۳ – ۲ – ۲ – ۴ حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی و اهمیت جغرافیای آسیای مرکزی در قبال با جنگ افغانستان آمریکا حضور بلندمدت در آسیای مرکزی و در شرق دریای خزر طراحی کرده است. در فضای جدید امنیتی منطقه که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده، بویژه پس از حوادث تروریستی در آمریکا و سقوط طالبان، ملاحضات امنیتی در کنار دغدغه های کنترل منابع انرژی برجسته شده است. جنگ با تروریسم پس از ساقط کردن طالبان در افغانستان، که در عراق ادامه یافت، آمریکایی ها را در
منطقه در وضعیت جدیدی قرار داده است که به خوبی مورد بهره برداری قرار گرفته است (کولایی، ۱۳۸۴: ۱۷). یکی از مزایای که آسیای مرکزی تا پیش از ۱۱ سپتامبر را مورد توجه قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای قرار می داد، وجود منابع سرشار انرژی بود، اما پس از جنگ افغانستان، موقعیت جغرافیایی منطقه نیز باعث شد تا این منطقه بیشتر از پیش، مورد توّجه قرار گیرد و بیش از پیش به عنوان میدان رقابت در بازی بزرگ جدید تبدیل شود. برای آمریکا و متحدانش این منطقه از منظر"مسیر ارتباطی برای ارسال تجهیزات نظامی و غیرنظامی به افغانستان” با اهمیّت است. در این ارتباط می توان به موافقتنامه های این کشور با کشورهای ازبکستان و قرقیزستان به منظور استفاده ایالات متحده از پایگاه های نظامی واقع در خان آباد در ازبکستان و ماناس در قرقیزستان در جنگ علیه افغانستان امضاء شد، اشاره داشت.
برخی معتقدند حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به مراکز آمریکایی اهمیت ژئواکونومیک و استراتژیک آسیای مرکزی را برای آمریکاییها افزایش داده است. در سال ۱۹۹۷، استروب تالبوت معاون امور خارجه آمریما بیان کرد که آمریکا منافع حیاتی در آسیای مرکزی ندارد و آمریکا علاقه ای برای افراشتن پرخم خود در آسیای مرکزی بعنوان یکی از بازیگران «بازی بزرگ» اوراسیا ندارد، اما در همان زمان آمریکائیان مصمم بودند از سیاست های برتری جویانه سایر با سایر بازیگران در آسیا مرکزی جلوگیری کند، همچنین موضوع تامین امنیت انرژی جهانی نیز اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خزر را در آسیای مرکزی و قفقاز برای آمریکا تشدید می کرد (داداندیش، ۱۳۸۶: ۸۳). با این حال شاید مهمترین ویژگی ژئوپلیتیک آسیای مرکزی، پس از فروپاشی شوروی و به ویژه پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، تبدیل شدن این منطقه به عرصهی رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای باشد. واقعه ۱۱ سپتامبر عرصه جدیدی از تقسیمات ژئواستراتژیکی جهان را پدید آورده است و ایالات متحده آمریکا با پیشگامی پذیرش مسئولیت سازنده با تروریسم بین الملل، استراتژی جدیدی اتخّاذ و تمایل دارد عرصه جدیدی از تقسیمات استراتژیک پدید آورد. حضور فعّال ایالات متحده آمریکا در مناطق پیرامونی روسیه و قلمروهای روسیه، چین و هندوستان در عرصه ژئواستراتژیکی جدیدی در سیاست خارجی آمریکاست که در نهایت با همکاری های ناتو در حال انجام شدن است. فعالیت های آمریکا در افغانستان، حضور نظامی آمریکایی در آسیای مرکزی، افغانستان قفقار و گسترش ناتو بسوی شرق قفقاز، در نهایت حضور فعال و جدی آمریکا در آذربایجان به بهانه تامین امنیت لوله نفت باکو - جیهان، نشان دهنده آماده سازی این جریان به نظم استراتژیکی جدید در آسیاست (عزتی، ۱۳۸۸: ۸۰). پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی که به انجام فعالیتعای نظامی ایالات متحده در کشورهای عراق و بویژه افغانستان انجامید، منطقه آسیای مرکزی در نزد سیاستمداران آمریکایی در جنبه های نظامی (استراتژیک) حائز اهمیت شد، چرا که این منطقه در جوار جغرافیایی افغانستان قرار داشت. ازجمله اهداف راهبردی آمریکا پس از حادثه ۱۱ سپتامبر تسلط بر مناطق استراتژیک و ژئوپلتیک جهان بود. بدین منظور در لایحه اصطلاح دکترین رونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا تهیه و به کنکره تقدیم شد، حضور نظامی و احداث پایگاه در مناطق استراتژیک جهان بویژه استقرار در مراکز منابع انرژی جهان لحاظ گردید (قاسمی، ۱۳۹۰: ۱۵۲). بر این اساس، پس از حادثه ۱۱ سپتامبر جز آنکه به انجام فعالیتهای نظامی ایالات متحده بر ضد دو کشور عراق و افغانستان انجامید، این احادثه منجر به حضور نظامی این کشور در کشورهای حوزه آسیای مرکزی شد؛ ایجاد پایگاهای نظا - می خان آباد در ازبکستان (پایگاه هوایی) و همچنین پایگاه نظامی ماناس در قرقیزستان جنبه عملی این دکترین بود[۵۴]. از منظر ژئوپولیتیک مناطق مختلف موجود در جهان از لحاظ موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، ویژگی های فرهنگی، سیاسی و امنیتی دارای اهمیت استراتژیک دارای ارزش برابری نیستند. برخی از مناطق به دلیل هستند. از این رو، این مناطق، پتانسیل های بالقوه ای را برای نقش آفرینی ها در عرصه سیاستهای بین المللی دارند و می توانند توجه بازیگران عمده و دسته اول در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای را بسوی خود جلب کنند و از این طریق بتوانند بر سیاست های جهانی اثربخش باشند و از این طریق از سیاست های نظام بین الملل تاثیر می پذیرند. با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ و استقلال کشورهای آسیای مرکزی، ایالات متحده سیاست مشخصی در منطقه نداشت. چرا که ایالات متحده در دگیر نقاط جهان خصوصاً خلیج فارس به شدت درگیر بود. از سوی دیگر این منطقه که بخش جنوبی قلمرو سیاسی و ژئوپلیتیک شوروی سابق بود. این منطقه که بخش جنوبی قلمرو هارتلند را در نظریه مکیندر تشکیل می داد منعکس کننده بعد فضایی موازنه قدرت نظام دو قطبی در جهان بود. در ابتدا منابع نفت و گاز برای کمپانی های آمریکایی جذاب بود (کتاب سبز ترکمنستان، ۱۳۸۷: ۱۰۸). از طرفی دیگر، این کشور برای سلطه بلامنازع بر مناطق حیاتی جهان در تکاپو افتاده و با مستمسک قرار دادن حملات ۲۰ شهریور (۱۱سپتامبر) در این راستا، جنگهایی را تحت عنوان “مبارزه با تروریسم” شکل داده است. هرچند که از نظر ایالات متحده آمریکا و روسیه، آسیای مرکزی دارای موقعیت خاص ژئوپولیتیکی است، اما تا پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر به دلیل منابع سرشار، این منطقه برای آنها، دارای رنگ و بوی ژئواکونومیک بود؛ اما پس از جنگ افغانستان، عامل"موقعیت ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی"، بویژه برای ایالات متحده آمریکا، دارای اهمیت دوچندان نسبت به گذشته شد و این منطقه بیش از پیش به میدان رقابت این کشورها تبدیل شود. برای آمریکا و متحدانش این منطقه از منظر “مسیر ارتباطی برای ارسال تجهیزات نظامی و غیرنظامی به افغانستان” اهمیت فوق العادهای دارد. در این نقطه ایالات متحده چند مرحله را برای همکاری با کشورهای آسیای مرکزی و جلوگیری از نفوذ روسیه و ایران در آسیای مرکزی آغاز کرد: مرحله نخست در این توسعه نفوذ، به رسمیت شناختن کشورها