خطوط بر اساس دستورالعملهای از پیش آماده شده توسط واحد تضمین کیفیت انجام میگیرد و کلیه مراحل توسط واحد کنترل کیفیت و تضمین کیفیت نظارت میشوند. همچنین در این بخش پس از آنکه برگهی مواد[84] (BOM) و برنامه اصلی تولید[85] (MPS) از واحد برنامهریزی دریافت شد، مطابق با تقویم کاری، تولید محصول شروع میشود. تولید به دو دسته تولید جزئی و تولید انبوه تقسیم میشود. تولید جزئی به دلیل حصول اطمینان از کارایی و اثربخشی محصولات جدید و یا محصولات وارداتی به شرط تولید، صورت میگیرد. علاوه بر تولید اصلی، میتوان فعالیتهای زیر را برای بخش تولید ایران داروک نام برد:
- حصول اطمینان نسبت به انجام اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه در موارد وجود عدم تطابق، پیگیری تا رفع مغایرتها و انجام اقدامات لازم جهت جلوگیری از بروز مغایرتهای احتمالی مشابه در آینده
- اجرای کلیه آیین نامهها و ضوابط ایمنی در سالن تولید
- زمان سنجی، جهت تعیین گلوگاههای تولیدی و بهینه کردن روش های تولید
- همکاری در فرایند طراحی محصولات جدید و تغییرات در محصول فعلی
- همکاری در تولید نمونههای اولیه
- و …
امور اداری و منابع انسانی
در شرکت ایران داروک این واحد جنبههاي نیروی انساني سازمان را در بر ميگيرد، زيرا انسان عامل مهمي در نيل به اهداف سازمان و مديريت به شمار ميرود. تحقيقات امروزي بيانگر اين واقعيت است كه رابطه نزديكي بين نحوه مديريت منابع انساني و امكان نيل به اهداف سازماني وجود دارد. بنابراین بخشی از وظایف این بخش مربوط به کارکنان میباشد؛ از جمله انجام امور استخدامی، موارد داخل سازمانی مانند ترفیع، جابجایی و …، اجرای دستورالعملها و آیین نامههای استخدامی، ارزشیابی عملکرد کارکنان، امور رفاهی و غیره.
علاوه بر این، این واحد مسئولیت برآورده کردن ایمنی، بهداشت و رفاه کارکنان شرکت (HSE) را در طی کلیه مراحل زنجیره بر عهده دارد. به عبارتی این واحد با بررسی، پیشبینی و شناسایی عوامل خطرزا در محیط کارخانه از بروز حادثه و یا خطر بر روی کارکنان و عوامل تولید جلوگیری میکند.
بازرگانی و پشتیبانی
واحد بازرگانی شرکت داروسازی ایران داروک مسئوليت خريد و تامين موارد مورد نياز شرکت که به طور عمده شامل موارد زير ميباشد را به عهده دارد:
- مواد اوليه توليد
- موارد بسته بندی محصولات توليدی
- مواد و لوازم آزمايشگاهی
- دستگاهها و ماشين آلات توليدی
- لوازم يدکی و جانبی ماشين آلات
- ملزومات توليد و اداری
- ملزومات خدمات و مواد غذايی
- و …
از آنجا که بخش عمدهای از مواد اوليه دارو صنايع دارويی کشور ساخت داخل نميباشد، لذا دقت زيادی بعمل ميآيد تا مواد اوليه مورد نياز اين واحد از بهترين منابع و مطابق با فارماکوپههای معتبر بين المللی تهیه گردد.
بازاریابی و فروش
مصرف را میتوان به دو جزء کالاهای بادوام(تلویزیون)و بی دوام(مواد غذایی)تقسیم کرد.مصرف بزرگترین جزء تولید ناخالص ملی است که چیزی بیش از ۵۰درصد تولید ناخالص ملی را تشکیل میدهد(تقوی ، ۱۳۸۳،۱۰). یک تابع مصرف خصوصی،رابطه بین جمع هزینه مصرفی آحاد جامعه را با سایر متغییرهای اقتصادی،مانند سطح درآمد ملی و یا میزان داراییهای آن جامعه،نشان میدهد
سرمایه گذاری جزیی از تولید ناخالص ملی است که توسط بنگاههای اقتصادی خریداری میشود.سرمایه گذاری شامل سه جزء است:اولین و بزرگترین قسمت آن سرمایه گذاری ثابت است شامل خرید ماشین آلات وتجهیزات.
بخش سرمایه گذاری،سرمایه گذاری در موجودی انبار است.این سرمایه گذاری تغییر در موجودی مواد اولیه است.
آحرین جزء سرمایه گذاری،ساختمان واحدهای مسکونی است.عمومأ این جزء سرمایه گذاری دارای نوسان میباشد.(تقوی ، ۱۳۸۳، ۱۱)
تابع سرمایه گذاری،میزان سرمایه گذاری کل نظام اقتصادی را به صورت تابعی از سایر متغییرها ارائه میکند.توابع مصرف و سرمایه گذاری برای افراد و آحاد نظام اقتصادی تعریف نمیشود،بلکه برای مجموع کل نظام اقتصادی ارائه میگردد(طبیبیان،۸۹،۱۳۸۸).
ب) هزینه ی مصرف خصوصی
مصرف خصوصی عبارت است از مخارجی که مجموع خانوارهای یک نظام اقنصادی،برای به دست آوردن و مصرف کالا و خدمات طی دوره ی زمانی خاص انجام میدهد.مصرف خصوصی،چه بر حسب قیمتهای جاری و چه بر حسب قیمتهای ثابت،با درآمد ناخالص ملی رابطه مستقیم دارد.یعنی با افزایش درآمد ملی در یک نظام اقتصادی،مصرف خصوصی نیز افزایش می یابد.هنگامی که در یک نظام اقتصادی درآمد بیشتر و تولید بیشتر،وجود داشته باشد،امکان مصرف زیادتر نیز وجود خواهد داشت.چسبندگی مصرف که در اکثر کتابهای اقتصادی به آن اشاره شده است نیز مبین این واقعیت است که،مصرف با افزایش درآمد،افزایش می یابد،ولی همراه با کاهش درآمد،به همان اندازه و سرعت کاسته نمیشود و در صورت تداوم کاهش درآمد،با فاصله ای زمانی از پی آن کاهش می پذیرد (طبیبیان،۱۳۸۸، ۹۰و۹۱).
ج)مخارج دولت
سومین جزء تولید ناخالص ملی مخارج دولت است،خرید کالا و خدمات به وسیله ی دولت بخشی از تولید جاری کشور است که دولت آن را خریداری میکند.
برخی از مخارج دولتمانند هزینه های انتقالی دولت مثل کمک هزینه کالاها(سوبسید)جزیی از تولید ناخالص ملی محسوب نمیشوند.(تقوی ،۱۳۸۳، ۱۲)
د)خالص صادرات :آخرین جزء تولید ناخالص ملی است.خالص صادرات،برابر کل صادرات(ناخالص)منهای واردات می باشد. خالص صادرات نشان دهنده ی اثر مستقیم مبادلات بخش خارج بر تولید ناخالص ملی است(تقوی ، ۱۳۸۳، ۱۲)
رشد اقتصادی وبازارهای مالی وسهام
رشد اقتصادی به معنی افزایش تولید و درآمد در یک اقتصاد است(تقوی ،۱۳۸۳، ۳۳۰) از دیدگاه اقتصاد دانان بهبودهای اقتصادی بعد از بحرانهای مالی بسیار کندتر از بهبودهای اقتصادی بعد از رکودهایی بوده اند که مربوط به بحرانهای مالی نبوده اند. این مساله در بهبود اقتصادی آهسته بسیاری از کشورها از زمان شروع بحران اخیر صادق بوده است. فشار هرچه بیشتر بحران جاری بر سیستم مالی تنها نیاز به ثبات را افزایش داده است. اما همچنین مهم است تاثیر مثبت توسعه مالی وسیعتر و سیستم های مالی پویاتر بر رشد اقتصادی بلندمدت تر را در نظر بگیریم. تحقیقات این ایده را تایید می کنندکه کشورهایی که بحرانهای مالی گاه بگاه را تجربه کرده اند. به طور متوسط رشد اقتصادی بالاتری را نسبت به کشورهایی نشان داده اند که شرایط مالی پایدارتری دارند(استینبرگ وبرونو[۳۴]،۴،۲۰۱۲).
