تاکید بردرک وشناخت اهداف : اهداف برنامه ها و فعالیت های مدارس هوشمند برای دانش آموزان قابل درک به نحوی که خروجی های مدارس براساس اهداف از پیش تعیین شده تنظیم می گردند وبه همین منظور دانش آموزان ازمشارکت وهمراهی بیش تر ومناسب تری درامر یادگیری برخوردار خواهند بود.
۵- تاکید برهوش اکتسابی : تحقیقات ومطالعات نشان می دهد که با آموزش روش های تفکر ، به ویژه روش های تلفیقی و روش های فعال تدریس دانش آموزان می توانند از هوش و قدرت تفکر بالاتری درامریادگیری برخوردارباشند.
۶- تاکید برتدریس مهارت وانتقال : از دیگر اصول یادگیری درمدارس هوشمند ، استفاده از فنون و روش های تدریسی است که ضمن تقویت انگیزه آنان اوامر یادگیری شبیه سازی والگو گیری ازآن برای آن ها فراهم گردد واین امر موجب می شود که دانش آموزان نسبت به انتقال این مهارت به دیگران به طور خودکار ا قدام نمایند. این نکته درفرایند یادگیری نقش بسیار مفید وموثری را ایفا می کنند.
۷- یادگیری محصول تفکراست : آماده سازی دانش آموزان برای تفکر زمینه منطقی نمودن امور را برای آن ها فراهم می نماید.
۸- شمول همگانی : از دستاوردهای تفکر خلاق ودرک عمیق ازمسائل ، آماده نمودن دانش آموزان وحتی معلمان درحل مشکلات پیچیده وغامض آموزشی است ، درمدارس هوشمند دانش آموزان ومعلمان این علاقه را به راحتی بروز می دهند وبا تکیه برخلاقیت ونوآوری وارائه روش های جدیددرحل مشکلات اقدام می نمایند.
۳-۲-۹ استمرار فرایند یادگیری دانش آموزان در خارج از مدرسه:
ایجاد منحیطی پویا و جذاب برای شکوفایی کامل استعدادها و بروز خلاقیت های فردی و جمعی دانش آموزان
افزایش حضور،پشتیبانی و مشارکت والدین و گروه های ذینفع در فرایند یادگیری دانش آموزان
همراه نمودن کادر آموزشی مدارس با روندهای نوین آموزشی مبتنی بر نیازمندیهای جامعه دانش بنیان
ایجاد محیطی مناسب جهت ارزیابی های مستمر و متناسب با استعداد و پیشرفت دانش آموزان
فراهم نمودن فضای مشارکت و تمایل دانش آموزان و معلمین در فرایندهای یاددهی یادگیری
ترویج یادگیری تجربی،پژوهش محوری و دانش آموز محوری در فرایندهای آموزشی
توسعه ی مهارتهای ادراکی،کلامی،اجتماعی،حرفه ای تخصصی دانش آموزان
تدوین راهبردهای توسعه مدارس هوشمند
راهبردها،مسیرها و راهکارهایی برای رسیدن به اهداف هستند.در صورتیکه اهداف را از جنس مقصد به شمار آوریم راهبردها از جنس مسیر رسیدن به مقصد هستند.یکی از مهمترین ارکان برنامه های راهبردی فناوری اطلاعات،راهبردها می باشند.در قالب راهبردها راهکارهای کلان برای رسیدن به اهداف مشخص و مدون می شوند.هر راهبرد در اصل راهکاری است که از میان چندین راهکار و یا گزینه انتخاب می شود.برالی تعیین راهبردها از تحلیل هل و ابزار های مختلفی استفاده می شود.در برنامه ریزی راهبردی فناوری اطلاعات معمولا از تحلیل نقاط قوت و ضعف و فرصت و تهدید استفاده می شود.در تحلیل نقاط قوت و ضعف و فرصت و تهدید سعی میشود تا با شناسایی نقاط قوت وضعف مدرسه هوشمند و تعیین فرصت ها و تهدیدهای موجود در زمینهد بهره گیری از فناوری اطلاعات،راهبردها به گونه ایتبیین می شوند تا حداکثر استفاده از نقاط قوت و فرصتها صورت گرفته،نقاط ضعف برطرف شده و برای رویارویی با تهدیدها چاره اندیشی شود.
موانع موجود در راه به کارگیری موثر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات در نظامهای آموزشی و توسعه مدارس هوشمند
اصولاً هر گونه تغییر و نوآوری در ابتدا با مخالفتهایی روبرو می شود چرا که از آنجاییکه نظم موجود را به هم می زند و نگرانیهایی با خود به همراه دارد، نوعی مخالفت و مقاومت منفی را در انسانها بر می انگیزد. مدارس هوشمند نیز از این قاعده استثناء نمی باشد و طبیعی است که عده از مردم و مسئولین (به ویژه مسئولان با سابقه و دارای تجارب سنتی)، به سادگی تسلیم اینگونه برنامه ها نشوند. (علی الخصوص که نگرانیهایی از قبیل احتمال عدم موفقیت دانش آموزان این مدارس در کنکور، و امکان بروز مشکلات عاطفی و دلزدگی دانش آموزان نسبت به این سیستم مدرسه ای جدید و این شیوه از آموزشها و … مطرح می گردد.)
ناکافی بودن نیروی انسانی متخصص و آموزش دیده، و کمبود منابع مالی و فیزیکی جهت تجهیز مدارس هوشمند به سیستمهای رایانه ای و تجهیزات و ملزومات مورد نیاز این مدارس یکی دیگر از مشکلات موجود در زمینه توسعه مدارس هوشمند می باشد. با این وجود نمی توان این عامل را مهمترین مانع بر سر راه تاسیس و توسعه اینگوونه مدارس دانست چرا که نتایج مطالعات و پژوهشهای انجام شده حاکی از ان است که مسأله مهمتر ساختارهای سازمانی موجود در نظامهای آموزشی، فرهنگ و توانایی به کارگیری از ابزارها و امکانات، شرایط محیطی و از همه مهمتر درک افکار عمومی از این پدیده است. به عنوان نمونه عملاً عدم وجود فرهنگ صحیح استفاده از فناوری اطلاعات در بین مردم و مسئولان و به ویژه معلمان و متولیان امر آموزش و پرورش، موانعی جدی را بر سر راه اشاعه و توسعه مدارس هوشمند پدیده آورده است و بنابراین لازم است که اینگونه مشکلات شناسایی گشته و بوسیله آموزشها و اطلاع رسانهای مناسب در جهت رفع آنها اقدام گردد. در همین زمینه از آنجاییکه موفقیت هر گونه نوآوری آموزشی در آموزش و پرورش منوط به رضایت و پذیرش این نوآوریها توسط معلمان می باشد , باید بوسیله آموزشهای مناسب، مشارکت دادن معلمان در طراحی برنامه ها و استفاده از نظرات آنها در برنامه ریزیها، فرهنگ پذیرش و استقبال از کاربرد شیوه های نوین آموزشی را در آنان ایجاد نمود، در غیراینصورت طبیعی است که معلمان احساس کنند که اینگونه نوآوریها امنیت شغلی آنان را به مخاطره می اندازد و آنها را به مثابه تجاوز به حیطه صلاحیت و تخصص خود قلمداد نمایند.
و بالاخره عده ای از صاحبنظران نیز بر این باورند که به دلیل عدم بستر سازیهای مناسب برای پیاده سازی اصول اولیه مدارس هوشمند، راه اندازی اینگونه مدارس موفقیت آمیز نخواهد بود و تنها در صورتی می توان به موفقیت این مدارس امیدوار بود که فعالیتهای دولتی و تعاملات بین دولت و شهروندان نیز به صورت الکترونیکی انجام شود و یا به عبارتی دولت الکترونیک پیاده سازی شود.
دانشآموزان در مدرسه هوشمند نقش یاددهنده و یادگیرنده را برعهده دارند. در این مدرسه، برنامه درسی محدودکننده نیست و به دانشآموزان اجازه داده میشود از برنامههای درس خود فراتر گام بردارند. در این مدرسه روش تدریس براساس دانشآموز محوری است. تأکید بر مهارت فکر کردن و فراهم ساختن محیط یاددهی ـ یادگیری از راهبردها و خط مشیهای مدرسه هوشمند است.
بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات، تغییرات عمدهای را در عرصههای متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است. در سالیان اخیر فناوریهای اطلاعات و ارتباطات، بیشترین تأثیر را در حیات بشریت داشتهاند. دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و داده و اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار میگیرد. بدون شک مهمترین و در عین حال بزرگترین پیشرفت در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات به ابداع اینترنت، برمیگردد.