بود؛ مرحله دوم اعطای بعضی کمک های اقتصادی به دولتهای تازه شکل گرفته در منطقه برای بازسازی وضعیت اقتصادی آنها و مرحله سوم توسعه نفوذ سیاسی برای همراه کردن آنها با سیاست خارجی آمریکا در صحنه مناسبات جهانی به شمار می آید (بصیری، ۱۳۸۳: ۹۹). در دهه گذشته، منطقه آسیای مرکزی نه تنها برای عملیات نظامی آمریکا و متحدین این کشور در افغانستان، بلکه برای روسیه، جهت اعمال نفوذ سیاسی و نیز برای چین، به عنوان منبع تامین کننده انرژی و توسعه و ایجاد ثبات در استان غربی سین کیانگ خود حایز اهمیت بسیار شد. آمریکا پس از فروپاشی شوروی، در آسیای مرکزی اهدافی را دنبال کرده است که محور اصلی آنها تأمین ثبات در منطقه، مقابله با نفوذ روسیه و ایران، دستیابی به بازارهای منطقه و رقابت با چین بوده است. در سال ۲۰۱۴ و به دنبال خروج ناتو از افغانستان، قرار است میلیاردها دلار از تجهیزات نظامی آن نیروها در اختیار کشورهای آسیای مرکزی قرار گیرد. ازبکستان نقش کلیدی را در منطقه برای غرب بازی میکند و احتمالاً، نیروهای نظامی ناتو و آمریکا در پایگاههای نظامی این کشور مستقر خواهند شد. این اقدام غرب برای کنترل فعالیتهای موشکی چین، کاهش نفوذ روسیه در آسیای مرکزی و در نهایت آماده سازی زنجیرهای از پایگاههای نظامی در اطراف ایران بسیار با اهمیت میباشد (امامزاده فرد، ۱۳۹۱). با این وجود، با روندی که در پایان جنگ ایالات متحده آمریکا در افغانستان شکل گرفته است، این کشور در یک برنامه در طی چند مرحله به خروج از افغانستان اقدام می کند که این می تواند در حضور این کشور در در کشورهای آسیای مرکزی اثربخش باشد. استراتژی جدید نظامی آمریکا، خروج نیروهای این کشور را از افغانستان تسریع میکند و حتی ممکن است به فعالیتهای نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز نیز پایان دهد. کاهش فعالیتهای نظامی آمریکا در جنوب آسیا، آسیای مرکزی و اروپا، در نتیجه تغییر در استراتژی نظامی این کشور، فرصت بیشتری را در اختیار روسها قرار میدهد تا سیاستهای اقتصادی و امنیتی قاطعتری را در قبال کشورهای اروپایی و آسیایی همسایه خود، در پیشگیرند. این در حالیاست که کشورهای اروپایی، در سالهای آینده با توجه به مشکلات اقتصادی خود، به احتمال زیاد در قبال مسکو موضعی ملایمتر از سالهای گذشته را اتخاذ خواهند کرد. این تحول در استراتژی نظامی آمریکا، همراه با سیاست نسبتاً مداراجویانه اروپائیان در قبال روسیه، میتواند میزان قاطعیت سیاستهای مسکو در قبال همسایگان خود را در حد تهدید بالا ببرد (گزارش راهبردی، ۱۳۹۱).
۴ – ۴ – ۲ – ۴ جلوگیری از گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه آسیای مرکزی در یک نگاه کلی، هدف اصلی ایالات متحده آمریکا از حضور در آسیای مرکزی، ایجاد نفوذ و حضور طولانی سیاسی، اقتصادی و نظامی - امنیتی در آسیای مرکزی است. جهت دستیابی به چنین هدفی، ایالات متحده تلاش می کند تا از نفوذ همسایگان کشورهای آسیای مرکزی که حضور این کشور در منطقه را به چالش می کشاند، جلوگیری کند. آمریکا در عرصه سیاست خارجی به روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای آسیای منطقه آسیای مرکزی با دیدی خصمانه می نگرد و همواره تلاش می کند تا در مسیر این روابط مانعی ایجاد کند. آمریکا در این مسیر از چند اهرم استفاده می کند: یکی از این اهرم ها، دادن وعده های اقتصادی و فراهم آوردن راه نفوذ شرکتهای آمریکایی و چند ملیتی غرب، ایجاد فضای مناسب داخلی در این کشورهای منطقه برای تشکیل یک حکومت به سبک غرب است تا از این حکومتها بواسطه وابستگی فرهنگی، سیاسی به غرب از نفوذ روسیه و ایران جلوگیری کنند. در این راه آمریکا از چند ترفند تبلیغاتی استفاده می کنند، ترفند اول ایجاد وحشت از بنیادگرایی اسلامی در میان سیاستمداران کشورهای آسیای مرکزی است. آمریکا جمهوری اسلامی را منبع بنیادگرایی معرفی می کند و می کوشد تا از پیوستن این کشورها به جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کند تا مبادا از الهام گرفتن از ایران به عنوان نمونه کشوری قدرتمند اسلامی به اسلام حکومتی روی بیاورند (بصیری و زمان آبادی، ۱۳۸۳: ۱۰۰). به نظر می رسد که جمهوری اسلامی ایران به منظور خنثی ساختن این علاقه ایالات متحده و همچنین کسب حداکثر منافع خود در آسیای مرکزی، باید در مناسبات خود با مجموع کشورهای آسیای مرکزی با اولویت قرار دادن اقتصاد، بر اشتراکات متقابل جغرافیایی و نیازمندی کشورهای این حوزه به مسیرهای جمهوری اسلامی ایران به عنوان جغرافیایی کوتاه و امن برای دسترسی به دریاهای آزاد تاکید کند تا از این طریق علاوه بر خنثی ساختن ترفندهای مخرب تبلیغاتی ایالات متحده علیه خود، وجهه خویش را در قبال تصور منفی دولتمردان آسیای مرکزی حفظ نماید. از این رو می توان گفت که ایالات متحده آمریکا خواستار حکومت هایی سکولار در این منطقه است و وجود حکومتهایی دینی در این حوزه را خطری استراژیک برای منافع خود می داند چرا که چنین شرایطی منجر به نزدیک شدن این کشورهابه جمهوری اسلامی ایران (به عنوان رقیب ژئوپلیتیکی خود) می شود. علاوه بر این موارد، ژئوپلیتیک نیز در نگرش ج.ا.ا به ایالات متحده تاثیرگذار است. امروزه اندیشه حکومت جمهوری اسلامی و ایالات متحده با توجه با عامل ژئوپلیتیک در آسیای مرکزی و قفقاز و خلیج فارس در تعارض با یکدیگر می باشند. حضور آمریکا منافع ژئوپلیتیکی ایران در این مناطق را به خطر انداخته می اندازد (محرابی، ۱۳۸۶: ۱۸۲). از این رو آنان علاقمند به شکل گیری نظام های در کشوهای آسیای مرکزی هستند که مناسبات خوبی را جمهوری اسلامی ایران نداشته باشند. از دیدگاه ایالات متحده آمریکا، انتقال نفت از طریق روسیه و ایران موجب برخورداری این کشورها برای اعمال فشار بر کشورهای قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان می شود. استراتژی ایالات متحده درمورد ایران، جلوگیری از نفوذ این کشور در منطقه است. به نظر میشل کرویسنت: سیاستگذاران ایالات متحده به خاطر ترس از افزایش خصومت بالقوه دولتهای آسیای مرکزی، از لحاظ سیاسی و اقتصادی در صدد انزوای تهران در منطقه بوده اند. حمایت آمریکا از ترکیه به عنوان قدرت منطقه ای شکننده، همواره با مجموعه ای از قوانین محرومیت اقتصادی در مورد تهران، محدودیت رشد نفوذ ایران در جمهوری های پیشین اتحاد شوروی پیشین را هدف قرار داده است» (رنجبر، ۱۳۷۸: ۲۲۱). البته خود این جمهوری ها هم تا حدی خواهان انتقال انرژی از مسیری غیر از روسیه اند چرا که اتکا به شبکه خطوط روسیه تجربه خوشایندی برای آنان به دنبال نداشته است. به طور کل مساله انتقال نفت و گاز از این منطقه به بازارهای جهانی از حساسیت فوق العاده ای برخوردار است و زمینه را برای رقابت قدرت های بزرگ از جمله روسیه و آمریکا فراهم آورده است. کشورهای آسیای مرکزی پس از استقلال شان خواهان استقلال واقعی از روسیه بوده اند و از این رو از مسیرهای ترانزیتی که غیر از خاک روسیه عبور می کند، استقبال می کنند.