لائویزا[۳۵]ورانسیر (۲۰۰۲) برتفاوت میان تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت توسعه مالی بر رشد تاکید می کنند آنها در می یابند که پیوند منفی در کوتاه مدت با موج بحران مالی در ارتباط است. همچنین دمتریادس[۳۶] و حسین ۱۹۹۶ در می یابند که رابطه میان نسبت پول به GPD و رشد اقتصادی برای کشورهای توسعه یافته در هر دو سو جریان دارد (آیادی[۳۷]وهمکاران،۲،۲۰۱۳).
در حالی که مهم است تاثیر کوتاه مدت بحرانها را تحفیف دهیم همچنین اهمیت دارد توسعه مالی را فراتر از ثبات مالی در نظر بگیریم. تئوری اقتصادی می گوید که بازارهای مالی و واسطه های مالی عمدتا به دلیل در نوع اصطکاک بازار وجود دارند: هزینه های اطلاعات و هزنیه های معاملات نقش بازارهای مالی و واسطه های مالی کمک به خرید و فروش، محافظت در برابر ریسک، متنوع سازی و تجمع ریسک ، ارائه خدمات بیمه، تخصیص پس اندازها و منابع به پروژه های سرمایه گذاری مناسب، نظارت مدیران و تقویت کنترل و حاکمیت شرکت، بکارگیری کارآمد پس اندازها و تسهیل تبادل کالاها و خدمات است(استینبرگ وبرونو[۳۸]،۴،۲۰۱۲).
واسطه گری مالی و بازارهای مالی از طریق تاثیرشان بر انباشت سرمایه (نرخ سرمایه گذاری) و نوآوری تکنولوژی نقش مستقیم در رشد اقتصادی و رفاه اقتصادی کلی دارند. اولا توسعه مالی بیشتر منتهی به بکارگیری بیشتر پس اندازهای و تحصیص آنها به پروژه های سرمایه گذاری با بیشترین بازده می شود. این افزایش انباشت سرمایه رشد اقتصادی را تقویت می کند. ثانیا توسعه مالی با تخصیص سرمایه به پروژه های سرمایه گذاری مناسب و تقویت حاکمیت شرکتی صحیح، نرخ نوآوری تکنولوژی و رشد بهره وری را افزایش می دهد و هرچه بیشتر رشد و رفاه اقتصادی را تقویت می کند(همان منبع،۴).
بازارهای مالی و واسطه های مالی هم به مصرف کنندگان و هم به شرکتها از جهات بسیاری که مستقیما با رشد اقتصادی در پیوند نیستند نفع می رسانند. دسترسی به بازارهای مالی برای مصرف کنندگان وتولیدگنندگان می تواند فقر را کاهش دهد مثلا زمانی که فقرا به خدمات و اعتبارات بانکی دست پیدا می کنند. اهمیت تامین مالی خرد در این شرایط آشکار می شود. دسترسی به اعتبارات برای مصرف کنندگان رقابت را در طی زمان از طریق استقراض و یا وام دهی یکنواخت می کند و رفاه مصرف کننده را طی شوکهای موقتی برای دستمزدها و درآمد تثبیت می کند. تامین مالی خرد همچنین با نقش داشتن در متنوع سازی پس اندازها و گزینه های پورتفوی موجود می تواند بازده روی پس اندازها را افزایش دهد و درآمد بالاتر و فرصتهای مصرف بالاتر را تضمین نماید. خدمات بیمه می توانند مجموعه متنوع ریسکهایی که افراد و شرکتها با آن مواجه هستند را تحفیف دهند و تقسیم بهتر ریسک فردی یا حتی ریسک اقتصاد کلان را امکان پذیر می سازند(فیین[۳۹]،۲۰۰۹).
منابع رشد اقتصادی
منابع رشد اقتصادی عواملی هستند که میزان تولید برای هر واحد نهاده کارگر را افزایش میدهند،این عوامل باعث افزایش بهره وری کارگر میگردند،که شامل:
الف)آموزش کارگران:آموزش به گونه ای موثر برنوع کاری که یک فرد میتواند انجام دهد و بر کارآیی وی در شغلی که عهده دار انجام آن است،اثر میگذارد(تقوی ، ۱۳۸۳، ۳۳۳و۳۳۴)
ب)سرمایه:مقصود از سرمایه ماشین آلات و تجهیزات مورد استفاده در فرایند تولید است.رشد موجودی ماشین آلات و تجهیزات،تشکیل سرمایه خوانده میشود.با تشکیل سرمایه،سرمایه ی بیشتر و بهتر در اختیار کارگران گذارده میشود.درنتیجه تولید سرانه کارگر افزایش می یابد.
ج)تغییرات تکنولوژیک:این عامل شامل تغییر در دانش فنی و دانش درباره ی چگونگی سازمان دادن فعالیتها می باشد.
د)صرفه جویی مقیاس:اندازه ی اقتصاد نیز بر رشد اثر میگذارد.با بزرگتر شدن اقتصاد بنگاههای اقتصادی میتوانند در بازارهای بزرگتر فعالیت کنند.این باغث تقسیم کار و تخصص میشود،افزایش بهره وری در اثر تخصص و تقسیم کار بیشتر،صرفه جویی مقیاس خوانده میشود.
ه)سایر عوامل:عوامل دیگری نیز هستند که فرایند رشد را سرعت بخشیده یا آرام میکنند.(تقوی ، ۱۳۸۳، ۳۳۳و۳۳۴).
شاخص های توسعه مالی
در ادبیات توسعه مالی ،نسبت بخش مالی به تولید ناخالص داخلی به عنوان عمق مالی تعریف می شود .شاخص های مبتنی بر اندازه وام و پول متغیرهایی هستند که به عنوان یک شاخص اندازه گیری توسعه مالی استفاده می شوند در ادبیات مربوطه نسبت منبع پولی محدود و وسیع به تولید ناخالص داخلی (M1/GDP ، M2/GDP، M2Y/GDP) وامهای بخش خصوصی/ تولید ناخالص داخلی ، اعتبارات بخش خصوصی بانکها / تولید ناخالص داخلی ، ارزش بازار سهام شرکتهای بازار سهام / تولید ناخالص داخلی و پول موثر / تولید ناخالص داخلی به عنوان شاخص توسعه مالی و عمق مالی استفاده می شوند ،متغیر وامها برای بخش خصوصی که اخیرا به عنوان یک شاخص جایگزین برای واسطه گری مالی استفاده شده است مورد ترجیح نیست چون شاخص های استفاده شده بر اساس اندازه پولی (M2Y,M2,M1) در بعضی مطالعات نماینده توسعه مالی نیستند (مرکان[۴۰]وگاسر،۲۰۴،۲۰۱۳).
اساسی ترین این شاخصها آنهایی هستند که نسبت منبع پولی محدود/ GDP یا منبع پولی وسیع GDP را ارائه می دهندمشخص میشود که نسبت رابطه قوی بارشدندارد.اگرچه نسبت نشان دهنده شاخص اندازه گیری اندازه کل بخش واسطه گری مالی است ورابطه قوی GDP سرانه واقعی دارد(همان،۲۰۴).
پیشینه تحقیق
تحقیقات خارجی
در ادبیات اقتصادی بعضی مطالعات نقش بازار سهام را توسعه و رشد اقتصادی در نظر گرفته اند. اولین گروه مطالعات (آلن[۴۱] و گیل (۱۹۹۹)؛ آرستیس[۴۲] و دمتریادس( ۱۹۹۸ )و غیره) بیان کرده اند که اساسا تفاوتی در شیوه تاثیرگذاری بخش مالی و بازارهای سهام بر رشد اقتصادی وجود ندارد.درعوض آنها بیشترروی توسعه مالی و حد کارایی سیستم حقوقی در حفاظت حقوق سرمایه گذاران خارج شرکتی تاکید می کنند. وگروه دوم از مطالعات (دریافتند که تاثیر روی رشد اقتصادی برای خدمات مختلف ارائه شده توسط این دو بخش مالی یکی نیست (سیتانا[۴۳] وهمکاران،۵،۲۰۱۲).آنها نتیجه گیری کردند که هم نقدینگی بازار سهام و هم توسعه مالی پیش شرط اساسی اولیه برای رشد اقتصادی هستند. با در ذهن داشتن این مطلب، مطالعه حاضر رفتارهای بازار سهام وتولید ناخالص داخلی را در رابطه با رشد اقتصادی در نظر می گیرد. تعداد بیشتری از مطالعات اخیر این واقعیت را تایید کرده اند که توسعه بازار سهام یک بخش ضروری برای تقویت رشد اقتصادی است(همان ،۶).