فناوری اطلاعات و ارتباطات، تحولات گستردهای را در تمامی عرصههای اجتماعی بشریت به دنبال داشته و تأثیر آن بر جوامع بشری به گونهای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است. جامعهای که در آن دانایی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش، دارای نقش محوری و تعیین کننده است.
فناوری اطلاعات، به عنوان عمدهترین محور تحول و توسعه در جهان منظور شده است. کامپیوتری شدن بسیاری از امور جاری مردم، انجام بسیاری از کارهای روزمره بانکی با بهره گرفتن از اینترنت و شبکههای ارتباطی در منزل، آموزش الکترونیکی و مجازی و عدم نیاز به حضور در کلاسهای درس، توسعه و ترویج تجارت الکترونیکی از دستاوردهای فناوری اطلاعات است و در رفاه و آسایش مردم نقش دارند.
امروزه مدیریت دانش در نظامهای اطلاعرسانی کامپیوتری به صورت قابل ملاحظهای مورد توجه قرار گرفته است. سازماندهی و مدیریت دانش و به دنبال آن مدیریت اطلاعات، نقش اساسی را در انتقال دانش فردی به دانش سازمانی ایفا میکنند. همچنین مدیریت اطلاعات و منابع آموزشی در محیط آموزش الکترونیکی اهمیت ویژهای دارد. از آنجا که نظامهای یادگیری الکترونیکی اطلاعات بسیاری را نگهداری میکنند، ایجاد این چنین محیطهایی باید به گونهای انجام شود که کاربران بتوانند از اطلاعات موجود استفاده مفید و مؤثری داشته باشند.
آموزش، رکن اصلی در توسعه پایدار هر کشور است و آموزش الکترونیکی، امروزه از جدیدترین، مؤثرترین و مطمئنترین روشها در توسعه آموزشهای فردی و سازمانی است.
سیستم نوین آموزش الکترونیکی فواید و مزایای منحصر به فردی را برای افراد، سازمانها و مراکز آموزشی به همراه دارد. در گذشته تمامی آموزشهای کارکنان در شرکتها و سازمانها به شیوه کلاسهای حضوری برگزار میگردید که در آن محوریت کلاس با مربی آموزش بود. با ظهور اینترنت، آموزش الکترونیکی باعث گسترش دامنه آموزش و باعث به اشتراک گذاشتن دانش و اطلاعات شد.
۳-۹-۱۰ اسناد پشتیبان مدرسه هوشمند:
سند چشم انداز۲۰ ساله نظام جمهوری اسلامی ایران
دستیابی به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی با تاکید بر جنبش نرمافزاری و تولید علم که به عنوان یکی از هدفهای اصلی در سند چشمانداز آمده است نیازمند توسعه همه جانبه علمی در تولید و تجاری سازی دانش است.
آموزش الکترونیکی به عنوان ابزاری قدرتمند در عملیاتی کردن این هدف باعث ایجاد فرصتهای برابر در فراگیری در همه جا، همه زمان و برای همه میشود و توسعه آن میتواند نقش مهمی در دستیابی به هدف فوق داشته باشد.
برنامه پنجم توسعه
در بند الف ماده ۱۹ برنامه پنجم توسعه کشور آمده: دولت موظف است تا پایان برنامه، فناوری اطلاعات و ارتباطات را در کلیه فرایندها جهت تحقق عدالت آموزشی و تسهیل فرایندهای موجود و ارائه برنامههای آموزشی و دروس دورههای تحصیلی به صورت الکترونیکی به کار گیرد. وزارت آموزش و پرورش نیز موظف است تا پایان برنامه، آموزش از راه دور و رسانهای را به منظور تضمین دسترسی به فرصتهای عادلانه آموزشی تحقق ببخشد.
بند د ماده ۱۹ نیز به بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایندهای آموزشی برای تحقق عدالت آموزشی و تسهیل فرایندهای موجود و ارائه برنامههای آموزشی و دروس دورههای تحصیلی به صورت الکترونیکی اشاره دارد.
سند توسعه فاوای وزارت آموزش و پرورش
توانمندسازی و تحولآفرینی در نظام آموزشی دستیابی به اهداف یادگیری وتاکید بر نقش و جایگاه معلم و عدالت آموزشی و حفظ و تقویت ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جهت فراهم آوردن محیط یاددهی- یادگیری مبتنی برفناوری اطلاعات وارتباطات در نظام آموزش و پرورش است.
سند راهبردی نظام جامع فناوری اطلاعات کشور
در این سند موارد زیر، جهت بکارگیری فناوری اطلاعات وارتباطات آمده است:
تسهیل آموزشهای رسمی مبتنی بر فناوری اطلاعات در مدارس با گسترش شبکه اینترنت و هوشمندی مدارس؛
تقویت سیستم آموزش مبتنی برفناوری اطلاعات بین دبیرستانهای بزرگ وکوچک ودانشکده ها.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش
ارتقای کیفیت فرایند تعلیم وتربیت با تکیه بر استفاده هوشمندانه از فناوریهای نوین (۳،۲،۱،۷)
راهکار ۱/۱۷- توسعه ضریب نفوذ شبکه ملی اطلاعات وارتباطات (اینترانت) در مدارس با اولویت پرکردن شکاف دیجیتالی بین مناطق آموزشی و ایجاد ساز وکار مناسب برای بهرهبرداری بهینه و هوشمندانه توسط مربیان ودانشآموزان در چارچوب نظام معیار اسلامی.
راهکار ۲/۱۷- تولید و بکار گیری محتوا ی الکترونیکی متناسب با نیاز دانشآموزان و مدارس با مشارکت بخش دولتی و غیردولتی و الکترونیکی کردن محتوای کتابهای درسی بر اساس برنامه درسی ملی (با تاکید بر استفاده از ظرفیت چند رسانهای) تا پایان برنامه پنجم توسعه کشور.
راهکار ۳/۱۷- اصلاح و به روز آوری روشهای تعلیم و تربیت با تاکید بر روشهای فعال، گروهی و خلاق با توجه به نقش الگویی معلمان
راهکار ۴/۱۷- گسترش بهره برداری از ظرفیت آموزشهای غیر حضوری و مجازی در برنامههای آموزشی و تربیتی ویژه معلمان، دانشآموزان و خانوادههای ایرانی در خارج از کشور بر اساس نظام معیار اسلامی و با رعایت اصول تربیتی از طریق شبکه ملی اطلاعات وارتباطات.
درصد قطعات خراب در محصولات نوع p
حداکثر ظرفیت جابجائی توسط تجهیز نوع v در دوره t بین کارخانه ها و مراکز توزیع
حداکثر ظرفیت جابجائی توسط تجهیز نوع v در دوره t بین مراکز توزیع و مراکز خرید
هزینه باز کردن تجهیز i
هزینه بستن تجهیز i
هزینه نصب گزینه o روی تجهیز i
هزینه ثابت کارکرد تجهیز i
هزینه ثابت کارکرد گزینه o روی تجهیز i
هزینه تولید محصول p در کارخانه m
هزینه تعمیر محصول p در کارخانه m
هزینه انبار محصول p در انتهای هر دوره در انبارw
هزینه جابجائی هر واحد حجمی محصول در واحد فاصله توسط تجهیز v
سرعت انتقال توسط تجهیز v
۳-۲-۳- متغیر ها
مقدار محصول p جابجا شده بین انبارw و مرکز خریدc توسط تجهیزv در دوره t
مقدار محصول p تولید و جابجا شده بین کارخانه m و انبار w توسط تجهیز v در دوره t
مقدار محصول p تعمیر شده و جابجا شده بین کارخانه m و انبار w توسط تجهیز v در دوره t
مقدار محصول p تعمیر شده و جابجا شده بین انبار w و مشتری c توسط تجهیز v در دوره t
مقدار محصول p نیازمند تعمیر و جابجا شده بین فروشگاهc و انبار w توسط تجهیزv در دورهt
مقدار محصول p نیازمند تعمیر و جابجا شده بین انبار w و کارخانه m توسط تجهیزv در دورهt
در صورت باز بودن کارخانه m در دوره t مقدار یک و در غیر این صورت مقدار صفر می گیرد
در صورت باز بودن انبار w در دوره t مقدار یک و در غیر این صورت مقدار صفر می گیرد
درصورت نصب شدن گزینه o روی کارخانهm در دورهt مقدار یک و درغیر این صورت صفرمی گیرد
در صورت نصب شدن گزینه o روی انبار w در دورهt مقدار یک و در غیر این صورت صفر می گیرد
اگر ov روی تجهیز v بین کارخانه ها و مراکز توزیع در دوره t نصب شود مقدار یک می گیرد
اگر ov روی تجهیز v بین مراکز توزیع و مشتریان در دوره t نصب شود مقدار یک می گیرد
۴-۲-۳- محدودیت ها
با کاربرد محدودیت (۱-۳) مطمئن می شویم که به هر قیمت ممکن تقاضای مشتری براورده می گردد. محدودیت شماره (۲-۳) مربوط به میزان موجودی انبار شده در مراکز توزیع می گردد. این محدودیت بیان می دارد که میزان ورودی و خروجی از یک گره می بایست یکسان باشد. بدین ترتیب مقدار موجودی در انتهای هر دوره محاسبه می گردد.