آمریکا در انتقال منابع نفت و گاز دریای خزر با وجود مسیرهای سهل الوصول تر و ارزان تر مثل ایران و روسیه بنا به ملاحظات سیاسی مسیر آذربایجان - گرجستان و ترکیه را انتخاب کرده و با سرمایه گذاری هنگفت موّفق به ایجاد و تاسیس دو خط لوله مهم و حیاتی یعنی خط لوله انتقال نفت باکو - تفلیس - جیحان و خط لوله انتقال گاز باکو - تفلیس و ارزروم شده است. مسیر باکو - تفلیس - جیهان و باکو - ایروان - آنکارا خطوطی هستند که در مقابل مسیرهای پیشنهادی ایران، برای انتقال نفت جمهوری آذربایجان و دریای خزر، از حمایت هم زمان آمریکا و ترکیه برخوردار هستند (رفیع، ۱۳۹۱: ۹۳). این در حالی است که به دلیل موافقت ها و پشتیبانی های ایالات متحده از مسیر باکو - تفلیس - جیهان، شاهد استفاده این مسیر و ترانزیت انرژی از این مسیر و عدم توجّه به مسیرهای موجود و به صرفه تر هستیم. در مطالعاتی که موسسه «رند» وابسته به ارتش آمریکا به سفارش ناتو درباره آینده انرژی و امنیت دریای خزر انجام داده به طور رسمی خواسته شده که به هر شکل ممکن از تسلط یک کشور بر انرژی دریای خزر ممانعت به عمل آید و ایران باید کمتر در فرایند تولید و انتقال انرژی خزر نقش داشته باشد. در این راستا سعی آمریکا بر این بوده است تا با شعار «نه شمال، نه جنوب، غرب یا شرق» و با استراتژی «حفظ خط لوله چند جانبه» با انتقال نفت و گاز منطقه از طریق روسیه و ایران مقابله کند. بدون تردید، ایران بدلیل اختلافهای سیاسی و ایدئولوژیک در کانون سیاست خارجی واشنگتن در منطقه قرار دارد (اطاعت و نصرتی، ۱۳۸۸: ۱۶). قابل توجّه است که ایالات متحده برای دوری کشورهای آسیای مرکزی از جمهوری اسلامی اقدامات فراوانی را انجام داده است. آمریکا برای گسترش نفوذ خود در منطقه و دوری کشورهای آسیای مرکزی از ایران در صدد برآمد کشورهای منطقه را تحت پوشش ناتو و برنامه مشارکت برای صلح مورد توجّه قرار دهد (قاسمی، ۱۳۹۰: ۱۵۳). این امر برای کشورهای آسیای مرکزی که پس از استقلال از شوروی که به تضعیف نظامی این کشورها انجامید، می تواند بسیار ویژه باشد. این کشور با ادعای اینکه روسیه و چین در پی ایجاد حکومت های غیر دمکراتیک و غیر مردمی هستند و ایران نیز بخاطر ترویج بنیادگرایی اسلامی در ایجاد بی ثباتی در منطقه است، عرصه را برای حضور و نفوذ آنها محود کند. در این جهت آمریکا از قدرت سخت نظامی ناتو و قدرت نرم اقتصادی و پشتیبانی از تحولات سیاسی با عنوان حمایت از دمکراسی بهره می برد (قاسمی و ناظری، ۱۳۹۰: ۱۵۳).
۵ – ۴ – ۲ – ۴ جلوگیری از سلطه مجدد روسیه برآمده از اضمحلال شوروی در منطقه آسیای مرکزی فروپاشی شوروی این فرصت جغرافیایی را برای ایالات متحده فراهم آورد تا در کشورهای به استقلال رسیده حضور یابد و علاوه بر کسب منافع سیاسی و اقتصادی خاص در هر یک از آنها، بتواند استراتژی مبتنی بر رقابت را با روسیه برآمده از شوروی و کشورهای منطقه ای دیگر مانند ایران بعد از انقلاب و چین (که توانسته اند در قدرتهای بزرگ در منطقه سر برآورده اند) عملیّاتی سازد. در این میان، کشور روسیه به دلیل اهمیّت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیکی بالاتر، اهمیّت بیشتری را برای آمریکائیان داشته و دارد. در چارچوب مولفه های ژئوپلیتیک مهمترین هدف آمریکا بازداشتن قدرت های منطقه ای یعنی چین، روسیه و ایران و به ویژه دو قدرت اخیر از تبدیل شدن به بازیگر موثر در منطقه به طور عام و فعالیت در زمینه استحصال و انتقال نفت و گاز به طور خاص بوده است (عزتی،۱۳۸۸: ۴۶). از این رو دو قدت منطقه ای ایران و روسیه برای آنها اهمیت فوق العاده داشته است. کشور روسیه، به عنوان سرزمین اصلی شوروی سابق در جوار منطقه آسیای مرکزی قرار داشته و همواره منطقه آسیای مرکزی را حوزه خارج نزدیک خود به حساب می آورد. با فروپاشی اتحاد جماهیر و ایجاد نوعی از خلاء قدرت در آسیای مرکزی، زمینه انبساط فضایی قدرت برای حوزههایی که تحت قدرتنمایی شوروی بوده است برای ایالات متحده آمریکا فراهم شد. این امر شرایط را برای تداخل فضاهای حوزه نفوذ و در نتیجه الگوی کشمکش و رقابت را مجدداً میان روسیه و ایالات متحده فراهم آمده است. علاوه بر آن، با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی، ایران به عنوان مهمترین مخالف ایالات متحده در عرصه جهانی به نقش آفرینی می پردازد؛ واقع شدن منطقه آسیای مرکزی در همسایگی دو کشور روسیه و ایران که هر دو دارای سیاست هایی مستقل از ایالات متحده آمریکا در عرصه جهانی هستند، این منطقه را از نظر ژئوپولیتیکی و راهبردی برای دولت آمریکا حائز اهمیت کرده است؛ از این روی، از دیدگاه ایالات متحده آمریکا، نفوذ ایران و روسیه در آسیای مرکزی، می تواند خطری برای منافع این کشور در منطقه تلقی میکند. آمریکایی ها بیشتر خواهان متحد و یکپارچه شدن اسلاوها، به ویژه فدراسیون روسیه، هستند تا قدرت برتر مسئول در پهنه اتحاد جماهیر شوروی پیشین بتواند نیروی اتمی باقی مانده از آن امپراطوری را در کنترل خود گیرد و از افتادن سلاح اتمی به دست مسلمانان جلوکیری کند (مجتهدزاد ه،۱۳۷۹: ۳۶۹). ایالات متحده آمریکا برای کسب نفوذ و حفظ آن و کاهش وابستگی های مجموع کشورهای منطقه آسیای مرکزی از سویی دیگر، دست به اقدامات گوناگونی زده همچون حضور شرکت های مربوط به نفت و گاز در منطقه و سرمایه گذاری در آن، استقرار پایگاه های نظامی زده است. این شرایط بویژه درباره کشور ترکمنستان بیشتر صدق دارد چرا که ازدیدگاه آمریکا موقعیت ژئوپلیتیک، ترکمنستان نیز اهمیت ویژه ای دارد؛ این جمهوری از یک سو دارای مرزهای طولانی با جمهوری اسلامی ایران است، و از سوی دیگر ترکمنستان همچنان جزو منطقه ای است که حیاط خلوت امنیتی روسها بشمار می رود و لذا با نفود در آن می توان به مقابله با دو قدرت بزرگ منطقه یعنی ایران و روسیه رفت که جزء رقبای اصلی آمریکائیان در صحنه روابط بین الملل قرار دارند (روشندل، ۱۳۷۸: ۱۶۵). اهمیّت این کشور برای ایالات متحده در مقابل روسیه و جمهوری اسلامی ایران از این حیث اهمیّت میابد که: اولاً، ترکمنستان به عنوان یک کشور دارای منابع عظیم نفت و گاز در آسیای مرکزی و در دریای خزر است و حضور ایالات متحده در حوزه انرژی این کشور برای روسیه یک ضعف در حیات خلوت به حساب می آید؛ ثانیاً، ترکمنستان تنها کشور از میان کشورهای آسیای مرکزی است که با جمهوری اسلامی ایران هم مرز است و این مرز طولانی ترین مرز مشترک جمهوری اسلامی ایران با همسایگان خود محسوب می شود.