مطالعات مختلف(دمیرگوک- کانت[۴۴]ولوین،۱۹۹۶؛ لوین[۴۵] و زروس ۱۹۹۶،فیلر[۴۶]وهمکاران،۲۰۰۰) این ایده را تایید کرده اند که بازار سهام رشد اقتصادی را تقویت می کنند.آدجاسی[۴۷] و بیکیپه (۲۰۰۵) و آداموپولوس[۴۸] (۲۰۱۰) یک رابطه مثبت و معنادار بین توسعه بازار سهام و رشد اقتصادی در کشورهای توسعه یافته پیدا کردند(سیتانا[۴۹] وهمکاران،۲،۲۰۱۲)
استیگلیتز[۵۰] (۱۹۸۵) وبید [۵۱](۱۹۹۳) بازارهای سهام را برای رشد اقتصادی مضر دانستند و مطرح کردند که نقدینگی فزاینده آنها می تواند بر رشد اقتصادی تاثیر گذار باشند و بنابراین می تواند سبب کاهش نرخ پس انداز به دلیل انباشت سرمایه در بیرون شود. آنها افزودند که مالکیت شرکتی به دلیل وجود بازارهای سهام پراکنده است و این پراکندگی می تواند عملکرد شرکتها را کاهش دهد و بنابراین ممکن است رشدی به همراه نداشته باشد(سیتانا[۵۲] وهمکاران،۲،۲۰۱۲)
سرلتیس (۱۹۹۳) در مطالعه ی خود به بررسی رابطه بلندمدت بین پول و قیمت سهام برای دوره زمانی ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۸ در اقتصاد آمریکا پرداخت و نتیجه گرفت که هم روش انگل گرنجر و هم روش یوهانسون موید این مطلب هستند که پول و شاخص قیمت سهام همجمع نیستند. بنابراین، رابطه بلندمدتی بین پول و شاخص قیمت سهام در ایالات متحده آمریکا وجود ندارد.
مایاسامی و که (۲۰۰۰) با استفاده ازتحلیل همجمعی چند متغیره ی یوهانسون در مدل تصحیح خطای برداری، رابطه بلندمدت میان شاخص سهام بازار سنگاپور و مجموعه ای از متغیرهای کلان اقتصادی را مورد بررسی قرار دادند. آنان دریافتند که تغییرات در دو متغیر فعالیت های واقعی اقتصادی و تولیدات صنعتی و داد و ستد تجاری با تغییرات در شاخص بازار سهام سنگاپور همجمع نیست. در حالی که بین تغییرات در شاخص بازار سهام سنگاپور و تغییرات در سطح قیمت ها، عرضه ی پول، نرخ های بهره ی کوتاه مدت و بلند مدت و نرخ های ارز، یک رابطه همجمعی وجود دارد. در این رابطه همجمعی، تغییرات در متغیرهای نرخ ارز و نرخ بهره در مقایسه با تغییرات عرضه ی پول و سطح قیمت ها، موثرتر هستند. نتیجه این تحقیق نشان می داد که بازار سهام سنگاپور نسبت به تغییرات در نرخ های ارز و نرخ های بهره کوتاهمدت و بلندمدت، دارای حساسیت است.
مدسن (۲۰۰۲) با بهره گرفتن از مدل فاما به بررسی رابطه بین بازدهی سهام و متغیرهای کلان اقتصادی برای کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه (OECD) و در محدوده زمانی سال های ۱۹۶۲ تا ۱۹۹۵ پرداخت. نتایج بررسی وی نشان داد که بازدهی سهام با نرخ رشد نقدینگی و نرخ رشد درآمد ملی رابطه مثبت و با نرخ بهره ونرخ تورم رابطه منفی دارد.
بگری (۲۰۰۳)، به مطالعه متغیرهای کلان اقتصادی و بازدهی سهام در دوره زمانی۱۹۸۶ لغایت ۲۰۰۱ برای بازارهای در حال توسعه پرداخته و جهت دریافتن اینکه آیا نوسانات متغیرهای کلان اقتصادی شامل نرخ ارز، نرخ بهره، حجم پول و تولیدات صنعتی روی بازدهی مورد انتظار سهام اثر معنی داری دارد یا خیر از یک مدل خود رگرسیون برداری (VAR) بهره گرفت و دریافت علاوه بر متغیرهای کلان اقتصادی، رفتار بازارهای سرمایه نیز میتواند بر روی یکدیگر تأثیرگذار باشد. لذا این یافته برای سرمایه گذاران و سیاست گذاران خاطر نشان میکند که در تحلیل بازارهای سهام توجه ویژهای به رفتار سایر بازارهای سرمایه داشته باشد.
ابراهیم (۲۰۰۳)، به بررسی تأثیر شاخص های کلان اقتصادی بر روی شاخص سهام برای دوره ژانویه ١٩٧٧ تا آگوست ١٩٩٨ پرداخته است. وی با بهره گیری از یک الگوی خودهمبسته برداری سعی در بیان ارتباط میان قیمت سهام مالزی و متغیرهای کلان اقتصادی و بازارهای سهام بین المللی (قیمت های سهام آمریکا و ژاپن) داشته است. نتایج وی نشان می دهد که میان قیمت سهام مالزی و متغیرهای کلان اقتصادی (عرضه پول، شاخص قیمت مصرفکننده، تولید واقعی و نرخ ارز) و شاخص های قیمت سهام بازارهای آمریکا و ژاپن روابط همجمعی وجود دارد. بدین ترتیب که در تحلیل روابط بین شاخص قیمت سهام و متغیرهای عرضه پول شاخص قیمت مصرفکننده و تولیدات صنعتی رابطه مثبت و در مورد نرخ ارز ارتباط منفی برقرار بوده است.
هامپ و مک میلیان(۲۰۰۴)، با بهره گرفتن از تحلیل همجمعی رابطه بلندمدت میان تولیدات صنعتی، شاخص قیمت مصرف کننده، عرضه ی پول، نرخ های کوتاه مدت و بلندمدت بهره و قیمت های سهام در بازارهای آمریکا و ژاپن را به طور مقایسه ای بررسی کردند. نتایج حاکی از وجود یک رابطه مثبت بین تولیدات صنعتی، شاخص قیمت مصرف کننده و نرخ های بهره ی کوتاه مدت، و رابطه منفی برای نرخ بهره ی بلندمدت در بازار سهام آمریکا بود. در بازار ژاپن تولیدات صنعتی یک ضریب مثبت کوچکتری در مقایسه با آمریکا داشت در حالی که ضریب شاخص قیمت مصرف کننده در ژاپن بالاتر از بازار آمریکا بود. به طور کلی، نتایج با این نظریه که تغییرات در بازده تولیدات بر جریانات نقدی جاری و آینده شرکت اثر گذار است و یک اثر مثبت بر بازار دارد، همخوانی داشت.
برنانکی و کاتنر[۵۳](۲۰۰۴) اثر تغییرات در سیاست پولی را بر روی قیمت سهام، با موضوع اندازه گیری عکس العمل بازار سهام و همچنین شناخت و درک منابع اقتصادی، این عکس العمل را بررسی کردند. نتایج آنها نشان داد که به طور متوسط یک کاهش ۲۵% فرضی پیش بینی شده در اهداف نرخ وجوه فدرال همراه با در حدود یک درصد افزایش در شاخص سهام می باشد. همچنین آنها بیان کردند که سیاست پولی غیرمنتظره تنها برای بخش کوچکی از کل تغییرات قیمت سهام مسئول می باشد.
فیلاکتیس و راوزول (۲۰۰۵)، در مطالعه ای به بررسی پویایی های نرخ ارز و شاخص قیمت سهام کشورهای حوزه آسیایی و اقیانوسیه با بهره گرفتن از روش آزمون علیت گرنجر برای دوره زمانی ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸ پرداختند. نتایج حاصل از مطالعه آنها نشان داد که شاخص بازار سهام در این کشورها به طور مثبت با تغیرنرخ ارز در ارتباط است و از آن تأثیر می پذیرد. آنها همچنین نشان دادند که بحرانهای مالی تأثیر موقتی بر روند حرکتی بازار سهام و بازار ارز در این کشورها دارد.