(۱-۳)
(۲-۳)
محدودیت های (۳-۳) الی (۶-۳) محدودیت های ظرفیتی مساله می باشند . محدودیت سوم بیان می دارد که نمی توان بیش از ظرفیت نصب شده تا دوره مربوطه از ظرفیت تولید و تعمیر کارخانه استفاده نمود. محدودیت چهارم مانند مورد قبل بوده ولی برای مراکز توزیع تنظیم گردیده است بدین معنی که نمی توان بیش از ظرفیت نگهداری نصب شده در این مراکز محصولات را از دوره ای به دوره بعد انتقال داد.. محدودیت (۵-۳) حداکثر میزان حمل و نقل توسط تجهیز v در هر دوره بین کارخانه ها و مراکز توزیع را نشان می دهد. محدودیت (۶-۳) مشابه مورد قبل است فقط بین مراکز توزیع و مراکز فروش (مرحله دوم زنجیره تامین) برقرار می باشد. توجه شود که نحوه اضافه کردن گزینه های ظرفیتی در دو محدودیت(۳-۳) و(۴-۳) با محدودیت های (۵-۳) و(۶-۳) تفاوتی عمده دارد. فرض بر آن است که اگر در یک دوره از یک گزینه ظرفیتی برای افزایش ظرفیت کارخانه ها یا انبارها استفاده شود، در همه دوره های باقی مانده این ظرفیت اضافه باز باقی می ماند و قابل حذف نیست. این فرض از آنجهت لحاظ شده است که منطقی نیست تجهیزی را که در دوره ای ظرفیت مازاد دریافت نموده ببندیم و هزینه بیهوده ای صرف نمائیم. در حالیکه برای محدودیت های مربوط به حمل و نقل، از آنجا که می توان به راحتی ظرفیت مازادی از هر نوع تجهیز حمل و نقلی مورد نظر اجاره نمود، می توان تنها در دوره هایی که بدان ظرفیت مازاد نیاز می باشد اقدام به اجاره ظرفیت مازاد نمود و باقی دوره ها با ظرفیت تجهیزات حمل و نقل تحت تملک شرکت محصولات را منتقل نمود.
(۳-۳)
(۴-۳)
(۵-۳)
(۶-۳)
محدودیت های (۷-۳) الی (۱۱-۳) مربوط به محصولات مرجوعی و جریان این مواد در زنجیره تامین می باشند. محدودیت (۷-۳) بیان می کند که میزان محصولات مرجوعی از مراکز فروش برابر درصدی از محصولات منتقل شده به آن نقطه می باشد. این محصولات در همان دوره ای که به مراکز فروش فرستاده می شوند توسط خریدار بررسی شده و بخشی از آنها در صورت نیاز برای تعمیرات ارجاع داده می شود. خرابی این قطعات می تواند به دلیل موادی که در ساخت استفاده شده یا فرایند ساخت یا شرایط حمل و نقل بوجود آمده باشد.. محدودیت (۸-۳) مربوط به تعادل جریان مواد مرجوعی از مراکز فروش به مراکز توزیع و از مراکز توزیع به کارخانه ها می باشد. محدودیت (۹-۳) الزام ارسال محصولات تعمیر شده در دوره بعد از رسیدنشان به کارخانه را بیان می دارد. محدودیت (۱۰-۳) تعادل جریان محصولات تعمیر شده از کارخانه به مراکز توزیع و از مراکز توزیع به مراکز فروش را نشان می دهد. محدودیت (۱۱-۳) مقرر می دارد که هر مشتری همانقدر محصولی که ارجاع داده بود در دوره بعد تحویل بگیرد.
(۷-۳)
(۸-۳)
(۹-۳)
(۱۰-۳)
(۱۱-۳)
فرض شده است که ظرفیت حمل و نقل بوسیله هر نوع تجهیز بین کارخانه ها و مراکز توزیع و بین مراکز توزیع و مراکز فروش مستقل از یکدیگر می باشند
محدودیت های (۱۲-۳) الی (۲۰-۳) محدودیت های منطقی مساله می باشند. محدودیت (۱۲-۳) لازم میدارد که مواد مرجوعی تنها به انبارهایی که باز هستند عودت داده شوند. در این محدودیت M یک عدد بسیار بزرگ می باشد. محدودیت های (۱۳-۳) و (۱۴-۳) تجهیزات را از تغییر وضعیت ( از بسته به باز و بالعکس) بیش از یک بار منع می کند. تجهیزات بسته شده نمی توانند بار دیگر باز شده و تجهیزات باز شده نمی توانند در افق برنامه ریزی بسته شوند. با محدودیت (۱۵-۳) می توانیم گزینه های ظرفیتی را به کارخانه ها و مراکز توزیع اضافه کنیم اما نمی توانیم آنها را حذف نمائیم همچنین با محدودیت (۱۶-۳) بیان می کنیم که نمی توان تجهیزی را که به آن گزینه های ظرفیتی اضافه شده بست. محدودیت (۱۷-۳) این شرط را برقرار می کند که تنها بتوانیم به تجهیزاتی که در دوره مربوطه باز هستند گزینه های ظرفیتی اضافه نمائیم. محدودیت های (۱۸-۳) الی (۲۰-۳) مربوط به روابط منطقی گزینه های ظرفیتی تجهیزات حمل و نقل می باشد. محدودیت (۱۸-۳) لازم میدارد که بتوانیم از یک گزینه ظرفیتی تنها در یک مرحله از زنجیره تامین استفاده نمائیم. محدودیت های (۱۹-۳) و (۲۰-۳) لازم میدارند که در هر مرحله از زنجیره تامین، برای یک نوع از تجهیزات بتوانیم تنها یکی از گزینه های ظرفیتی موجود را سفارش بدهیم و سفارش بیش از یک گزینه ظرفیتی ممنوع می باشد.
(۱۲-۳)
(۱۳-۳)
(۱۴-۳)
(۱۵-۳)
(۱۶-۳)
(۱۷-۳)
مناطق کشت
گرم و مرطوب شمال و گرم خشک جنوب
گرم و مرطوب شمال و گرم خشک جنوب
گرم و مرطوب شمال و گرم خشک جنوب
گرم و مرطوب شمال و گرم خشک جنوب
گرم و مرطوب شمال و گرم خشک جنوب
منبع:خیاوی1386
فصل سوم:
عرصه طبیعی تحقیق
شکل (3-1 ) ابشار طبیعی جواهر ده
3-1موقعیت و محدوده جغرافیایی شهرستان رامسر
رامسراخرین شهرستان غربی استان مازندران است که درشمال کشور در ساحل دریای خزر با مساحتی بالغ بر7/729 کیلومتر مربع در 20 50ََ تا5 50 طول شرقی 20 36تا 3700عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است.،حد شمالی دریا خزر است وحد جنوبی ان راارتفاعات البرز میانی شهرستان قزوین فرا می گیرد.ًٌ
حد غربی ان اولین شهر استان گیلان یعنی چابکسر(شهرستان رودسر)و حد شرقی ان شهرستان تنکابن است.
رامسر تا سال 1385 یکی از بخش های شهرستان تنکابن بود که بنا به تصویب هیات وزیران از ان سال به شهرستان مستقلی تبدیل شده است و از نظر تقسیمات کشوری دارای یک بخش مرکزی دو شهر(کتالم وسادات شهر)چهار دهستان (سخت سر،چهل شهید،جنت رودبار،اشکور)282روستا، ابادی ، مزرعه و مکان مستقلی می باشد(معاونت طرح و برنامه ریزی مازندران1385)
شهرستان رامسر دارای دو چهره کاملا مشخص و طبیعی است که باعث تنوع در کشاورزی و تامین معاش می گردد.