۶ – ۳ – ۲ – ۴ ارائه الگوی حکومتی مورد نظر خود در کشورهای منطقه
این هدف ایالات متحده ناشی از دو واقعیت جغرافیایی در موارد مذکور پیشین یعنی جمهوری اسلامی ایران و روسیه در همسایگی منطقه آسیای مرکزی دارد. همانطور که در بالا نیز بیان گردید، کشور جمهوری اسلامی ایران دارای سیاست های مستقل جهانی از ایالات متحده (که گاه در ضدیت با سیاست های استکباری ایالات متحده آمریکا همراه بوده است) است. از طرف دیگر، جمهوری اسلامی ایران دارای مناسبات و همکاریهایی مناسبی با جمهوریهای آسیای مرکزی است. از این رو، ایالات متحده تلاش نموده با مخدوش نمودن چهره جمهوری اسلامی ایران در میان دولتمردان آسیای مرکزی، الگویی جدید که مرد طبه این کشور باشد و از میان نزدیکترین کشورها به جمهوریهای آسیای مرکزی باشد را برای آنها معرفی کند. این الگوی جدید عبارت است: ترکیه. برآمده است. بنابراین می توان گفت که این اقدام با یک عدف انجام می شود و آن تا مقابله با گسترش همکاریها و مناسبات مطلوب و در نتیجه با نفوذ جمهوری اسلامی ایران و همچنین روسیه است. این در حالی است که این امر ناشی از نادیده انگاشتن ایالات متحده از یک اصل مهم است و آن این است که: این دو کشور دارای اشتراکات جغرافیایی فراوانی هستند و ایالات متحده این واقعیت جغرافیایی را مورد توجه قرار نداده است. از نظر آمریکا ترکیه الگویی مطلوب برای کشورهای آسیای مرکزی و کشورهای تازه استقلال یافته منطقه، در ابعاد گوناگون است، چرا که ترکیه کشوری با گرایش غربی و عضو پیمان ناتو، معتقد به جدایی دین از سیاست و مدافع منافع غرب در منطقه است. در مورد مدل ترکیه چند نکته برای سیاست خارجی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی حائز اهمیت است:
-
- ترکیه از نظر ارزش های غربی و سیستم حکومتی با آمریکا همخوانی دارد؛
-
- هم زبانی غالب ترکیه با کشورهای منطقه می تواند، فرهنگ بنیادین اسلامی را در منطقه تضعیف کند؛
-
- ترکیه متحد نظامی غرب و آمریکاست و کشورهای منطقه می توانند بر نقش نظامی این کشور حساب باز کنند (قادری حاجت و نصرتی، ۱۳۹۱: ۸۱).
۷ – ۳ – ۲ – ۴ اهداف ایالات متحده در آسیای مرکزی در ارتباط با منابع انرژی
یکی از اهداف اساسی ایالات متحده از فعالیت در جمهوریهای آسیای مرکزی، نشات گرفته از یک امر مهم از اقتصاد این کشور می باشد، و آن عبارتند از: انرژی. علت چنین امری را می توان در نیاز اقتصای این کشور در جهت رفع نیازهای انرژی این کشور دانست. وضع منابع گازی ایالات متحده ۳۶ تریلیون مترمکعب برآورد شده است. استخراج ۵۵۰ میلیارد مترمکعب در روز تنها شش تا هفت سال کافی خواهد بود. بنابراین، ایالات متحده ناگزیر خواهد بود که کمتر از یک دهه آینده برای حفظ تعادل انرژی با توجه به رشد اقتصادی خود سالانه ۴/۱ میلیارد تن نفت وارد کند که عدد قابل توجهی خواهد بود (قادری حاجت و نصرتی، ۱۳۹۱: ۷۳). این مسئله در ارتباط با مناطقی که دارای توانایی بالقوه و بالفعلی در حوزه انرژی هستند، برای ایالات متحده اهمیّت می یابد. همانطور که در فصل سوم از این پایان نامه که تحت عنوان “منطقه شناسی آسیای مرکزی” به بررسی ویژگی های آسیای مرکزی پرداخته شد، این منطقه دارای مقادیر بسیاری از نفت و گاز است و این می تواند برای این کشور بسیار فوق العاده باشد. کشورهای منطقه قفقاز و آسیای مرکزی که از منابع عظیم انرژی برخوردار هستند، بعد از منطقه خلیج فارس در کانون توجه بازارهای انرژی جهان بخصوص اتحادیه اروپا قرار گرفته اند و اکنون این فرصت را پیدا کرده اند تا پیاده کردن سیستم های همگرایی منطقه ای نقش ممتازی در تحولات بین الملل و خصوصاً تامین انرژی جهان و امنیت منطقه قفقاز و آسیای مرکزی بازی کنند (قادری حاجت، ۱۳۹۱: ۶۷). از طرفی دیگر، انرژیهای این منطقه مورد علاقه روسیه نیز بوده است. از این رو، می توان گفت که منابع انرژی در آسیای مرکزی می تواند سبب توسعه رقابت های منطقه ای را افزایش دهد. آمریکا و کشورهای غربی برای بهره مندی از این منابع تلاش پیگری را در این منطقه سازمان داده اند. منابع عظیم نفت و گاز ترکمنستان که آن را در مقام چهارمین کشور جهان قرار داده و نیز بزرگترین کارخانه غنی سازی اورانیوم در تاجیکستان بر اهمیت این منطقه افزوده است (کولایی، ۱۳۸۴: ۱۰۵). از این رو، این منطقه به همراه ضلع جنوبی خود در خلیج فارس، بعنوان قلب تپنده در جهان، توانسته است نیروی محرکه موتور اقتصادِ جهانی باشد علاوه بر این، تا حدودی دولت های منطقه نسبت به کشور ایالات متحده آمریکا و هم پیمانان غربی روی اقبال نشان داده اند. دولتهای آسیای مرکزی درصد ایجاد دولتهایی غیرمذهبی هستند، لذا تلاش می کرده اند در میان مصالح و علائق همسایگان خود، و سرمایه گذاری خارجی کشورهای غیرمسلمان توازن برقرار نمایند. هر یک از این جمهوریها کوشیده اند شرکتهای آمریکایی را در توسعه طرحهایی در جمهوریهایی خود علاقمند سازند. وسیع ترین این طرح ها طرح توسعه شرکت شورون[۵۵] در حوزه نفتی تنگیر[۵۶] در قزاقستان است. لیکن این طرح یک استثناء است. حضور اقتصادی ایالات متحده در منطقه کماکان در حداقل است و در آینده قابل پیش بینی چنین خواهد بود (کولایی، ۱۳۸۴: ۹۴). در واقع، رد پای ورود آمریکا به آسیا مرکزی پس از به استقلال رسیدن جمهوریهای آسیای مرکزی را باید در حوزه نفت وگاز این کشورها بویژه در قزاقستان و ترکمنستان دانست، بطوری که شرکتهای نفت و گاز این