والتی (۲۰۰۵)، تأثیر متغیرهای کلان اقتصادی بر روی بازدهی بازار سهام برای ۵٠ کشور صنعتی در دوره ١٩٧٣ ـ ١٩٩٧ را بررسی نموده است. یافته های وی نشان می دهد که تجارت، ادغام مالی، ساختار اقتصادی کشورها، عدم تقارن اطلاعات و سیاست های ارزی کشورها عواملی هستند که می توانند رفتار بازار سهام کشورها را تحت تأثیر خود قرار دهند. لذا چنین عواملی می تواند یک جریان و حرکت همزمانی را بین بازارهای سرمایه کشورهای مختلف ایجاد نماید.
کیم و دیگران (۲۰۰۵)، در مطالعه ای تحت عنوان “تاثیر عوامل کلان اقتصادی و غیر اقتصادی بر بازدهی سهام هتل"به بررسی تأثیر عوامل مختلف اقتصادی و غیر اقتصادی تأثیر گذار بر شاخص قیمت و بازدهی سهام شرکتهای هتل تایوان با بهره گرفتن از داده های ماهانه، طی دوره زمانی ژانویه ۱۹۸۹ تا آگوست ۲۰۰۳ پرداختند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که عوامل اقتصادی همچون عرضه پول و نرخ بیکاری بر شاخص قیمت سهام هتل و بازدهی آن تأثیر معنی دار دارند. از طرف دیگر تمام عوامل غیر اقتصادی بررسی شده مانند انتخابات ریاست جمهوری، جنگ سال ۲۰۰۳ عراق، شیوع بیماری سارس در سال ۲۰۰۳، بحرانهای مالی آسیا که از سال ۲۰۰۳ شروع شد و حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تأثیر معنی دار بر شاخص قیمت سهام هتل در تایوان داشته اند.
هامپ ومک میلن(۲۰۰۶) درمقاله ای اثرمتغیرهای کلان اقتصادی را بر جابجایی های بلندمدت در بازار سهام” نشان داده اند. آنها برای دستیابی به این هدف با ارائه یک تحلیل همجمعی به توضیح عوامل مؤثر بـر جابجایی های بلندمدت بین بازار سهام ایالات متحـده و ژاپـن بـرای دوره (۱۹۶۰-۲۰۰۴) پرداختنـد. نتایج یک رابطه مثبت بین تولیدات صنعتی، شاخص قیمت مصرف کننده و نرخ بهره کوتـاه مـدت بـا بازار سهام و رابطه منفی بین نرخ بهره بلندمدت و بازار سهام را نشان می دهد.
گان و همکاران (۲۰۰۶)، اثرات متقابل بین شاخص سهام نیوزلند و یک مجموعه هفت گانه از متغیرهای کلان اقتصادی شامل نرخ تورم، نرخ ارز، تولید ناخالص داخلی، عرضه پول، نرخ بهره بلندمدت، نرخ بهره کوتاه مدت و قیمت خرده فروشی نفت محلی را بررسی کردند. نتایج آزمون همجمعی جوهانسون نشان داد که بین شاخص قیمت سهام نیوزلند و متغیرهای اقتصادی مورد آزمون، یک رابطه بلندمدت وجود دارد. نتایج آزمون علیت گرنجری نیز نشان داد که شاخص قیمت سهام نیوزلند علیت گرنجری برای تغییرات در متغیرهای اقتصادی نیست. دلیل آن کوچک بودن بازار سهام نیوزلند در مقایسه با بازارهای سهام کشورهای توسعه یافته است.
آوانیدیز و کانتانیکاس (۲۰۰۷) در مقاله ای تحت عنوان “اثـر سیاسـت پـولی بـر بـازده سـهام بـا استفاده از روش تک معادله ای و خودرگرسیون برداری” بـرای ۱۳ کـشور عـضو سـازمان همکـاری اقتصادی و توسعه (OECD) طی دوره ۳۰ ساله (۱۹۷۲-۲۰۰۲) پرداخته اند. به طـور کلـی، بـر اسـاس نتایج به دست آمده تغییرات سیاست پولی اثـر قابـل تـوجهی بـر بـازده سـهام دارد . ایـن نتیجـه گیـری مکانیزم انتقال سیاست پولی از طریق بازار سهام را تأیید می کند.
۱۲/۰-
۰۲/۱-
مأخذ: محاسبات تحقیق
همانطور که در جدول (۴-۸) مشاهده می شود اثر نهایی تولید ناخالص داخلی در مدل پایه ۳۲/۱- است، به عبارت دیگر یک میلیارد دلار افزایش در تولید ناخالص داخلی سبب می شود قیمت مسکن ۳۲/۱ واحد کاهش یابد. در کشورهای فاقد درآمد نفتی کشش و اثر نهایی تولید ناخالص داخلی بزرگتر از سایر مدلهاست و در کشورهای فاقد درآمد نفتی تولید ناخالص داخلی اثر بزرگتری بر شاخص قیمت مسکن دارد.
اثر نهایی نقدینگی در مدل پایه ۶/۵ است و یک میلیارد دلار افزایش در نقدینگی، شاخص قیمت مسکن را ۶/۵ واحد افزایش میدهد. همانطور که انتظار میرود در مدل کشورهای دارای درآمد نفتی نقدینگی کشش و اثر نهایی نقدینگی بزرگتر از مدل پایه و مدل کشورهای فاقد درآمد نفتی است، در نتیجه در کشورهای نفتخیز نقدینگی اثر بزرگتری بر قیمت مسکن دارد.
کشش و ضریب نرخ بهره بلندمدت در کشورهای فاقد درآمد نفتی بالاترین مقدار را دارد و معادل ۱۴/۱- است، به این مفهوم که یک درصد افزایش در نرخ بهره بلندمدت موجب می شود شاخص قیمت مسکن ۱۴/۱ واحد کاهش یابد و در واقع نرخ بهره بلندمدت جانشین مسکن محسوب می شود.
نرخ بهره کوتاهمدت نیز در مدل کشورهای فاقد درآمد نفتی کشش و اثر نهایی بزرگتری نسبت به مدل پایه و مدل کشورهای دارای درآمد نفتی دارد. در کشورهای فاقد درآمد نفتی یک درصد افزایش در نرخ بهره کوتاهمدت، ۷۶/۰ واحد شاخص قیمت مسکن را افزایش میدهد.
شاخص تورم در مدل کشورهای فاقد درآمد نفتی ضریب و کشش بزرگتری دارد و با یک درصد افزایش در شاخص تورم، شاخص قیمت مسکن ۳۵/۰ واحد افزایش مییابد. جمعیت نیز در مدل کشورهای فاقد درآمد نفتی کشش و اثر نهایی بزرگتری نسبت به سایر مدلها دارد و با افزایش یک میلیون نفر، شاخص قیمت مسکن ۰۰۷۶/۰ واحد افزایش مییابد.
کشش و ضریب متغیر شاخص سهام در مدل پایه برابر بوده و معادل ۰۲/۰- میباشد، به این مفهوم که با یک واحد افزایش در شاخص قیمت سهام، ۰۲/۰ واحد شخص قیمت مسکن کاهش مییابد.
اثر نهایی متغیر نفت در کشورهای دارای درآمد نفتی ۳۲/۰ است که در مدل اثرات بحران ۲۰۰۸ به مقدار قابل توجهی افزایش یافته و به ۱۸/۱ میرسد. به عبارت دیگر با یک دلار افزایش در قیمت نفت، شاخص قیمت مسکن ۱۸/۱ واحد افزایش مییابد. این مسئله نشان میدهد اثر متغیر نفت بر شاخص قیمت مسکن در طی بحران ۲۰۰۸ به مقدار قابل توجهی بیشتر از سایر دورههاست. همچنین اثر نهایی نرخ بهره واقعی در مدل اثرات بحران ۰۲/۱- است و با یک درصد افزایش در نرخ بهره، شاخص قیمت مسکن ۰۲/۱ واحد کاهش مییابد.