شکل(3-2 )نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران
شمال
شکل (3-3 )نقشه استان مازندران
شکل(3-4) نقشه شهرستان رامسر
3-2زمین شناسی
ورقه رامسر در بخش شمالی البرز جای گرفته است و راستای عمومی ساختارهای زمین شناسی ان شمال و جنوب شرق است.این ساختارها بوسیله انبوهی از گسل ها که عموما از نوع راندگی هستندو چین خوردگی ها را بوجود اورده اند ، تراکم گسل ها و چین خوردگی هاباعث شده اندکه در فاصله ای نسبتا کوتاه (حدود25 کیلومتر)اختلاف ارتفاعی بیش از 4 کیلومتر پدید اید. (اقانباتی،1377 )
گسل ها مهمترین عامل سازنده ساختمان های زمین شناسی و ریخت شناسی را مسر هستند که مهم ترین راندگی های رامسر عبارتند از :راندگی جنت رودبار،راندگی جنوب خشچال،راندگی ازارک و جواهر ده.(همان منبع)
واحد رسوبی در دوران پالئوزوئیک وسنوزوئیک محدود به واحد های حاصل از دریاچه خزر،رسوبات سیلابی،دلتایی وابرفتی است.رسوبات کوارتنری در دشت کرانه های خزر و حد فاصل کوه و دشت و در راستای رودخانه های شهرستان رامسرگسترش قابل توجه دارند.
محیط رسوبی،طیفی از شرایط کاملا قاره ای وتا شرایط ساحلی و حتی دریایی در ان هاقابل تشخیص است.
3-3توپوگرافی
3-3-1نواحی کوهستانی:
کوه های رامسر جزء رشته کوه البرز است که از ارتفاعات تنکابن شروع و به ارتفاعات شهرستان رامسردر غرب متصل می گردد. این کوه ها دارای پوشش جنگلی تنک و انبوه و مراتع مناسبی برای چرای دام می باشد .این منطقه نیز مانند سایر مناطق البرز دارای معادن اهک و زغال سنگ وسرب است و کوه های ارتفاعات این منطقه از دوران سوم زمین شناسی چین خوردگی پیدا کرده و دارای قلل مرتفع می باشد. مهم ترین ان ها کوه سماموس با ارتفاع 3620 متر که دارای رسوبات دریایی (دو لپه های گوش ماهی) بوده که نشان گر وجود دریا از چین خوردگی های منطقه است.بیش ترین مساحت شهرستان را نواحی کوهستانی به خود اختصاص داده است.
3-3-2 نواحی کوهپایه ای:
نواحی کوهپایه ای که از ابرفت های رودخانه های مختلف و پسروی دریای خزر تشکیل شده است،بیش ترین قسمت اززمین های قابل کشاورزی در شیب های مختلف قرار گرفته است و مزارع و باغات ان ها از رژیم رودهاتبعیت می نماید.
3-3-3نواحی جلگه ای :
به زمین های پست و هموار زیر 500 متر رااصطلاحا جلگه می گویند.(شایان1376)
جلگه ها کم ترین مساحت شهرستان را به خود اختصاص داده اند .جلگه های این منطقه به دلیل فاصله کم و دریا بسیار محدود است که فاصله آن از چند کیلومتر بیش تر نمی رسد.همین عامل باعث گریده که شهر به سمت غرب وشرق گسترش یابد.
شکل(3-5) نقشه توپوگرافی رامسر
شکل(3-6) نقشه پوشش گیاهی رامسر
3-4شیب زمین:
باتوجه به نقشه شیب شهرستان رامسر و محاسبات انجام شده 25 درصد در شیب 15-0 درجه و 8 درصددرشیب 30-15 درجه و22 درصد در شیب 45-30 درجه و21 درصد در شیب 60-45 درجه و 12 درصد در شیب 75-60 درجه و 9 درصددر شیب بالای 75 درجه قرار دارند.
البته برای زراعت شیب های رو به جنوب نسبت به شیب های رو به شمال بسیار بهتر است،چون شیب های رو به جنوب همیشه گرم تر از شیب های رو به شمال است وان مقدار ساعت افتابی مفیدو بیش تری را دریافت می کند.
3-5اب و هوای شهرستان رامسر:
این شهرستان در تقسیم بندی نواحی اب و هوایی در ناحیه اب و هوای خزری قرار گرفته است و در واقع ناحیه خزری در امتداد ساحل جنوبی دریای خزر از استارا تا گرگان گسترش یافته است.(علیجانی،1386،ص60 الی159 )
در مجموع نا همواری ها در اب و هوای منطقه ساحلی نقش مهمی بازی می کند.در دوره سرد سال تمام خط ساحلی از تاثیر تعدیل اب ودریا بهره مند می شودو در نتیجه علیرغم جهت ورزش و ورود توده های هوای متفاوت دمای همه نقاط گرم تر و نزدیک به هم می باشد،اما به نسبت دوری از ساحل و افزایش ارتفاع به جهت کاهش اثرات دریا و تاثیر فرایند افت محیطی دما، دماها کاهش می یابد.
در شهرستان رامسر به دلیل مجاورت دریا و خشکی و همجواری جلگه های ساحلی و کوهستانی زمینه های لازم برای حرکت هوا و باد همیشه فراهم است و این که در مسیر بادهای باران اور مدیترانه ای قرار دارداز اقلیم معتدل و خوبی برخوردار است و با توجه به این که در طول فصل زمستان در مسیر توده هوای پر فشار سیبری نیز قرار می گیردوزبانه های پر فشار سیبری به این منطقه وارد می شود شاهد برف و یخبندان نیز در بعضی از سال ها هستیم که در برخی از سال ها این تداوم سرما و یخبندان برای این منطقه مشکل افرین بوده است و کشاورزی این شهرستان را با خطریخ زدگی دربعضی از محصولات حساس به سرما ایجاد می کند .
۲-۱-۱۴ طبقهبندی گرین برگ از عدالت
گرین برگ طبقهبندی دیگری از عدالت ارائه میدهد تا نقش فاکتورهای اجتماعی را در مفهومسازیهای موجود از عدالت وضوح ببخشد در این طبقهبندی بین تعیین کنندگان ساختاری و اجتماعی تمایز قائل میشود و آن را به مثابه یک بعد در نظر گرفته و با طبقهبندیهایی از عدالت به صورت زیر ترکیب می کند.
جدول (۲-۲): طبقهبندی انواع عدالت سازمانی (گرین برگ، ۱۹۹۳، به نقل از امیرخانی، ۱۳۸۴: ۴۶)
عدالت توزیعی | عدالت رویهای | تعیین کنندگان اصلی |
عدالت موقعیتی | عدالت سیستماتیک | ساختاری |
عدالت بین فردی | عدالت اطلاعاتی | اجتماعی |
عدالت موقعیتی به نوعی از عدالت توزیعی اشاره دارد که از طریق ابزارهای ساختاری به دست میآید. بدین معنی که روش توزیع پاداشها ممکن است یا به وسیله نیروهایی برای تطبیق با هنجارهای موجود از قبیل تساوی و برابری ساختار داده شده است و یا اینکه تمایل به دستیابی به بعضی از هدفهای ابزاری از قبیل حداقل کردن تعارض با ارتقای بهرهوری باعث ساختار دادن به توزیع پاداشها گردد. از طرف دیگر عدالت بین فردی اشاره به جنبههای اجتماعی عدالت توزیعی دارد. منظور از عدالت بین فردی توجه نشان دادن به افرادی است که پیامدهای عدالت توزیعی را دریافت میکنند.
عدالت سیستماتیک اشاره به آن نوع از عدالت رویهای دارد که از طریق ابزارهای ساختاری بدست میآید. در بحث عدالت سیستماتیک بیان میگردد که پیامدهایی که از رویههایی ناشی میشوند که اجازه کنترل بر فراگردها را به کارکنان میدهند نسبت به تصمیماتی که نتیجه رویهها هستند که کنترل بر فراگردها را انکار میکنند منصفانهتر درک شده و بهتر مورد پذیرش قرار میگیرند. همچنین شش ویژگی بیان شده توسط لوندال برای اینکه رویهها منصفانه ارزیابی گردند. جزء مباحث عدالت سیستماتیک قرار میگیرند. البته لوندال اعتقاد دارد که افراد هر کدام از این قوانین عدالت رویهای را به طور انتخاب، در زمانهای متفاوت و وابسته به شرایط گوناگون به کار میگیرند به عبارت دیگر هر کدام از این قوانین در موقعیتهای گوناگون در قضاوت فرد در مورد عدالت رویهای به طور متفاوتی وزن خواهند گرفت.