کشور در سالهای آغازین پس از اضمحلال شوروی با عقد قراردادهای تجاری، ضمن رفع نیاز های اقتصادی ایالات متحده در انرژی، زمینه ساز حضور این کشور را در این جمهوریها فراهم آورد تا علاوه بر دستیابی به هدف مذکور، راه را برای کسب منافع و اهداف دیگر این کشور که در موارد قبل تشریح گردید، باز نمود. یک گزارش از کمیسیون منابع ملّی آمریکا در ژوئیه ۲۰۰۰ اعلام داشت که برای آینده جهان، نفت مهمترین کالای مورد نیاز باقی خواهد ماند. این گزارش اضافه کرد که در خصوص ایجاد منابع جدید ذخایر نفتی در سایر مناطق به جای خلیج فارس باید توجه بیشتری شود. گزارش مذکور همچنین اعلام داشت که مهمترین منابع جدید برای مصرف جهانی نفت، ذخایر سوختی خزر می باشد که به نظر می رسد داری ذخایر عظیمی است که پس از دریای شمال کشف شده است. علاوه بر آن، متخصصین نفتی آمریکا منطقه خزر را بزرگترین مصرف کننده نفت در دنیا با شناسایی منابع نفت در دنیا با شناسایی منابع خود درحوزه خزر سعی کرد تا نفت منطقه در بازارهای جهانی عرضه گردد (عزتی، ۱۳۸۸: ۳۹). اساساً آمریکا با این توجیه که جهان در قرن بیست و یکم شاهد جدال بر سر دستیابی به منابع انرژی خواهد بود، تلاش گسترده ای را برای منابع انرژی حوزه خلیج فارس و دریای خزر سازماندهی نموده است. دسترسی به منابع نفتی دریای خزر در استراتژی امنیت ملّی آمریکا به عنوان منفعت حیاتی و حساس این کشور تعریف شده و این کشور استراتژی چند جانبه ای را در حوزه های سیاسی، اقتصادی و امنیّتی خود درمنطقه تعریف کرده است. در این استراتژی، گستر ناتو به شرق در قالب برنامه همکاری برای صلح به عنوان عاملی در تکمیل حلقه های اوراسیا و تسلط بر محورهای امنیتی منطقه پیش بینی شده که در عین حال ضمن کنترل روسیه، باعث مهار ایران نیز شده و سیاست منطقه بدون ایران، به عنوان سیاست محور آمریکا در منطقه پیش می برد. ولی در این بین، مهم این است که آمریکا می خواهد در حوزه های سیاسی امنیتی و اقتصادی حضور خود را در منطقه گسترش داده است و بتدریج مسلّط گردد. این کشور از طریق نهاد سازی، تقویت ارتباطات منطقه ای با نهادهای غربی نظیر ناتو، سازمان امنیت و همکاری اروپا، اتحادیه اروپا و سازمان تجارت جهانی، و افزایش حضور نظامی در منطقه صورت می پذیرد. در همین راستا، قطع وابستگی کشورهای منطقه به کشور های مرکز در منطقه نظیر روسیه، چین و ایران، از طریق ایحاد ارتباطات متعدد و گوناگون فراملّی، از جمله سیاست رسمی آمریکا در این منطقه است (ولی قلی زاده و ذکی، ۱۳۸۷: ۳۶).
۸ – ۳ – ۲ – ۴ اهداف اقتصادی ایالات متحده آمریکا در آسیای مرکزی از یک طرف، کشورهای منطقه از منابع عظیم انرژی برخوردارند و از طرفی دیگر این کشورها دارای بازارهای بزرگ هستند؛ این شرایط، زمینه های علاقه ایالات متحده آمریکا را برای حضور و همکاری با کشورهای آسیای مرکزی فراهم آورده است. کشور ایالات متحده آمریکا در تلاش است با بهره گرفتن از امکانات موجود در منطقه آسیای مرکزی از جمله انرژی فراوان، بازارهای بزرگ مصرف بر سلطه اقتصادی خود بر این منطقه بیافزاید. بعلاوه واشنگتن تلاش نموده تا از طریق گسترش فعالیت های نفتی و ارائه خدمات و کمک های هرچه بیشتر به کشورهای منطقه آنها را به خود وابسته کند و این جمهوری ها که خود در صنایع نفتی و انتقال و فروش آن ضعیف بوده و با مشکلات فراوانی روبرو هستند، به راحتی در جهت تامین منافع آمریکا قرارگرفته اند (عزتی، ۱۳۸۸: ۴۶). پس از حضور ایالات متحده در منطقه و همکاری با کشورهای این حوزه، این کشور برای تامین اهداف و منافع خود، سعی کرده است تا از هر نوع همگرایی کشورهای منطقه آسیای مرکزی با کشورهای همسای که صبغه اقتصادی داشته باشد، جلوگیری نماید. همچنین می توان به روابط اقتصادی ایالات متحده آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی اشاره کرد که اکثر این جمهوری ها دارای روابط اقتصادی گسترده ای با آمریکا هستند و در سال های اخیر نام ایالات متحده آمریکا در میان مهمترین صادرکنندگان کالا به این جمهوری ها مشاهده می شود بویژه در مورد استقرار شرکت های نفت و گاز که برای ایالات متحده سودآور بوده است. از نگاه آمریکا و قدرتهای غربی اهمیت ترکمنستان بیشتر به دلیل وجود منابع غنی نفت و گاز در این جمهوری است که می تواند در حیات اقتصادی جهان غرب نقش مهمی ایفا نموده و وابستگی قطبهای صنعتی را از نفت منطقه خلیج فارس کاهش دهد (روشندل، ۱۳۷۸: ۱۶۴). همانطور که پیش از این نیز در فصل سوم بیان شد، به دلیل فقدان اقتصاد توسعه یافته در مجموع کشورهای آسیای مرکزی، “فعالیتهای اقتصاد” به عنوان عامل وسوسه برانگیز نمایان شده است. این جمهوریها برای تامین منابع سرمایه ای خود نیز به خارج نیازمندند. همین امر باعث شده است ایالات متحده حضور خود را در این منطقه با توجه به پتانسیلهای اقتصادی مستحکم سازد (بصیری، ۱۳۸۳: ۱۲۳). وجود منابع عظیم نفت و گاز انرژی غنی و بازارهای دست نخورده و از سوی دیگر، سیاست های سلطه جویانه ایالات متحده آمریکا نسبت به مسیرهای خطوط انتقال انرژی منطقه و تسلط بر منابع راهبردی آسیای مرکزی، این کشور را بر آن داشته است تا از طریق تقویت بنیان های همکاری امنیتی در منطقه ساخته است. به لحاظ تاریخی نقطه آغاز حضور آمریکا در آسیای مرکزی، برنامه گورباچف در اواخر دهه ۱۹۸۰ برای بازسازی اقتصادی شوروی (پروسترویکا) بود. براساس تفکر پروسترویکا استراتژی اصلی حکومت شوروی، توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی کشور از طریق جذب سرمایه گذاریهای خارجی به داخل سیستم شوروی بود. این موضوع فضا را برای مشارکت آمریکا در انعقاد قراردادهای نفتی فراهم ساخت. اولین اقدام آمریکا در سال ۱۹۸۹، سرمایه گذاری در صنعت نفت شوروی در جمهوری سوسیالیستی قزاقستان (که آن موقع مستقل نبوده و جزیی از اتحاد شوروی محسوب می شد) در قالب شرکت شورون بود که به انعقاد قراردادهای نفتی منجر شد (http://www.csr.ir).