فصل پنجم
خلاصه، نتیجه گیری
و
پیشنهادات
۵-۱- مقدمه
در فصل حاضر ابتدا مطالب فصول قبل مرور خواهد شد، سپس نتایج بدست آمده از این تحقیق بیان می شود. و در پایان با توجه به نتایج حاصل از پژوهش، پیشنهاداتی در زمینه تحقیق مورد نظر ارائه خواهد شد.
۵-۲- خلاصه تحقیق
نوسانات قیمت مسکن در برخی از کشورها، از جمله ایران، طی دو دهه اخیر یکی از چالشهای اساسی بازار مسکن و اقتصاد کشورها بوده است، به طوری که در یک دوره افزایش قابل ملاحظه در قیمت مسکن به وجود آمده و در دوره دیگر کاهش و یا ثبات نسبتاً زیاد و فراگیر بر قیمت مسکن حاکم می شود که به تبع آن تحولات قابل ملاحظهای در بخش مسکن و درنهایت در کل اقتصاد پدیدار می شود.
یکی از عوامل اصلی رشد جهشی قیمت مسکن، تقاضای سرمایهای مسکن است که خود ریشه در مشکلات ساختاری اقتصاد کلان از جمله رشد شتابان نقدینگی و عدم ظرفیتپذیری سایر بخشهای اقتصادی برای جذب این نقدینگی دارد. در ادبیات اقتصادی نیز همواره از ویژگی بخش مسکن به عنوان ضربه گیر اقتصاد یاد شده است. در واقع میتوان ادعا کرد که بخش مسکن به نوعی هزینه سایر بخشهای اقتصادی را به ویژه به دلیل عدم وجود ظرفیتهای مناسب جذب کامل می پردازد.
نقدینگی به انگیزه های متفاوتی وارد بازار مسکن می شود. بخشی از آن به انگیزه کسب عایدی سرمایه و استفاده از تغییرات احتمالی قیمت مسکن و سایر دارایی های جایگزین وارد بازار میشوند. در مقابل بخش دیگری از نقدینگی، تحت تاثیر تقاضای خانوارها برای تأمین نیازهای مصرفی (تامین تقاضای سرپناه) وارد بازار میشوند.
به عبارت بهتر یک خانوار بر اساس سبد هزینهای خود، مقداری از نقدینگی خود را جهت ارتقاء نیازهای مصرفی استفاده می کند. همچنین ارضاء نیازهای مصرفی وابستگی و ارتباط مستقیمی به قیمت نسبی مسکن و تعداد خانوارهای شهری دارد. در مقابل بخشی از نقدینگی مازاد بر نیاز خانوارها بر اساس انتظارات قیمتی در بازار مسکن به آن وارد شده و یا از آن خارج می شود. به طور کلی پنج بازار متفاوت را میتوان جهت کسب بازده در نظر گرفت. بازار مسکن، بازار سهام، بازار ارز، بازار طلا و فعالیتهای بازرگانی. بر این اساس خانوارها در فرایند تصمیم گیری خود به تحولات قیمتی مسکن در گذشته، به عنوان یک متغیر تصمیم گیری نگاه می کنند. اگر در سالهای گذشته روند قیمتی در بازار مسکن فزاینده باشد، خانوارها به انتظار کسب عایدی، نقدینگی خود را وارد بازار مسکن می کنند.
نوسان و نقل و انتقال شدید حجم نقدینگی در بخش مسکن یکی از معضلات این بخش است. در ابتدا منابع عظیم مالی، بنا به دلایل مختلفی که به طور عمده ناشی از رشد نقدینگی در سطح کلان است، به سوی بخش مسکن و به صورت تقاضای سوداگرانه سوق مییابند. در شرایط فقدان الگوها و کانالهای متشکل، ورود نقدینگی به تدریج حالت هجمهای به خود میگیرد. از آنجایی که فعالیتهای سوداگرانه تابع قانون بازده نزولی سود نیستند، سود در بخش مسکن همچنان بالا میماند، تا زمانی که اضافه عرضه در بخش به یکباره انتظارات را نسبت به سودآوری این بخش تغییر داده، منابع مالی را از بخش مسکن خارج کرده و بخش مسکن و به تبع آن اقتصاد کشور را با رکود مواجه میسازد. به این ترتیب فعالیتهای سوداگرانه در بخش مسکن موجب افزایش قیمت آن و افزایش قیمت، موجب افزایش انتظارات و پیامد آن موجب افزایش بیشتر قیمت می شود. این روند به همین صورت ادامه پیدا می کند، تا ناگهان بر اثر ازدیاد عرضه و فقدان تقاضای غیر سوداگرانه، انتظارات معکوس شود و بخش مسکن وارد رکود شود. به دلیل اینکه بخش مسکن دارای بیشترین ارتباط پیشین با بخشهای اقتصادی است، با رکود بخش مسکن مجموعه اقتصاد به سمت رکود گسترده پیش خواهد رفت. مسئله مهمتر آنکه ورود و خروج این نقدینگی با حداقل شفافیت همراه است و همین عامل می تواند فرایند تصحیح انتظارات در بازار را مختل سازد. اختلال انتظارات موجب می شود که فرایند تصحیح خودکار انتظارات مدت زیادتری به طول میانجامد و همین امر شدت نوسانات را افزایش میدهد. با کانالیزه شدن جریان نقدینگی به سمت بازار مسکن، نهادهای سیاستگذار بخش به سادگی میتوانند از این بازار به عنوان ابزار کنترلی نوسانات استفاده کنند.
مقایسه روند تحول نقدینگی کل بخش مسکن، نقدینگی مربوط به تقاضای سرمایهای و مصرفی نشان میدهد که تقاضای مصرفی با روند بطئی و ملایم، همواره فزاینده مواجه بوده است، در مقابل ادوار رونق و رکود در بخش مسکن، همگی مربوط به تقاضای سوداگرانه بوده است. آنچه که ارتباط بین رشد نقدینگی در سطح مجموعه کلان اقتصاد و تحولات بازار مسکن را به گونه بهتری نشان میدهد، مقدار جذب افزایش نقدینگی به تقاضای سرمایهای مسکن است.
در مجموع به نظر میرسد که بخش مسکن در کنار ناکارآمدیهای درونبخشی خود، همواره با یک معضل فرابخشی دست به گریبان بوده است و آن آثار ناشی از افزایش حجم نقدینگی (که می تواند ناشی از آثار متفاوتی همچون افزایش درآمد نفتی، کسری بودجه و … باشد) و در نتیجه سرازیر شدن نقدینگی بخش خصوصی به سمت این بخش و ایجاد آثار تورمی بر آن است.
در این مطالعه برای بررسی اثرات نقدینگی بر نوسان قیمت در بازار مسکن از رگرسیون داده های تلفیقی[۱۱۸] در ایران و ۲۰ کشور توسعه یافته برای داده های فصلی سالهای ۲۰۰۹-۱۹۸۰ استفاده شده است.
این مطالعه شامل ۵ فصل به شرح ذیل است:
در فصل اول به کلیاتی در خصوص مسکن، قیمت مسکن و نوسان آن، فرضیات تحقیق، اهداف تحقیق، روشهای گردآوری اطلاعات و داده ها اشاره شد.
در فصل دوم به مکانیزم تعیین قیمت و فرایند تعدیل قیمت در بازار مسکن و عوامل موثر بر آن، نوسانات اقتصادی بخش مسکن و آثار نامطلوب آن، نقدینگی و بازار مسکن، اعتبارات و قیمت مسکن اشاره شد و سپس مطالعات انجام شده در مورد قیمت مسکن و ارتباط قیمت مسکن و سایر متغیرها بررسی گردید.
فصل سوم به معرفی الگوی مورد استفاده، نمونه آماری، تشریح الگوی داده های تابلویی، مدل پیشنهادی و توضیح داده های آماری در این مطالعه اختصاص یافت و در ادامه روند و تحولات متغیرها به طور کامل تشریح شد.
فصل چهارم به تخمین مدل و تجزیه و تحلیل نتایج اختصاص یافت. نهایتا در فصل پنجم، خلاصه، نتیجه گیری و پیشنهادات ارائه گردید.