به نظر گرین برگ عدالت اطلاعاتی اشاره به تعیین کنندگان اجتماعی عدالت رویهای دارد. عدالت اطلاعاتی از طریق ارائه اطلاعات لازم در مورد رویهها به دست میآید و نشان دهنده توجه به افراد است که افرادی که پیامدهای منفی را دریافت می کنند، هنگامی که تشریحات منطقی به آنها ارائه میشود، احتمال بیشتری وجود دارد تا این پیامدها را به صورت منصفانه بپذیرند. همچنین گرین برگ در مییابد هنگامی که اطلاعات عددی همراه با تشریحات لازم به کارکنانی که مورد ارزیابی عملکرد قرار گرفتهاند داده شود، آنها نتایج ارزیابیها را بهتر میپذیرند. بنابراین یافتهها قویاً بیان می دارند که در کنار رویههای استفاده شده برای تعیین پیامدها، تشریحاتی هم که درمورد این رویهها ارائه میگردد بر ادراکات عدالت رویهای موثر است (گرین برگ ۱۹۹۳ به نقل از امیرخانی ۱۳۸۴، ۴۶).
۲-۱-۱۵ کانون های عدالت سازمانی
کارهای جدید در این حوزه نشان می دهد که کارکنان حداقل با دو منبع در مورد اجرای عدالت در سازمان یا نقض آن مواجه هستند.
-
- سرپرست یا مدیر مستقیم پرسنل
این سرپرست نسبت به زیردست اختیار تام دارد. او می تواند بر پیامد های مهمی از قبیل افزایش پرداختها یا فرصتهای ترفیع زیردست اثر بگذارد.
-
- سازمان
منبع دومی که کارکنان ممکن است این عدالت یا بیعدالتی را به آن منسوب کنند، خود سازمان به عنوان یک کل است. گر چه این منبع نامحسوستر است، ولی توجه به آن نیز مهم است. اغلب اوقات افراد سازمانهایشان را به عنوان عاملان اجتماعی مستقلی در نظر می گیرند که قادر به اجرای عدالت یا نقض آن هستند. برای مثال زمانی که کارفرمایان (سازمانها) قراردادها را نقض کنند، کارکنان نیز به این عمل واکنش نشان میدهند (کروپانزانو و راپ ۲۰۰۲، ۳۵۲).
۲-۱-۱۶ عوامل مؤثر بر درک عدالت در سازمان
پیامدهایی که شخص از سازمان دریافت می کند.
رویه های سازمانی
درک عدالت در سازمان
خصوصیات ادراک کننده
ویژگیهای شخصیتی
ویژگیهای جمعیت شناسی
شکل (۲-۲): عوامل مؤثر بر درک عدالت در سازمان (امیرخانی ۱۳۸۷، ۹۳)
۲-۱-۱۶-۱ پیامدهایی که شخص از سازمان دریافت می کند
درک عدالت میتواند مبتنی بر پیروی سازمان از قوانین عدالت توزیعی (مثل برابری مساوات یا نیاز ) و همچنین توسط ارزش پیامدها باشد. بنابراین عدالت حداقل تا اندازه ای توسط ادراک مثبت یا منفی پیامد ها از سوی ادراک کننده تعیین میشود.
۲-۱-۱۶-۲ رویه های سازمانی
درک عدالت همچنین وابسته به پیروی سازمان از قوانین عدالت رویهای است. برای مثال رویهای که به مشارکت کنندگان اجازه میدهد تا مطالب خود را بیان کنند، عادلانه تر از یک رویه ای در نظر گرفته میشود که مانع از این عمل میشود.
۳ ـ روش و منش آنان اصلاحگر است و به دنبال اصلاح نهادهای سیاسی ـ اجتماعی جوامع خود با بهره گرفتن از تجارب و نهادهای اروپاییاند.
۴ ـ این گروه اصولاً به احتمال تضاد اسلام و تمدن اروپایی نمیاندیشند، زیرا آنان یقین دارند که اساساً تمدن اروپایی برگرفته از اسلام و علوم اروپایی ترجمه علوم اسلامی پیشین است. بنابراین، هدف آنان تعیین معیاری بود که در اخذ تمدن از اروپا به کار آید و «از نظر آنان تنها بهسازی» نهادهای غیردینی ضرورت داشت.
۵ ـ آنان اندیشه وحدت امت اسلام را ندارند. نگرش آنان کاملاً محدود به وطن خود است و حتی زمانی که از وطن عربی هم سخن میگویند، مرادشان همه ممالک عرب زبان نیست، بلکه دقیقاً منظور مشخصی دارند که برای نمونه طهطاوی وطن عربی را مصر میداند.
۳ ـ ۵ ـ ۲ : گرایش تمدنگرا ـ اسلامگرا
بین این گرایش و گرایش اول اشتراکاتی وجود دارد. در واقع نسل دوم از منادیان بیداری اسلامی را میتوان «تمدنگرا ـ اسلامگرا» نامید، که چهره بارز آن سید جمالالدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده است. با این تفاوت که سیدجمال به نسل اول نزدیکتر است و عبده به نسل سنتگرای پس از خود نزدیکتر است. باید گفت که اصلاحگری سید جمال ابعادی مختلف دارد، اما روح اصلی اصلاحگری سید جمال در جهان اسلام «تجدد» است. سید به دنبال این است که جهان اسلام و مسلمانان را با دوران جدید، ویژگیها و عوامل شکلگیری آن آشنا کند و شرایطی را فراهم کند که مسلمانان نیز در این دنیای جدید و تمدن آن سهمی به دست آورند و با اتکا بر عناصر اصلی آن یعنی علم و عقل و دیگر عناصر آن از جمله نهادهای سیاسی دموکراتیک بر قدرت خود بیفزایند. شاید از این منظر بتوان گفت که دغدغه اصلی سید دغدغه هویتی نیست، بلکه این است که چگونه میتوان به جهان اسلام قدرت بخشید. به اعتقاد سید، تمدن جدید و مدرن غرب، بر اساس اصول اسلامی پدید آمده است؛ در این جا سید جمال، بر خلاف عربگرایان تمدنگرا، بر دو فرض اساسی تأکید میکرد: نخست نقش ناگزیر دین در زندگی ملتها و دوم، نیاز به نهادهای جدید و مهارتهای فنی برای برآوردن خواستهای زندگی جدید. (خسروشاهی،۱۳۴:۱۳۸۱)
دو هدف اصلی سید جمال، یعنی تحقق وحدت اسلامی و مبارزه با سلطه غرب، از نقاط تمایز اندیشه وی از نحله تمدنگرایان عربگرا بود. در نظر سید جمال، جهان اسلام کلیتی یکپارچه بود که در صورت انسجام و وحدت آن، مسلمانان میتوانستند در مقابل سلطه اروپا مقاومت کنند. درک سید از اروپا و رفتار آن، بسیار عمیقتر از نحله پیشین بود. اگر چه سید تمدن و ترقی اروپا در علم و صنعت را به رسمیت میشناخت، ولی به سلطه آن در جهان اسلام هم حساسیت بسیاری داشت و در نتیجه بخش عمده توان خود را صرف مبارزه با آن کرد که در این مبارزه گاه مخاطبان وی دولتهای اسلامی بودند و گاه ملل اسلامی و همین امر موجب شد که حرکت سیاسی جنبه یک جنبش سیاسی و تودهای را نیز به خود گرفته و از اندیشههای صرفاً اصلاحی نحله پیشین فراتر رود و حتی در مورد ایران، جنبه انقلابی گرفت و علما و ملت را به انقلاب علیه استبداد ناصرالدین شاه فراخواند و در عثمانی نیز در نهایت موجب مخالفت سلطان عثمانی و احتمالاً مرگ وی به دست عوامل باب عالی شد. نکته اساسی دیگر اندیشههای نوگرایانه سید جمال این بود که در عین این که آشکارا مسلمانان را به مقاومت در برابر سلطه اروپا بر سرزمینهای اسلامی تحریک میکرد، با تأکید بر اقتباس از دستاوردهای علمی و صنعتی غرب، تقلید از غرب را رد میکرد. به همین علت هم از روند موجود در جوامع اسلامی انتقاد میکرد. (همان: ۱۲۱)
در مجموع، میتوان محورهای اصلی نحله تمدنگرایی ـ اسلامگرایی را تأکید بر اصالت عقل و علم، توانایی اسلام در تمدنسازی و افزایش اقتدار مسلمانان، یگانگی و اتحاد اسلامی و مبارزه با سلطه اروپا دانست که در گذر زمان شکل گرفته و دچار تحول شدند.