۳ – ۴ ارزیابی گرایش کشورهای آسیای مرکزی در قبال ایالات متحده آمریکا و روسیه در درجه نخست، به منظور ارزیابی جهت گیری سیاست خارجی جمهوریهای آسیای مرکزی پس از استقلال شان در قبال کشورهای ایالات متحده آمریکا و روسیه، توجّه به یک نکته اساسی ضروری به نظر می رسد و آن اینکه می توان نوعی از جهت گیری متفاوت از هم را از سوی کشورهای منطقه در قبال گرایش به روسیه و ایالات متحده آمریکا می توان مشاهده نمود. این شرایط نسبت به کشوری همچون قزاقستان می توان ملاحضه نمود. قزاقستان از سالهای آغازین قرن بیست و یکم به این سو، در عمل رغبت خود را بر افزایش مناسبات خود با ایالات متحده آمریکا قرار داده است. جمهوری قزاقستان، قدرتمندترین کشور منطقه آسیای مرکزی است که از حیث ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی از موقعیت قابل توجّهی در فضای این منطقه برخوردار است. هر چند رویکرد سیاست خارجی و دفاعی این کشور همواره به سمت روسیه بوده است، اما در مقاطع مختلف برای بهره مندی از مزایای اقتصادی و نیز تحت فشار قرار دادن فدراسیون روسیه، جهت گیریهایی به سمت ایالات متحده آمریکا نیز داشته است. یکی از موارد جدید این جهت گیری را می توان طرح استفاده واشنگتن از بندر آکتاو قزاقستان دانست. این پیشنهاد نخستین بار در دیدار هیلاری کلینتون، وزیر خارج وقت آمریکا و ارجان قاضی خانوف، وزیر امور خارجه قزاقستان در حاشیه هجدهمین نشست شورای وزیران کشورهای مشترک المنافع در استونی مطرح شد و طی آن کلینتون، پیشنهاد احداث یک مرکز لجستیکی در بندر آکتاو را مطرح نمود که توجه بسیاری از محافل منطقه را به جلب نمود (http://www.irkz.org). به عنوان مثال، در حوزه اقتصاد و انرژی و همچنین نوع گرایشات سیاسی دولتهای منطقه، می توان نوعی از گرایش به ایالات متحده و در حوزه مسائل امنیتی گرایش به روسیه را مشاهده نمود. در حوزه آسیای میانه هر ۵ دولت (قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) نقش پیشتاز و رهبری کننده روسیه را در اداره امنیّت را پذیرفته اند، (مخصوصاً در جنگ تاجیکستان) و بدین ترتیب به روسیه اجازه داده اند تا کامل ترین نوع عضویت حود را در هر یک از مناطق را ایجاد کند (۱۹۹۴). این مقبولیت برای روسیه می تواند یک امتیاز استراتژیک باشد. قزاقستان، نظم منطقه ای هژمونیک درونزا را به کمک روسیه در منطقه دنبال می کند. علیرغم حضور اسرائیل و اروپائیان در آسیای مرکزی و قفقاز، این کشور نسبت به روسیه، علاقمندی نشان می دهد. قزاقستان عضو اکو است و نسبت به ایران در این زمینه همگرایی نشان می دهد. مسئله نفت و انرژی و انتقال آن، زمینه نزدیکی ایران و افغانستان را فراهم می آورد. آلرژی دو کشور نسبت به رژیم ازبکستان، نیز موجب همراهی دو کشور است. خطوط راه امن نیز موحب نزدیکی و ارتباط میان دو کشور است (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۶۸). در حوزه امنیت، همانطور که در بالا نیز اشاره شد، ایالات متحده برای گسترش نفوذ به شرق و کشورهای متحد با شوروی سابق، اقدام به گسترش ناتو (ابزار نظامی خود) کرده است و توانسته است که چندین کشوراروپای شرقی را به عضویت خود درآورد و در ادامه این سعی دارد تا به عضویت درآوردن کشورهای ساحلی دریای خزر، گسترش نفوذ خود را تکمیل سازد. به هر حال این تحوّلات در داخل این منطقه باعث واکنشهای مختلفی از سوی کشورهای جانشین شده است که در طیفی از رد کامل تا حمایت مشتاقانه از استیلا و سیطره روسیه می باشد (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۷۴). این در حال بود در نیمه دهه ۱۹۹۰ م. روسیه نقشی انفعالی در قبال جمهوریهای آسیای مرکزی داشت و سیاست خاصی از این کشور در برابر این کشورها انجام نشد. اما در نیمه این دهه و با توجّه گرایشات امنیتی این کشور در مورد جمهوریهای آسیای مرکزی، آنها به دست آوردن نقش و نفوذی حیاتی خود بر این منطقه را دنبال می کردند و به دنبال کسب منافع حیاتی در این کشورها بودند: منافعی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی، به خطر افتاده بود. با این وجود، نحوه بازگشت آنها به منطقه، با دارای سرعتی خاص بوده است؛ بدین معنا که آنها به دنبال بدست آوردن منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و بویژه امنیتی خود بودند که برای به دست آوردن آن با مشکلات چندی، خصوصاً حضور روزافزون ایالات متحده آمریکا روبرو بودند. با توجّه به این که این کشور، به عنوان اثرگذارترین قدرت در آسیای مرکزی محسوب می شد، اما موقعیت آن با دخالت بیشتر بازیگران خارجی دچار آسیب شده بود. دخالت ایالات متحده آمریکا درآسیای مرکزی، چالش ژئوپلیتیکی برای روسیه درحوزه آسیای مرکزی به حساب می آمده و می آید و اثرات ژئوپلیتیکی برای آنها داده است. روسیه سرخورده برای از دست دادن آنچه حیاط خلوت خود