۵-۳- نتیجه گیری
در این مطالعه تلاش بر آن است اثرات ناشی از تغییر نقدینگی بر نوسان قیمت در بازار مسکن مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. برای این بررسی نقش درآمدهای نفتی به عنوان کانال نقدینگی مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا یک مدل کلی برای کل نمونه مورد مطالعه تخمین زده شد و سپس کشورهای منتخب را به دو گروه کشورهای دارای درآمد نفتی و کشورهای بدون درآمد نفتی تقسیم شده اند و پارامتر مربوط به اثرگذاری نقدینگی در دو گروه مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. اهم نتایج تخمین مدلها به شرح ذیل است:
- تجزیه و تحلیلهای فصول قبل به خوبی نشان میدهد که نوسان شدید حجم نقدینگی در بخش مسکن یکی از معضلات مهم این بخش است. نتایج تخمینها حاکی از آن است که سهم قابل توجهی از نوسانات قیمت مسکن توسط نقدینگی موجود در این بخش توضیح داده می شود. در کل مدلهای مورد مطالعه نقدینگی اثر مثبت و به شدت معنیداری بر قیمت مسکن دارد. از این رو رشد شدید نقدینگی در صورت ثابت بودن سایر عوامل موجب افزایش شدید قیمت مسکن شده و سبب اختلال در تخصیص منابع اقتصادی خواهد شد. در صورت عدم امکان جذب نقدینگی در بازار سرمایه، احتمال انتقال آن به بازار مسکن و بروز شوک قیمت در بازار مسکن زیاد است. در این شرایط مقامهای پولی ضمن اجرای سیاستهای پولی محتاطانه میتوانند از آن ممانعت به عمل آورند. این نتایج مطابق با مطالعات قلیزاده و کمیاب (۱۳۸۸) درگر و ولترز[۱۱۹] (۲۰۰۹)، گیس و توکسن[۱۲۰] (۲۰۰۷)، بلک و ارس[۱۲۱] (۲۰۰۷)، دی لوسیا[۱۲۲] (۲۰۰۷)، جارکینسکی و استمز[۱۲۳] (۲۰۰۸) میباشد.
- همانطور که نتایج آزمونها نشان میدهد، متغیر تورم اثر مثبتی بر قیمت مسکن دارد و از معنیداری بالایی برخوردار است. به طور کلی در کشورهایی که قیمت مسکن در آنها بسیار بالاست، بانکهای مرکزی با چالشهای فشار تورم مواجهند و همزمان به دنبال به حداقل رساندن این افزایش هستند. بیثباتی تورم نه تنها موجب خدشهدار شدن اعتبار سیاستگذاران کلان اقتصادی به ویژه بانک مرکزی می شود، بلکه تداوم آن می تواند منجر به موارد حاد بیثباتی سیاسی کشور شود. این نتایج مطابق با مطالعات بلک و ارس (۲۰۰۷)، گیس و توکسن (۲۰۰۷)، نل و مبلکی (۲۰۰۵) و ای ام اف (۲۰۰۴) میباشد.[۱۲۴]
- تولید ناخالص داخلی اثر منفی و معنیداری بر شاخص قیمت مسکن داشته است. شاید دلیل منفی بودن دیگر اثر رشد GDP بر شاخص قیمت مسکن در آنست که در صورت رشد GDP شرایط انتقال سرمایهها به سایر بخشهای اقتصادی فراهم بوده و علاوه بر بخش مسکن در سایر بخشها نیز سودآوری انگیزه سرمایه گذاری را فراهم میسازد و به همین دلیل بورسبازی در بخش مسکن کمتر خواهد شد. این نتیجه مطابق با مطالعات درگر و ولترز (۲۰۰۹)، درماری و مارکیوس (۲۰۰۹)، اسنمچر و گرلند (۲۰۰۸)، آهیرن و همکاران (۲۰۰۵)، شن (۲۰۰۵)، فیلاردو (۲۰۰۵) میباشد.[۱۲۵]
- نرخ بهره یکی از عوامل مهم تعیین کننده قیمت مسکن است و شواهد تجربی نیز این ارتباط را تأیید می کند. ضریب مربوط به اثرگذاری نرخ بهره بلندمدت IL بر شاخص قیمت مسکن، منفی و معنیدار میباشد. این نتیجه منطبق بسیاری از مطالب بیان شده در متون نظری و یافتههای تجربی است، یعنی کاهش نرخ بهره در کشورهای منتخب موجب افزایش بیرویه قیمت مسکن شده است. بنابراین میتوان با افزایش نرخ بهره، از رشد بیرویه قیمت مسکن جلوگیری کرد. افزایش نرخ بهره در بر دارنده چندین اثر است. از طرفی نرخ بهره یکی از اجزای هزینه استفاده مسکن است لذا در صورت افزایش نرخ بهره هزینه استفاده افزایش مییابد و همچنین هزینه وام مسکن زیاد می شود که کاهش تقاضا و قیمت را بدنبال دارد. این موضوع مورد تأکید کیس و شیلر (۲۰۰۳) نیز بوده است که تقاضای مسکن از طریق اجرای سیاست پولی انقباضی کاهش و آهنگ رشد قیمت ملایم می شود. اجماع نظر وجود دارد که یکی از عوامل مهم تعیین کننده افزایش قیمتهای مسکن در بسیاری از کشورها در چند سال گذشته، کاهش در نرخهای بهره در رکود اقتصادی اخیر است. اکثر مطالعات صورت گرفته در این زمینه این موضوع را تایید می کنند (فیلاردو ۲۰۰۴، فیلاردو ۲۰۰۱، ابراهام و انرسون ۱۹۹۴).
همچنین پارامتر مربوط به اثرگذاری نرخ بهره کوتاهمدت نیز کاملا معنیدار (۱/۶t= ) است. نرخ بهره بعنوان عامل مالی در بنیادهای اقتصادی نقش کلیدی دارد. نرخ بهره موجب افزایش هزینه تأمین مالی ساخت می شود و می تواند سبب کاهش عرضه مسکن نوساز شود. معمولا واکنش عرضه مسکن نسبت به نرخ بهره و یا سایر متغیرها کند و ملایمتر از عکس العمل تقاضا نسبت به متغیرهای یاد شده است. مطالعات لیانگ و کاو (۲۰۰۷)، بلک و ارس (۲۰۰۷)، لی و یانگ (۲۰۰۵)، نیز این نتیجه را تایید می کنند.
- شاخص سهام مطابق انتظار اثر منفی و معنیداری بر قیمت مسکن دارد. مطالعات چن و پاتل (۱۹۹۸)، شن (۲۰۰۵) نیز این نتیجه را تایید می کنند. سهام جانشین قوی مسکن است و به ویژه برای افراد میانریسک و ریسکپذیر جانشین خوبی برای مسکن بشمار میرود (متین ۱۳۸۸). لذا افزایش قیمت سهام می تواند کاهش قیمت مسکن را بدنبال داشته باشد. دلیل منطقی برای رابطه متقابل قیمت مسکن و قیمت دارایی های مالی عبارتند از اینکه: افزایش قیمت یکی از دارایی ها، می تواند تقاضا برای دیگر دارایی ها را بعلت استراتژی تخصیص پرتفولیو بالا ببرد. یعنی بسیاری از سرمایه گذاران میخواهند نسبت معینی از یک دارایی را در سبد دارایی مالی خود نگهداری کنند. اگر قیمت یک دارایی نسبت به دیگر دارایی ها بطور معنیداری افزایش یابد، سرمایه گذاران باید پورتفولیوی خود را دوباره تخصیص دهند.
- ضریب متغیر جمعیت نیز مطابق انتظار مثبت بوده و از معنیداری بالایی برخوردار است، که این نشاندهنده تاثیرگذاری بالای این متغیر است. تغییر در جمعیت منجر به افزایش تقاضا برای مسکن شده و به تبع آن موجب افزایش قیمت مسکن می شود.
- نتایج تخمینها حاکی از آن است که نقدینگی در کشورهای دارای درآمد نفتی اثر شدیدتری بر نوسان قیمت مسکن نسبت به کشورهایی که فاقد درآمدهای نفتی هستند می گذارد. با افزایش قیمت نفت که به تبع افزایش درآمدهای نفتی را به دنبال دارد، حجم نقدینگی موجود افزایش یافته و سبب افزایش قیمت مسکن می شود. پس درآمدهای نفتی از کانال نقدینگی بر قیمت مسکن تاثیر میگذارند و این کاملا مطابق انتظار است.
«فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَیْءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِیَهٍ فِی هَوًى»[۱۵۱]
پس خدا رحمت کند مردی را که دل از شهوت ببرد و هوای نفس را سرکوب کند،زیرا این نفس دیرتر از هر چیز از میایستد، و پیوسته در هوی و هوس به گناه گرایش دارد.
نفس اماره انسان همواره او را به گناه فرا میخواند و از راه حق باز میدارد. به همین دلیل بزرگترین دشمن درونی نیل به کمالات انسانی میباشد. از این روی، درقرآن و روایات به مراقبت از نفس همواره تاکید شده است. در ادامه امام × میفرمایند:
«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یُمْسِی وَ لَا یُصْبِحُ إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ فَلَا یَزَالُ زَارِیاً عَلَیْهَا وَ مُسْتَزِیداً لَهَا»[۱۵۲]
ای بندگان خدا، بدانید که مؤمن شب را به روز وروز را به شب نمیآورد مگر آنکه به جان خویش بدگمان است، از این رو پیوسته آن را سرزنش کند و از آن کارهای نیک بیشتری انتظار دارد.
امام × با سفارش مؤکد بر این امر که مؤمن باید همیشه از نفس خود مراقبت نماید. زیرا نفس انسان از نیروى شهوانى بیش از نیروى عقلانى پیروى مىکند به ویژه در مورد لذّات محسوسى که در دسترس اویند، امّا عذاب خدا را به دنبال دارند، سپس آن حضرت از خداوند مىخواهد که رحمت کند کسى را که از شهوات و هوسهاى خود دست بردارد، «نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ» یعنى: از افتادن در شهوات باز ایستد و نفس امّارهاش را سرکوب سازد، زیرا خواستهاى آن از هر چیزى نسبت به خداوند دورتر، و سرکوب آن از هر چیز دیگر دشوارتر است.
پس از این توضیح مىدهد که کارى را که نفس بدان مشتاق و خواستار آن است گناه و نافرمانى پروردگار است، پس از آن از احوال مؤمن راستین آگاهى مىدهد، که او در شب و روز پیوسته نفس خویش را متّهم مىگرداند و آن را دچار نقص و عیب مىبیند و سرزنش مىکند، و احوال آن را زیر نظر مىگیرد و از آن خواهان اعمال شایسته بیشتر است. بعد از آن به شنوندگان دستور مىدهد که در روگردانیدن از شهوتها و لذّتهاى دنیا همانند بزرگان اصحاب که بر شما پیشى گرفتهاند و آنانى که از پیش روى شما در گذشته و به بهشت رفتهاند باشید.[۱۵۳]
در نتیجه، رسیدن به حقایق ودرک صحیح واقعیات مستلزم تحمل سختیها و مشکلات بسیار است. به همین منظور، خود سازی جهت دستیابی به واقعیات از امور ضروری میباشد.
لذا جهت دستیابی به آن باید مراحلی را طی کرد. امام علی × مراحل آن را این گونه توصیف مینمایند:
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ.»
هرکه به حساب خود رسد سود برد، و هرکه از خودغافل شود زیان بیند، و هرکه (ازعذاب خدا) بترسد ایمنی یابد، و هرکه پند گیرد بینا شود بفهمد، و هرکه بفهمد دانا گردد. [۱۵۴]
در شرح این حکمت چنین آمدهاست که:
۱ـ هر کس به حساب خود رسید سود برد. زیرا کسى که از اعمال خود، براى خویشتن حسابى داشته باشد، سود و زیان خود را مىفهمد و براى سود، کار مىکند و از خلافى که باعث زیان باشد دورى مىجوید.
۲ـ هر کس غافل ماند زیان کرد. توضیح آن که نفس به لذّتهاى حاضر دسترسى دارد و در نتیجه به آنها علاقهمند مىشود؛ مگر این که جاذبههاى الهى او را به خود جذب کنند. از قبیل موانع و مواعظى که انسان را به یاد خدا مىاندازند، پس غفلت از جذب نفس و هشدار نسبت به گرفتاریهاى طبیعى، وسیله یادآورى وعده و وعیدهاى الهى، باعث سهل انگارى نسبت به کارهاى شایستهاى مىگردد که نتیجه آنها سعادت اخروى، و خوددارى از آن اعمال، زیانکارى است.
۳ـ هر کس از خدا ترسید آسوده گشت. یعنى از عذاب خدا آسوده گشت، و براى نجات از آن کار کرد تا از عذاب آسوده گردد.
۴ـ هر کس از دنیا پند آموخت، بینا شد. یعنى هر کس به موارد پند، با چشم اندیشه و عبرت نگریست راه حق را شناخت و هر کس راه حق را شناخت از نحوه عبور آگاه شد، و هر کس آن را دریافت، علم و دانایى مفید نسبت به حق پیدا کرد.[۱۵۵]
پس از طی مراحل خودسازی است که آدمی چشم حقیقتبیناش باز می شود و به حقایق امور معرفت پیدا می کند. تمام سختیها ومشکلات راه درجهت رسیدن به کمالات حقیقی تحمل مینماید.
۳.۳.۳. تقوا
تقوا موجب فروکشکردن گرد و غبار نفسانیات در درون انسان شده و موانع دید و تشخیص را که معمولاً آدمی را از روشنبینی بازمیدارند، از میان برمیدارد و انسان بهتر میتواند صلاح را ازفساد، حق را از باطل و صحیح را از سقیم بازشناسد. زمانی که هوا و هوس بر وجود انسان چیره شوند یا خودخواهیها و تعصبات و حبّ و بغضها سربرآورند، از بینایی درونی وی میکاهند، تا آنجا که بینائی او به کوری و روشنایی درونی او به تاریکی بدل میشود و از درک حقایق بازمیماند.
در نهجالبلاغه نیز بر این حقیقت تأکید شده و در موارد متعدد به رابطۀ میان تقوا و روشنبینی در درک حقایق امور اشاره شده است، ایشان دربارۀ یکی از اوصاف پارسایان میفرماید:
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّهُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ.»[۱۵۶]
آفریدگار درچشم دلشان بزرگ است، و از این رو هرچه جز اوست در نظرشان کوچک است. ایمانشان به بهشت چون کسانی است که گویی آن را دیده و از نعمتهایش بهرهمندند و یقینشان به دوزخ چون کسانی است که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.
امام × برای پارسایان، ادراکی مافوق دیگران ذکر میکنند، ممکن است دیگران هم به بهشت و دوزخ معتقد باشند اما عامل تقوا باعث شده تا شناخت آنان از این امور به قدری شفّاف و روشن باشد که گویا آنها را میبینند و حتی احساس هم میکنند.
آنان از شدت یقین به وعده وعید خداوندی ونهایت اطمینان به جهان نادیده و از شدت اعتمادی که به قول نبی صادق دارند، بهشت و جهنم برای آنها عینی وملموس شده است و از حد یک خبر در آمده و تبدیل به مشاهده گشته است.[۱۵۷]
تقوا به آدمی، حق گرایی، واقعبینی و شجاعت مستمر میبخشد. انسان باتقوا انسانی است که هم در برابر مصائب، ثابت و صابر است و هم در برابر شکوک و شبهات، فکری نیز مقاوم است. هنگامیکه مشکلات زندگی بر سر او میبارد، او خویشتن را در نمیبازد و با کمال متانت با مشکلات مواجهه می شود. حضرت علی× تقوا را عاملی بسیار مهم برای درک صحیح واقعیات میداند.
همین سبب میتوان از آن به عنوان مهمترین عامل از عوامل دستیابی به واقعبینی نام برد، از نظر قرآن به وسیلۀ «تقوا» است که بصیرت حاصل می شود. یعنی هدایت ویژهای را که با قلب سر و کار دارد و آن را مخصوص پارسایان میداند.