۳ ـ ۵ ـ ۳ : گرایش اسلامگرایی سنتی
اگر تمدنگرایان اسلامگرا، احیای اسلام را در احیای علمی، جذب تفکر نوین و استفاده از دستاوردهای فناوری اروپایی در جوامع اسلامی میدانستند، اسلامگرایان سنتی و متفکر برجسته آن، رشید رضا که ادامه دهندگان سلفیه هستند، احیاگری اسلام را در بازگشت به روش و سیره «بزرگان اسلام» میدانستند. میتوان گفت که ناکامی دولتهای اسلامی در تحقق اندیشههای نحلههای پیشین، در جذب دستاوردهای علمی و سیاسی تمدن نوین و بر عکس، افتادن در دام قهقرایی شدیدتر «تمدن و ترقی»، سنتگرایان اسلامی را نسبت به تهدید غرب و از دست رفتن هویت اسلامی، دچار نگرانیهای شدیدتری کرد و اسلامگرایی سنتی پاسخی به این نگرانیها بود.
هرایر دکمجیان، سید جمال، عبده و رشید رضا را در درون گرایش سلفیه مورد مطالعه قرار میدهد، در حالی که این تلقی خطایی آشکار است. اندیشه اسلامگرایی سنتی از نوگرایان فاصله میگیرد و به محافظهکاری تمایل پیدا میکند. نوگرایان در پی اصلاح و تطبیق اسلام با مقتضیات جدید بودند، در حالی که محافظهکاران سخت به سنتهای اسلامی پایبند بوده نسبت به نفوذ فرهنگی و تهدید سیاسی غرب واکنش نشان میدهند. مجید خدوری به درستی رشید رضا را در چارچوب گرایشهای سنتگرا بررسی میکند که با رنگ و لعاب نوگرایی پوشش داده شده است. رشید رضا گرچه به ظاهر نوگراست، اما نمایانگر پیوندی درونی با سنتگرایی بود، سلفیگرایی رشید رضا موجب تمرکز افراطی او بر احادیث شد که افزون بر این که نشان دهنده ماهیت سنتی اندیشه او است، مانع از دستیابی او به یک جهانبینی گستردهتر شد و همین امر هم او را از اندیشههای وحدتگرایانه سید جمال دورتر کرد و گرایشهای ستیزهجویانه وی درباره شیعه را، که یادآور ستیزهجویی سلفیه بود، موجب شد.
به هر حال، اندیشه سیاسی سنتگرای رشید رضا، به جای تأکید بر حکومت قانون، آزادی و مشروطه که در اندیشههای نوگرایانه طهطاوی و سید جمال بر آن پافشاری میشد، به دنبال بازسازی نظام اسلامی بود که به آن عناصری از آرمانگرایی صدر اسلام که به پیشداوریهای دنیوی، نژادی، فرقهای آلوده نشده افزوده میشد. (خدوری،۳۰:۱۳۷۸)
رشید رضا معتقد است که غرب برای طی کردن مراحل پیشرفت، اصولی را به کار گرفت که اسلامی هستند، حال آن که خود مسلمانان این اصول را رها کردهاند. اگر چه رشید رضا در رهیافت سنتگرای خود چندان به غرب نپرداخته است، ولی از خط فکری وی معلوم است که رویکردی ستیزهجویانه نسبت به غرب دارد و از آن خوشبینیهای موجود در گرایش تمدنگرا ـ عرب گرا اثری به چشم نمیخورد. ( Houran, 1962: 239)
حسن حنفی کارنامه رشید رضا را اینگونه خلاصه میکند: رشید رضا پس از آن که عمری را در اصلاحگری و نواندیشی و ترقیخواهی گذرانده بود، خود را از تأثیر طلایهدارانی چون طهطاوی و سید جمال و نیز عبده رها ساخت و به دامن محمد بن عبدالوهاب پناه برد که او را به ابن قیم جوزیه و ابن تیمیه و سپس به احمد بن حنبل میرسانید. وی به جای میل به شیوههای مدنیت نو و همگامی با تحولات زمانه، فرو بستگی و هجوم به غرب را ترجیح داد. (حنفی،۲۰:۱۹۸۰)
۳ ـ ۵ ـ ۴: گرایش اسلامگرایی اصولگرا
ژاک برک در تحلیلی که از اصولگرایی اسلامی دارد «ناتوانی کشورهای اسلامی را در ارائه مدلهای متناسب با عصر تکنیک و تمدن در قرن بیستم، زمینهساز افراطی شدن آنها میداند. وی مهمترین علت درونی را توقف اجتهاد و سرکوب حرکتهای اصلاحی به نام مبارزه با بدعت میداند.» در واقع، این شکست ها، در کنار ناتوانی در اجرای اصلاحات، به عنوان یک تراژدی غمبار، روح اعراب را آزرده ساخته است و آنان را در طیفی از انفعال تا تندروی سیاسی سرگردان ساخته است.
حسن البناء، بنیانگذار اخوانالمسلمین، درباره اصلاحگران اسلامی چنین نظر میدهد: اسدآبادی فقط یک فریاد هشدار برای مشکلات است و شیخ محمد عبده فقط یک معلم و فیلسوف و رشید رضا فقط یک تاریخ نویس و وقایع نگار است، در حالی که اخوانالمسلمین به معنی جهاد، تلاش و کار است و فقط یک پیام نیست. (آقایی، صفوی، ۳۱:۱۳۶۵)
اخوانالمسلمین جنبشی سیاسی ـ مذهبی است که به دنبال دگرگونیهای اساسی در جوامع اسلامی است. یکی از اعتقادات اساسی اخوانالمسلمین «قدرت تفوقناپذیر اسلام در حل مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمین است.» (عنایت،۱۰۴:۱۳۶۳) که در واقع جوهر اصولگرایی اسلامگرایی است.
اگر حسن البناء رهبر سیاسی اخوانالمسلمین بود، افرادی چون سید قطب و محمد غزالی نمایندگان برجسته فکری اخوانالمسلمین بودند. باید گفت که تفاوت طهطاوی، خیرالدین پاشا تونسی، سید جمال، محمد عبده، رشید رضا و سید قطب در سیر تحول جنبش بیداری اسلامی کاملاً مشهود و اساسی است و هر چه بدینسو نزدیک میشویم ویژگی مبارزهجویی آن قویتر شده و از التقاطگرایی آن کاسته میشود. اندیشههای سید قطب بیانگر این خلوصگرایی و اصولگرایی و مبارزهجویی است.