تلقی می کرد، به دنبال سیاستی جهت مقابله با عقب گرد خود در منطقه بود. توسعه همکاریهای روسیه با کشورهای آسیای مرکزی، نویدبخش افزایش مناسبات فیمابین آنها در آینده است. «اَلماس بیک آتمبایف» رئیس جمهور قرقیزستان در ملاقاتش با پوتین بار دیگر تاکید کرد که پایگاه نظامی آمریکا در فرودگاه ماناس فعالیت خود را بعد از سال ۲۰۱۴ توقیف می کند. همچنین معلوم شد که سال ۲۰۱۷ در اوش پایگاه نظامی روسی و قرقیزی تشکیل خواهد گردید که طبق نقشه قبلی، حداقل ۱۵ سال فعالیت خواهد کرد. این پایگاه جدید، حضور نظامی گسترده و قابل ملاحظه روسیه راتکمیل خواهد کرد. همچنین روسیه حضور خود را درقرقیزستا - ن نه تنها توسط واحدهای نظامی، بلکه همچنین توسط وسایل اقتصادی، یعنی شراکت در ساخت و بهره برداری از نیروگاههای بزرگ، افزایش میدهد. این در حالی است که شرکت در پروژههای انرژی قرقیزستان برای روسیه شرایط ورود به بازارهای صادرات انرژی از آسیای مرکزی از طریق افغانستان و پاکستان به هند را فراهم میآورد (http://www.farsnews.com). به نظر می رسد که با وجود نفوذ روسیه در آسیای مرکزی، اتخاذ سیاستهای کشورهای این حوزه در برابر این کشور متفاوت است؛ بدین معنا که بعضی از کشورهای این منطقه با نفوذ و قدرت نمایی این کشور ناخشنود هستند و سعی بر آن دارند تا با ایستادگی در برابر نفوذ این کشور در منطقه، استقلال شان را در برابر روسها نشان دهند. ازبکستان به صریح ترین منتقد روسیه در میان کشورهای آسیای مرکزی و مشتاق ترین آنها به همکاری با ایالات متحده آمریکا مبدّل شده است. ترکمنستان بر اساس وضعیت بی طرف دائم خود که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به رسمیّت شناخته شد، همکاری نظامی خود را با روسیه محدود کرد (آلیسون ، ۱۳۸۲: ۱۳۹). این در حالی است که قرقیزستان و تاجیکستان رغبت بیشتری را برای همکاری با روسیه نسبت به ایالات متحده از خود نشان می دهند. مهمترین و گسترده ترین روابط خارجی تاجیکستان با روسیه است. برخلاف برخی دیگر از کشورهای آسیای مرکزی قفقاز، و بالکان که پس از استقلال از اتحاد شوروی مابل به دوری از روسیه و نزدیکی به غرب بودند، تاجیکستان روابط گسترده و نزدیکی با روسیه را حفظ کرد. این روابط در زمینه های مختلف نظامی سیاسی و اقتصادی دیده می شود و دو کشور در اتحادیه ها و پیمانهای پند جانبه و دوجانبه گوناگون عضویت دارند (کتاب سبز تاجیکستان، ۱۳۸۷: ۱۲۵). بنابر گزارش بسیاری از معتبر در قرقیزستان با اهالی روسی توجه خاصی مبذول می گردد. موجودیت دانشگاه اسلاویک و اعلام زبان روسی به عنوان زبان رسمی در این دانشگاه و پایین آمدن میزان مهاجرت روسها دلیلی این توجه است. یکی از مقامات قرقیزی بیان می دارد که: «ما با روسیه در جهت پیاده کردن اصلاحات اقتصادی مشکلات مشابه داریم، بایستی به مسایل مدیریت دولتی بر اقتصاد، رشد مجتمع صنایع ، مالیات و جلوگیری از تشنج اجتماعی در جامعه بیشتر توجه کنیم. البته استقلال ما زمینه توسعه روابط اقتصادی و فرهنگی با سایر کشورها را فراهم ساخت، ولی واقعیت این است که تنها توسط دوستی روسیه ما می توانیم از استقلال خویش حمایت نمائیم و و به سطح رشد و تمدن برسیم. دولت قرقیزستان آماده است جهت بدهی خویش بیش از ۵۰ درصدسهام ۵۰ کارخانه فلزات رنگی، ماکروالکتریک و صنایع نظامی را در اختیار روسیه قرار داهدبا مدنظر قرار دادن دورنمای بازار اوراسیا (اروپا وآسیای) برقراری و گسترش خطوط حائز اهمیت است» (کتاب سبز قزاقستان، ۱۳۸۶: ۱۵۹). هم اکنون، در سال ۲۰۱۳ م. با امیدی که در روند رو به پیشرفت در شرایط در به پایان رسیدن در جنگ افغانستان وجود دارد، این احتمال برای آسیای مرکزی قوت می گیرد که با خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان، شرایط حضور این کشور در پایگاه های نظامی این کشور در آسیای مرکزی - مانند خان آباد و ماناس - دچار تحول اساسی شود؛ بدبن معنا که حضور آمریکایی ها در آسیای مرکزی به عنوان پایگاه های نظامی پشتیبانی کننده در افغانستان، با خروج نظامیان آنها از این کشور، روند بیشتری به خود خواه گرفت. با سقوط صدام حسین در عراق، آمریکا تقابل با روسیه و ایران را در شرایط متفاوتی مورد توجه قرار داده است. حضور نظامیان آمریکایی در خارج نزدیک، تنها برای مدتی کوتاه و بطور موقت برای روس ها قابل تحمل بوده، ولی آمریکا بزودی آشکار ساخت که قصد ترک منطقه را ندارد[۵۷](کولایی، ۱۳۸۴: ۱۸). اما با خروج نظامیان آمریکایی در سال آینده (۲۰۰۴م.) از افغانستان، این احتمال قوّت می گردد که این برای حضور در آسیای مرکزی، بصورت غیر مستقیم و نامحسوس و توسط جریانات اجتماعی - سیاسی در منطقه حضور خواهد یافت، بویژه آنکه این کشور در برابر وقایعی که در ازبکستان روی داد، از سوی دولتمردان این کشور مورد اتهام قرار گرفت و پایگاهای خود را از دست داد.