۳.۳.۴. گرایش سالم
آدمی به طور فطری کمالجو است و تمایل به گرایشات سالم دارد. از این رو، در مسیر رسیدن به کمالات در قدم اوّل باید تمایلات خود را در انجام امور خیر، از طریق خودسازی تقویت نماید تا با شناخت و آگاهی نسبت به این انجام کارهای نیک مشتاق شود و با استمرار در عمل به صالحات حواس و ادراکات خود را از خطاها و لغزشهای دنیوی در امان نگه داشته تا بدینوسیله حقایق امور را درک نموده و در مسیر هدایت قرار گیرد. حضرت علی × دربارۀ این میل درونی که مقدمۀ درک صحیح از واقعیات امور است، میفرمایند:
«أَلا إِنَّ أَبصَرَ الأبصَارَمَا نَفَذَ فِی الخَیرِ طَرفُهُ! ألا إِنَّأَ سمَعُ الأسمَاعِ مَا وَعَی التَّذکیرَ وَ قَبِلَهُ!»[۱۵۸]
هش دارید که بیناترین دیده ها آن است که در خوبیها نفوذ کند و شنواترین گوشها آن است که پند و اندرز را بشنود و بپذیرد.
در شرح این خطبه آمدهاست: بیناترین چشمها آن است که نظر در خیر و نیکى دوختهباشد، و شنواترین گوشها آن است که اندرز را فراگیرد و بپذیرد. مراد از نگاه چشم ـ طرف بصرـ نگاه عقل است و سمع نیز به طریق استعاره آمدهاست یا این که منظور همان حسّ بینایى و شنوایى است. به این معنا که بهترین دیدنیهاى چشم و شنیدنیهاى گوش آن است که به بیننده و شنونده فایده مطلوب را برساند، و اینها همان کمالات نفسانى است که از طریق علوم و اخلاق به دست مىآید و پس از تمهید این مقدّمه، مردم را مخاطب قرارداده و به آنها گوشزد مىفرماید که گفتار او را بپذیرند و چراغ دل را به انوار هدایت او روشن سازند. امام علی × در این گفتار به مردم دستور مىدهد که از او کسب هدایت کنند و علم و اخلاق از وى فراگیرند و پس از این به سخنان خود ادامه داده آنان را از جهالت و نادانى و دلخوش داشتن و تکیه کردن بدان نهى مىفرماید و از پیروى هوسهاى باطلى که انسان را از دایره حقّ و صلاح و فضیلتهاى اخلاقى بیرون مىبرد و به سوى باطل و خویهاى زشت و ناپسند مىکشاند برحذرمىدارد.[۱۵۹]
اشاره به اینکه اگر شما و سایر مردم، چشم و گوش باز داشته باشید؛ پیدا کردن راه خیر و سعادت، مخفی و پیچیده نیست، ولی افسوس! که هوای نفس و هوسهای سرکش، چنان پرده ظلمانی بر چشم و گوش انسان میاندازد، که حقایق واضح را نمیبینند و دوستانهترین اندرز را نمیشنوند.
۳.۳.۵. تلاوت قرآن
یکی دیگر از عوامل دستیابی به واقع بینی، تلاوت مداوم و پیوستۀ آیات قرآن میباشد؛ به طوری که فرد قسمتی از ساعات شبانه روز خود را به این امر مهم اختصاص میدهد، تا به بینش صحیح درک واقعیات نایل آید.
امام علی× در اهمیت این موضوع میفرمایند:
«کِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا یَخْتَلِفُ فِی اللَّهِ وَ لَا یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ.»[۱۶۰]
کتاب خداست که به آن میبینید، و به آن میگویید و به آن میشنوید، آیاتش مفسر و شاهد یکدیگر است و دربارۀ خداوند به اختلاف سخن نمیگوید و صاحبش را از راه خدا به بیراهه نمیبرد.
این کتاب الهى بر اساس بیان اصول و قوانین کلّى و جامعى که متضمّن صلاح امور دنیا و آخرت انسان است قرار دارد و هدف این قوانین، کشانیدن و سوق دادن مردم به سوى حقّ، و وصول به آستان قرب و جوار رحمت خداوند است. از این رو هیچ واژهاى در قرآن یافت نمىشود که دلالت بر خلاف این مقصود داشته باشد، بلکه
همه الفاظ و مطالب آن گویاى وحدت مقصد، و بیانگر هدف واحدى است که همان وصول به درگاه قرب إلهى پس از پاک شدن از ناپاکیها و پلیدیهاى این دنیاست. هر چند اسباب وصول به این مقصود و رسیدن به این هدف، گوناگون و متعدّد است.[۱۶۱]
پس همواره قرآن بخوان و دربارۀ آن بیندیش؛ زیرا قرآن جامع تمام مقامات و حالات بوده و در آن شفا براى مردم جهان، و انگیزه بیم و امید، صبر و شکر و سایر صفات است، و در قرآن مجید است آنچه انسان را از تمام صفات ناپسند باز مىدارد، پس باید بندۀ آن را تلاوت کند و آیهاى را که نیاز به اندیشیدن دارد، بارها بخواند، حتّى صد مرتبه بخواند؛ چون یک آیه را با اندیشه و دقّت خواندن بهتر از یک ختم قرآن بدون اندیشه و فهم است و باید بایستد و دقّت کند هر چند که یک شب طول بکشد؛ زیرا در ضمن هر کلمهاى از قرآن رازهاى زیادى نهفتهاست که فهم آن جز با اندیشۀ دقیق و از صمیم قلب میسّر نمىشود.[۱۶۲]
با مداومت به تلاوت قرآن، بهخصوص اگر از کودکی براین امر اهتمام ورزیدهشدهباشد، روح وجسم فرد رنگ الهی بهخود میگیرد. در نتیجه رفتار و گفتارش قرآنی می شود، در اعمال خود دقت نظر مییابد، در سایه انوار پر فروغ آن گام برمىدارد و مراقبت مینماید که از راه حقّ خارج نگردد تابه مقصد اصلى و هدف نهایى که تعالی است، برسد.
۳.۳.۶. بهره گیری از ابزار شناخت
برای شناخت، ابزار متعددی خداوند در اختیار انسان قرار داده است. در بین حواس انسان، دو حس بینایى و شنوایى سهم بیشترى در شناخت انسان دارند؛ زیرا به طور معمول انسان دربارۀ دیدهها و شنیدههایش تفکر می کند، و از آنها عبرت میگیرد و بهرهمند می شود. از این رو، در نهجالبلاغه نیز به آن توجه خاصى شدهاست:
«فَلیَنتَفَعِ امرُ وٌ بِنَفسِهِ، فَإِنَّمَا البَصِیرُ مَن سَمِعَ فَتَفَکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأَبصَرَ، وَ انتَفَغَ بِالعِبَرَ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَدَاً وَاضِحا ًیَتَجَنَّبُ فَیهِ الصَّرعَهَ فِی المَهَاوی، وَ الضًّلَالَ فِی المَغَاوی.»[۱۶۳]
پس هرکس باید از وجود خود بهرهمند شود؛ زیرا بینا کسی است که اندرز را بشنود و دربارۀ آن بیندیشد و اطرافش را بنگرد و بر بینش خود بیفزاید و از سرنوشت گذشتگان عبرت آموزد، آنگاه در جادۀ راست و روشن گام برداشته، از پرتشدن در پرتگاهها و سرگردانی در پیچوخمها بپرهیزد.
در این تعبیرات امام × نخست خود و مخاطبان را خطاب میکند تا سخن تأثیر بیشتری بگذارد و به دنبال آن به همگان هشدار میدهد که خداوند مواهب بسیاری در اختیارشان گذاشته، استعدادهای مهمی در درونشان نهفته که باید از آنها به نفع خویش بهره گیرند؛ راه بهره گیری را در گوش شنوا و چشم بینا، استفاده از تجارب دیگران و سپس گامنهادن در جادههای روشن دور از پرتگاهها و عوامل گمراهی ممکن می کند.
انسان آگاه کسى است که پس از شناخت ابزارها برای رسیدن به شناخت صحیح واقعیتها، حقایق را میشنود و فکرش را به کار می اندازد، واقعیتها را میبنید، بینش و بصیرت پیدا می کند و از آنچه مایه عبرت است، بهرهمند می شود.[۱۶۴]
از این رو، خداوند هیچگاه انسان را در راهیابی سعادت و تشخیص هدف درست تنها نگذاشتهاست، ابزارهای شناخت را در اختیار او قرار داده است؛ زیرا به وسیلۀ آنها (وحی،قلب و عقل) به راه سعادت هدایت می شود و در اینصورت است که با بهره گیری صحیح از آنها حقایق امور را بهتر درک نموده و از گمراهیها نجات مییابد.
۴.۳. آثار واقعبینی درنهجالبلاغه