سید قطب تمامی جوامع موجود را جاهلی میداند و جوامع اروپایی را اوج جاهلیت مدرن تلقی میکند و اینجا است که تفاوت اساسی و تعیین کننده اندیشه وی با پیشگامان اسلامگرایی که برتری و پیشرفت تمدن اروپایی را پذیرفته بودند، خود را نشان میدهد. سید قطب به تعریف دوباره واژههای «توسعه» و «توسعه نیافتگی» و معرفی معیارهای جدید برای پیشرفت و ترقی پرداخت. قطب تأکید میکرد که جامعه توسعهیافته جامعهای نیست که در نقطه اوج تولید مادی است، بلکه جامعهای توسعهیافته است که تفوق اخلاقی از خود نشان دهد. جامعهای که از نظر علم و فناوری در اوج است، ولی در اخلاقیات در حضیض، آن جامعه عقبمانده است، در حالی که جامعهای که در اخلاقیات در رده بالا است ولی از نظر علم و تولید مادی در پایین، آن جامعه پیشرفته است. (سیدقطب، ۱۳۷۹: ۷۴)
نهضت امام خمینی اوج گرایش اصولگرایی اسلامی است که دیگر جنبشهای اسلامی در سراسر جهان تحت تأثیر موفقیت ایشان در تأسیس جمهوری اسلامی توانا شدند. تفکر و طرح امام خمینی در واقع تلفیقی از هویت و توسعه بود. در حالی که رهبران پیشین جنبش بیداری اسلامی چون: سید جمال به دنبال توسعه و تجدد بودند و برخی هم به صورت کمرنگی بر هویت تأکید میکردند. امام خمینی همانگونه که به دنبال احیای هویت اسلامی بودند، توسعه نیز در گفتمان وی از جایگاه ویژهای برخوردار بود، توسعهای که در چارچوب هویت اسلامی تعریف میشد. نظریه سیاسی امام منحصراً در قالب و شکل اسلامی مطرح میشد و همین امر موقعیت و ویژگی ممتازی به امام خمینی در جنبش اسلامگرایی در جهان اسلام میدهد. (بابی،۱۰۵:۱۳۷۹)
انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی، در تولد و تحرک بسیاری از جنبشهای اسلامی در جهان اسلام نقش داشته است. افول قومگرایی، ناسیونالیسم، لائیسیسم، راه را برای حضور قدرتمندانه اسلامگرایی در منطقه مهیا کرد و انقلاب اسلامی و اندیشههای امام خمینی هم تأثیر فراوانی در این روند گذاشت. در میان رهبران بیداری اسلامی در جهان عرب، اندیشههای سید قطب تا حدی به اندیشههای امام نزدیک بود. «آیت الله خمینی و سید قطب هر دو راه حل نهایی مسائل را در راهی میدیدند که برای فهم اسلام داشتند. هر دو جهان را به صورت تقابل ما و آنها در نظر میگرفتند. آیت الله خمینی دو قطب این تقابل را مستضعف و مستکبر مینامید و سید قطب آن دو را جاهلیت و اسلام؛ هر دو آن دسته از بخشهای جهان که نظام اسلامی بر آن حاکم نیست ـ و در این جا ما میتوانیم آن بخشهایی را نیز که رفتار دینی بر آنها حاکم نیست به آن دسته اضافه کنیم ـ قلمرو جاهلیت و استکبار دانستهاند»(خدوری،۳۰:۱۳۸۹) در نظر اندیشمندانی چون امام و سید قطب، اسلام هم دین است و هم دولت و ارزشها و الگوهای رفتاری غرب نمیتواند با ارزشهای اسلامی سازگار باشد. (به نقل از کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی، نوشته علی اکبر ولایتی)
۳ ـ ۶ : درآمدی بر اسلام سیاسی
اسلام سیاسی، اصطلاحی است که در برابر اسلام سنتی پدید آمده و به دنیای مدرن تعلق دارد. (بهروز لک،۱۳۸: ۵۰) بر اساس نظریهگفتمان، اسلام سیاسی گفتمانی است که هویت اسلامی را در کانون عمل سیاسی قرار میدهد. در گفتمان اسلام سیاسی، اسلام به یک دال برتر تبدیل میشود. (بابی، ۲۰:۱۳۷۹)
از آنجایی که اسلام در بعد سیاسی و مذهبی دارای قدرت یکپارچه و یک صدایی نمیباشد، اسلام سیاسی اصطلاحی است که برای اختصار تنوع نظریات سیاسی در جامعه اسلامی به کار میرود. اگر چه مسلمانان از لحاظ فکری به دو فرقه تقسیم میشوند؛ یک اکثریت سنی و یک اقلیت دهدرصدی شیعه، اما به راحتی میتوان گروههای سیاسی دو جریان مذهبی را شناسایی کرد. علاوه بر این بیان «اسلام سیاسی» گاهی به عنوان یک «بدعت نو» محسوب میشود. بسیاری از گروههای اسلامی رادیکال تاریخ پر از کشمکشی با دولت دارند. تاریخچه این کشمکشها گاهی به ابتدای قرن (قرن بیستم) نیز میرسد. اما این گروهها به طور فزاینده اهمیت مییابند، چرا که به عنوان یک چالش پیچیده و جدی برای دولتهای غربی محسوب میشوند و در ضمن تهدیدکننده وضع موجود منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هستند. ارائه طرح جایگزینی یک نظام اسلامی به جای نظام امپریالیسم غربی از دیگر منابع تهدید توسط این گروهها به شمار میرود.
«بابی سعید» معتقد است که مفهوم اسلام سیاسی بیشتر برای توصیف آن دسته از جریانهای سیاسی اسلام به کار میرود که خواستار ایجاد حکومتی بر مبنای اصول اسلامی هستند. بنابراین اسلام سیاسی را میتوان گفتمانی به حساب آورد که گرد مفهوم مرکزی حکومت اسلامی نظم یافته است. اسلامگرایی طیفی از رویدادها از پیدایش یک ذهنیت اسلامی گرفته تا تلاشی تمام عیار برای بازسازی جامعهی مطابق با اصول اسلامی را در بر میگیرد. (همان:۲۰)
۳ ـ ۶ ـ ۱ ـ مبانی اسلام سیاسی
۱ ـ اعتقاد به ابعاد فراگیر دین
«غلامرضا بهروز لک» معتقد است که در گفتمان اسلام سیاسی، دین فقط یک اعتقاد نیست، بلکه ابعادی فراگیر دارد و تمامی عرصهی هیئت آدمی را در بر میگیرد. (بهروز لک،۳۹:۱۳۸۶)
۲ ـ اعتقاد به جدا ناپذیری دین از سیاست.
اسلام سیاسی بر تفکیکناپذیری دین و سیاست تأکید کرده و مدعی است اسلام از نظریهای جامع درباره دولت و سیاست برخوردار است و به دلیل تکیه بر وحی از دیگر نظریههای سیاسی متکی بر خرد انسانی، برتر است. (حسینی زاده،۱۷:۱۳۸۶)
۳ ـاعتقاد به تشکیل دولت مدرن بر اساس اسلام
اسلام سیاسی از تعبیرهای اسلامی برای تبیین و توضیح وضعیت سیاسی جامعه استفاده میکند و بازگشت به اسلام و تشکیل حکومت اسلامی را تنها راهحل بحرانهای جامعهی معاصر به شمار میآورد. اسلام سیاسی در پی ایجاد نوعی جامعه مدرن است که در کنار بهرهگیری از دستاوردهای مثبت تمدن غرب از آسیبهای آن به دور باشد. (همان: ۱۸)
۴ ـ اعتقاد به استعمار غرب عامل عقبماندگی مسلمانان
اسلامگرایان عقبماندگی سیاسی مسلمانان را زاییده استعمار جدید غرب میدانند و به این وسیله با دست گذاشتن بر حساسیتهای امت اسلام، میخواهند به عقبماندگی مسلمانان پاسخ گویند. (روا، ۱۳۷۸: ۲۳)
هدف نهایی اسلام سیاسی، بازسازی جامعه بر اساس اصول اسلامی است و در این راه بهدست آوردن قدرت سیاسی، مقدمهای ضروری تلقی میشود. به نظر «محمدعلی حسینیزاده» هواداران اسلام سیاسی، اسلام را به مثابه یک ایدئولوژی جامع در نظر میگیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همه حوزههای زندگی دستورها و احکامی روشن دارد. (حسینی زاده، ۱۳۷۶: ۱۷)
۳ ـ ۶ ـ ۲ : عوامل ظهور اسلام سیاسی
اندیشمندان دلایل مختلفی برای ظهور اسلام سیاسی در جهان برشمردهاند از جمله: شکست نخبگان غیرمذهبی سکولار (فواد عجمی)، فقدان مشارکت سیاسی (فواد عجمی، تدا اسکاچپول)، بحران خرده بورژوازی (نیکی کدی، مایکل گیلسنان)، دلارهای نفتی و توسعهی نابرابر (مایکل فیشر)، اثرات زوال فرهنگی (گیلسنان، فواد عجمی و مایکل فیشر).(بابی، ۲۶:۱۳۷۹) «بابی سعید» این دلایل را رد میکند و در نقد آنها معتقد است که این دیدگاهها، علیرغم تاکید بر وجود مشکلات پنجگانه فوق در درون دنیای اسلام، نمیتوانند توضیح دهند که چرا رویکرد و انتخاب مردم برای حل این معضلات، اسلامگرایی است و نه گفتمانهای دیگری، چون لیبرالیسم و یا سوسیالیسم. وی معتقد است که گرچه جمیع این روایتها کمک میکنند تا توضیحات مفیدی از بحران فراهم شود، اما توضیحات قانعکنندهای مبنی بر اینکه چگونه بحران در نظم سیاسی، عامل ظهور اسلامگرایی میشود، ارائه نمیدهند. (همان،۵۵) «بابی سعید»، کمالیسم و بحران در آنرا ریشهی ظهور اسلامگرایی میداند به نظر او ناتوانی کمالیسم در سرکوبی مخالفان موجب مطرح شدن اسلامگرایی بهعنوان بدیلی به جای آن شد.