۴ – ۴ علائق ژئوپولیتیکی ایران در حوزه کشورهای آسیای مرکزی ژئوپلیتیک ج.ا.ا در سه چهار دهه اخیر، با تحوّلات چشمگیر در دو حوزه داخلی و خارجی مواجه بوده است. در حوزه داخلی پیروزی انقلاب اسلامی که ایستادگی در برابر استکبار جهانی را وجهه همّت خود قرار داده است و در حوزه خارجی اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی و فراهم آمدن جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز در جبهه شمال خاوری و شمال باختری که ادامه جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعی سرزمینی ایران هستند و همچنین حضور نظامی ایالات متحده آمریکا در آسیای مرکزی بعد از حمله این کشور به افغانستان. از یک طرف، با توجّه به اهمیّت و علاقه ج.ا.ا به مسلمانان جهان و از طرف دیگر، توسعه نیافتگی اقتصادی و نیازمندی جغرافیایی جمهوریهای آسیای مرکزی (به عنوان بخشی از جهان اسلام) به کشورهای همسایه خود دارند، اهمیّت خاصی را به آسیای مرکزی در سیاست های منطقه ای ج.ا.ا داده است. باید توجّه داشت که ایران به دلیل ژئوپلیتیک خاص خود و دوره تاریخی دویست ساله اخیر خود که دارای قبض و بسط سرزمینی شده است، حساسیت ویژه ای در قبال همسایگان خود دارد و هرگونه تحوّل در مناطق پیرامونی خود، بویژه آسیای مرکزی را موردتوجّه خود قرار داده است. از این رو، جمهوری اسلامی ایران بر اساس ویژگی های جغرافیایی و سیاسی موجود در آسیای مرکزی دارای علاقه هایی است. جهت بررسی علائق ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران در حوزه کشورهای آسیای مرکزی، ناچار از توجّه به ویژگی هایی جغرافیایی خاص این منطقه هستیم. که با آنچه مورد مطلوب این کشور است، تطابق می یابد. از هر رو، با توجّه به موقعیت ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران و برخورداری از مرزهای مشترک طولانی این کشور با منطقهی آسیای مرکزی و همچنین برخورداری این کشور به امتیاز دسترسی به آبهای آزاد و داشتن اشتراکات فرهنگی، زبانی و تاریخی با کشورهای منطقه آسیای مرکزی، جمهوری اسلامی ایران، دارای علائق ژئوپلیتیک ویژه ای در این منطقه دارد که می توان از آنها، موارد زیر را برشمرد:
۱ – ۴ – ۴ جایگاه متقابل جمهوری اسلامی ایران و کشورهای آسیای مرکزی عنوان مسیر ترانزیتی قابل توجّه است که جمهوری اسلامی ایران برای کشورهای آسیای مرکزی که مقدار قابل توجّهی از آنتروپی داراست، به عنوان مسیری کوتاه و امن و از از لحاظ اقتصادی به صرفه نسبت به سایر مسیر های موجود برای دسترسی به آبهای آزاد شناخته می شود. علاوه بر این ایران دارای موقعیت بسیار مناسبی در زمینه انتقال انرژی آسیای مرکزی از طریق خلیج فارس و شبکه راه ایران به بازارهای جهانی است و همچنینی می تواند انرژی این منطقه را بدون عبور از روسیه به اروپا منتقل کند و از وابستگی ژئوپلیتیکی این کشورها به روسیه بکاهد که این امر مورد حمایت کشورهای اروپایی خواهد بود. مسیر ایران اقتصادی ترین، امن ترین و کوتاه ترین راه انرژی منطقه است؛ یعنی جاده ابریشم، راه آهن سراسری آسیا، تراسیکا و کریدور شمال جنوب دارد. اقتصاد ایران و آسیای مرکزی نیز از توان تکمیلی جدی برخوردارند. اگر چه هنوز حجم مبادلات ایران و جمهوری های آسیای مرکزی نزدیک به یک میلیارد دلار می باشد، اما ظرفیت فراوانی برای رشد آن وجود دارد (واعظی و دبیری، ۱۳۹۱: ۲۹). در نقشه ذیل می توان اهمیت جغرافیایی و راهبردی کشور جمهوری اسلامی ایران را در قبال نقش ترانریتی این کشور برای جمهوریهای آسیای مرکزی درک کرد؛ این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران با توجّه به همکاری هایی که با کشور قزاقستان دارد، توانسته است نفت این کشور را دریافت و در سواحل جنوبی خود در خلیج فارس و دریای عمان به مشتریان این کشور تحویل می دهد.
نقشه ۱-۴: جایگاه متقابل جمهوری اسلامی ایران و به کشورهای آسیای مرکزی عنوان مسیر ترانزیتی:
منبع: هادی اعظمی و علی اکبر دبیری، ارزیابی فرصتها و چالشهای ژئوپلیتیکی ایران در آسیای مرکزی، ف فصلنامه فضای جغرافیایی، صفحه ۲۹.
این عملکرد که جنبه عملی علاقه جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی را نشان می دهد، علاوه بر حل معضل جغرافیایی قزاقستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی، توانسته است برای جمهوری اسلامی ایران ارزآوری داشته باشد و عاوه بر امتیاز جغرافیایی و یک امتیاز اقتصادی را نصیب این کشور سازد. جمهوری اسلامی ایران به دلیل مجاورت جغرافیایی و اهداف و دلایل مختلف سیاسی - امنیتی، اقتصاد - ی، فرهنگی، ژئوپلیتیکی خواستار حضوری قدرتمند در این منطقه و برقرار کردن ارتباط نزدیک با کشورهای اسلامی آن است. اما برقراری ارتباط و ایجاد یک همگرایی بادوام مستلزم شناسایی پتانسیل ها و قابلیت ها و همچنین چالش ها و تهدیدات موجود در منطقه می باشد. در این زمینه عوامل ژئو پلیتیکی از نوع فرصت و چالش، به دلیل ماهیّت جغرافیایی و دوام و پایداری بیشتر نقش کلیدی در طراحی و تدوین یک راهبرد کارآمد که زمینه ساز دستیابی به اهداف و منافع ملی ایران در منطقه باشد فراهم می آورد (واعظی و دبیری، ۱۳۹۱: ۲۶). اما ایران متقابلاً برای حضور فعّال، ملموس و کلان اقتصادی و دستیابی به بازار هشتاد میلیونی آسیای مرکزی به معبر بسیار مناسب ترکمنستان محتاج است. نیازهای متقابل معبری، فضای سرزمینی دو کشور را به صورت مکمل ژئوپلتیک، نمایان ساخته است. این نیاز تکمیلی ضمن اینکه بهترین زمینه را برای پایه گذاری روابط استراتژیک و پایدار دو جانبه فراهم می کند، در عین حال، این تهدید نهفته را نیز در درون خود می پروراند هر یک از دو دولت به ویژه ایران، در صورت لزوم، از قابلیت های کنترلی خود برای ایجاد اختلال در شبکه لوله ای و مسیر تعاملات تجاری سود برد. شاید یکی از دلایل طولانی شدن مدت زمان تصمیم گیری درباره انتخاب مسیر لوله ای، بررسی دقیق تر این قابلیّت ها و بدست آوردن تضمیم های کافی در این زمینه بوده است (کریمی پور، ۱۳۷۹: ۱۳۱). البته در این زمینه، نقش تبلیغات ایالات متحده آمریکا که در ضدیت با منافع جمهوری اسلامی ایران در منطقه پی ریزی میشود، می تواند اثرگذار باشد. این کشور بر مسیر باکو - جیهان (دریای خزر به جمهوری آذربایجان و ترکیه و از آنجا به اروپا) به عنوان مسیر ترانزیتی انرژی منطقه به کشورهای دیگر تاکید دارد. در جدول زیر مسیر خطوط انرژی منطقه ای را برای حوزه آسیای مرکزی نشان می دهد، در حالی که مسیر جمهوری اسلامی ایران بعنوان مسیر کوتاه در کنار سایر مسیرها نشان داده شده است، این در حالی است که مسیر جمهوری اسلامی ایران علاوه بر امتیاز کوتاه بودن که از لحاظ اقتصادی برای جمهوریهای آسیای مرکزی بسیار بصرفه است، دارای مزیت مسیر با امنیّت است که دارای اهمیت خاصی برای کشورهای آسیای مرکزی است.
جدول شماره ۱-۴: مسیر خطوط انرژی منطقه دریای خزر
نام مسیر | مبدا - مقصد | ظرفیت میلیون بشکه در روز | طول مسیر یه مایل | هزینه میلیارد دلار | وضعیت |
شمالی (روسیه) | باکو - نورروسیسک | ۱/۰ | ۸۶۸ | ۴/۲ | صادرات از ۱۹۹۸ |
غربی (گرجستان) | باکو - سوپسا | ۶/۰ | ۵۴۰ | ۶/۰ | آغاز به کار آن تا ۱۹۹۹ به درازا |
شرقی (چین) |