۳ ـ ۶ ـ ۳ : تفاوت اسلام سیاسی با جریان بنیادگرایی
بار معنایی واژگان بنیادگرایی، رادیکالیسم، اسلامگرایی و اسلام سیاسی متفاوت است. دالهایی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم در زمینه فرهنگ غربی بار معنایی کاملا منفی یافتهاند. اما، واژگان اسلام سیاسی و اسلامگرایی دالهایی نسبتاً خنثی و فاقد بار منفی هستند. (بهروزلک، ۱۳۸۶: ۳۹) بنیادگرایی سنتی، حرکتی است، اعتراضآمیز علیه حکام منحرف و خائن که اصول اسلام، قرآن و حدیث را به فراموشی سپردهاند و مانع تطبیق شریعت با موضوعات اجتماعی شدهاند. (روا، الیویه، ۱۳۸۵: ۴ و ۵)
اسلام سیاسی بر خلاف بنیادگرایان و سنتگرایان مدرنیته را به طور کامل نفی نمیکند، بلکه میکوشند تا اسلام را با جامعه مدرن سازگار نشان دهد. البته اینان جنبههای سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکلات جامعههای معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آنها را توسل به ارزشهای دینی و بازگشت به اسلام میدانند. (حسینیزاده، ۱۸:۱۳۸۶)
فصل چهارم
بیداری اسلامی : تونس
۴ ـ ۱: مقدمه :
وقوع انقلابی مردمی و گسترده که نظام مستحکم و مسلح به نیروهای امنیتی و نظامی نیرومندی چون نظام زینالعابدین بنعلی در تونس را به زیر میکشد، به سادگی نشان دهنده عدم مقبولیت گسترده نظام و در نتیجه فقدان کامل مشروعیت آن میباشد. انقلاب تونس همچون سایر انقلابهای مردمی نشان دهنده به حداقل رسیدن مشروعیت نظام حاکم بود؛ نظامی که آزادیهای سیاسی و مدنی را با شعار دولت رفاه مصادره کرد و در نهایت هیچ یک از این دو را محقق نساخت. در قیام مردمی تونس طبقات و گروههای مختلفی حضور داشتند، و حضور قابل ملاحظهای از تمامی بخشهای جامعه به شکل فزاینده در موفقیت انقلاب تونس تاثیرگذار بوده و به ویژگی مثبت این تحولات تبدیل گردیده است. در این میان ائتلاف گروههای اسلامگرا و خواهان توسعه سیاسی بیش از آنکه منوط به اهداف مقطعی یعنی موفقیت در مبارزه علیه نظام سیاسی موجود باشد، ناشی از اهداف بلند مدتی همچون پر کردن خلاء یک نظام سیاسی دموکراتیک و اسلامی بوده است.
۴ ـ ۲: درآمدی بر تاریخ سیاسی تونس
تونس کشوری است که جمهوری تونس و یا جمهوری تونسی نیز نامیده میشود. در زبان عربی نام پایتخت تونس به (معنای تمام کشور) است. استان قدیمی روم در آفریقا تحت سلطه اعراب ابتدا افریقیا و سپس تونس نامیده شد. (گروه مترجمین صراط، ۱۱۳:۱۳۸۹) در حدود سال ۷۴۶ میلادی اسلام وارد منطقه شمال آفریقا میشود و حدود ۱۵ سال بعد وارد کشور تونس میگردد. عقبه بن نافع فرمانده سپاه اسلام پس از ورود به تونس، شهر کاروان (قیروان کنونی)، را بنا نهاد و آنجا را پایگاه و قرارگاه گسترش اسلام به منطقه شمال آفریقا قرار داد. فاطمیها نزدیک به سه سال در تونس حکومت کردند و شاید ریشه شیعیان موجود در تونس به همان دوره برمیگردد. (گزارش، ۱۷۰:۱۳۸۹) این کشور از سوی غرب با الجزایر و ازسوی شرق و جنوب با لیبی هممرز است. اکثریت مردم تونس(حدود۹۸درصد) مسلمان و در فقه پیرو امام مالکی و در کلام اشعری مذهب هستند. پیروان طریقتهای صوفیه نیز در این کشور فعال و جایگاه خاص خود را دارند. (مرادی، ۱۲۱:۱۳۸۹)
تونس در سال ۱۹۵۶ از فرانسه مستقل شد؛ اما رژیم و افرادی که بعد از استقلال به قدرت رسیدند، حامیان منافع فرانسه بوده و اساس کارشان حفظ مصالح فرانسه بود که مهمترین این افراد بورقیبه بود. بورقیبه حدود ۳۲ سال حکومت کرد و از آنجا که گرایشات سکولار داشت، با تشدید اعمال علیه اسلام تلاش کرد تا اسلام را منزوی کند. در اواخر حکومت بورقیبه، یک بیداری نسبی در اکثریت مردم به وجود آمد و میتوان گفت اکثر آنها از سکولاریسم رویگردان شدند اما بورقیبه اعلام کرد هر فردی و هر رهبری که بخواهد جنبش اسلامی ایجاد و آن را دنبال کند یا اعدام میشود یا اینکه تا آخر عمر به زندان میرود. پس از بورقیبه نیز بن علی روی کار آمد و ۲۳ سال حکومت کرد.
۴ ـ ۳: تونس پیش از انقلاب
از زمانی که تونس استقلال خود را در سال ۱۹۵۶ از فرانسه به دست آورد، تا روز ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱، حزب گردهمایی قانون که نقش اصلی را در استقلال تونس بازی کرد، حکومت را در دست داشت. حبیب بورقیبه که رهبری این حزب را تا سال ۱۹۸۷ در دست داشت، در این سال با کودتای بدون خونریزی نخستوزیر خود، زینالعابدین بنعلی، سرنگون شد.
بورقیبه ناسیونالیستی سکولار بود که مدرنیزاسیون اقتصادی و اجتماعی را درصدر اولویتهای خود قرارداد و درگسترش حقوق زنان و توسعه اقتصادی، تاحدودی موفق بود. بنعلی نیز از زمان سرنگونی بورقیبه در ۱۹۸۷، تا زمان فرار از کشور، سیاستهای اجتماعی و اقتصادی بورقیبه را ادامه داد. اما فضای سیاسی در دوره بنعلی بستهتر و دولت ویژگی پلیسی بارزتری به خود گرفت.
نظامی که بنعلی برپاکرد، رئیس جمهور را در مقام دیکتاتوری قرار میداد که فصلالخطاب تمامی مسائل کشور بود. دراین نظام رئیس جمهور کابینه، نخستوزیر، حاکمان مناطق و رئیس سازمان رسمی نظارت بر انتخابات را تعیین میکرد. افزون بر این، درآخرین اصلاحات قانون اساسی که درسال ۲۰۰۲ به رفراندوم گذاشته شد، محدودیت سه دورهای نامزدی برای ریاست جمهوری لغو شد و حداکثر سن نامزدهای ریاست جمهوری از ۷۰ سال به ۷۵ سال افزایش یافت. (House, 2011: 23) این اصلاحات به وضوح برای بقای حکومت در دستان بنعلی انجام شد.
اصلاحات ۲۰۰۲، علاوه برتسهیل نامزدی مجدد بنعلی و تمدید ریاست جمهوری وی، شرایط دشواری برای نامزدی رقبای وی تعیین کرد؛ از جمله شرایط نامزدی برای مقام ریاست جمهوری این بود که نامزد ریاست جمهوری باید در شورای رهبری یکی از احزاب قانونی حداقل به مدت دو سال عضو بوده باشد و یا آن که بتواند موافقت ۳۰ تن از قانونگذاران و اعضای شوراهای محلی را کسب کند.
بدین ترتیب، نظام سیاسی بسته تونس، از سال ۲۰۰۲ بستهتر هم شد و آزادیهای مدنی و سیاسی به خصوص از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و اعلام حمایت تونس از جنگ علیه تروریسم–که در واقع همچون بسیاری از کشورهای خاورمیانه بهانهای برای سرکوب مخالفان شد – به طورکامل قربانی شد. درچنین شرایطی، رسانههای مستقل، روزنامهنگاران و وبلاگنویسانی که انتقاداتی متوجه دولت میکردند، سرکوب و شکنجه و از کار خود اخراج و با ممنوعیت خروج از کشور مواجه شدند. در سال ۲۰۱۰، کمیته حمایت از روزنامهنگاران، تونس را از جمله ۱۰ کشور ناامن جهان برای وبلاگنویسان رتبهبندی کرد.