بررسی مدیریت دانش پروژهها؛
ملاحظات مدیریت دانش در سازمانهای پروژهمحور؛
مرور ادبیاتِ بسترهای پیادهسازی مدیریت دانش در سازمانهای پروژهمحور؛
مدل مفهومی بسترهای پیادهسازی مدیریت دانش در سازمانهای پروژهمحور صنعت نفت.
۲-۴-۱- اهمیت مدیریت دانش
مدیریت دانش هم مانند سایر موضوعات مشابه، به یکباره به وجود نیامده است. انسان همواره در مسیر تکامل تاریخی خود تولید کننده دانش بوده است. در واقع تأکید بر دانش مقولهای جدید و مربوط به سالهای اخیر نیست. اما در اوایل دهه ۱۹۹۰ به مفهوم مدیریت دانش توجه خاصی صورت گرفته است؛ به طوری که مدیران و سازمانها در پی تلاش منظم سازمانی برای تبدیل کردن دانش به سرمایه برآمدند. این توجه خاص به مدیریت دانش از دهه نود به بعد، تاشی از تغییرات اقتصادی گستردهای بوده است که در عرصه جهانی روی داده است که در نتیجه آن همه جوامع را با تمام ابعاد و مؤلفههای مربوط تحت تأثیر قرار داده است. در حقیقت پیشگویی جامعه اطلاعاتی و جامعه دانشمدار به حقیقت پیوسته و اقتصاد مبتنی بر دانش به واقعیتی ملموس مبدل گردیده است. امروزه نظریهپردازان پیشروی مدیریت استدلال میکنند که برای یک شرکت، اختصاص سرمایه معین به منابع دانش از اختصاص همان مقدار به منابع مادی، خیلی پرمنفعتتر است. چارلز هندی[۱۳۹]، نظریهپرداز پیشروی مدیریت اعتقاد دارد که ما هماکنون در مرحلهای هستیم که ارزش سرمایه فکری شرکت، اغلب چندین برابر دارایی مادی آن است. در دوران اقتصاد کشاورزی مزیت اصلی، گسترش مزرعهها و زمینهای کشاورزی، فعالیت جسمی زیاد و مهارت در کاشت و برداشت عوامل اصلی تولید به حساب میآمدند. در دوران انقلاب صنعتی در خلال قرن ۱۸ و ۱۹ تبدیل منابع طبیعی به محصولات قابل فروش و تولید محصولات در حجم زیاد، همچنین کشف و استخراج منابع طبیعی و تبدیل آنها به منابع طبیعی قابل فروش با به کارگیری سرمایه مادی بیشتر و به کارگیری افراد بیشتر و تکنولوژی بالاتر مزیت رقابتی به شمار میآمدند. اما در عصر دانش، اساس رقابت به کلی در حال تغییر است. وضعیت سازمانها به سمت میزان تاکید و توجه آنان به دانش مرتبط است. در سازمانهای مبتنی بر دانش، اهمیت نسبی ماده کمرنگ شده است، چون عوامل تولید پایداری به حساب نمیآیند. منابع طبیعی و نیروی کار منابع پایانپذیری هستند، اما نیروی فکری انسان به عنوان نیروی پایانناپذیر، مزیت رقابتی پایدار و پایانناپذیری را میتواند در اختیار جوامع امروزی قرار دهد. چون دانش تنها منبع تولیدی است که با استفاده بیشتر افزایش یافته و بارورتر میشود و خود را به عنوان یک فاکتور کلیدی در امر تولید مطرح میسازد. جاگر[۱۴۰] ویژگیهای این جوامع را از دیدگاههای مختلف مطابق جدول ۲-۲۵ مورد مقایسه قرار داده است.
جدول ۲-۲۵- ویژگیهای جوامع مختلف (افرازه، ۱۳۸۴، ۹)
ویژگی نوع جامعه |
مهمترین عوامل | زیر ساختها | پیامدها/ مهمترین مشکلات |
مهمترین عوامل تولید | مهمترین محصولات |
جامعه کشاورزی | خانها، نظامیان | بر پایه قدرت | زور | زمین/کار | محصولات کشاورزی |
جامعه صنعتی | کارخانه دار، بورس، تامین اجتماعی | بر پایه سرمایه | فقر | سرمایه/کار | محصولات صنعتی |
جامعه دانشی | موسسات تحقیقاتی و مشاورهای | بر پایه دانش | نادانی | دانش | خدمات |
با اهمیت یافتن دانش در سازمانهای امروزی و تبدیل شدن آن به یک دارایی استراتژیک و ضرورت مدیریت این دارایی، منجر به ظهور رویکرد نوینی در مدیریت گردید که مدیریت دانش نام گرفت.
مدیریت دانش به عنوان یک رشته کاربردی به استقرار فرایندهای شناسایی، انتخاب، سازماندهی، تلخیص و دستهبندی اطلاعات ضروری برای کسب و کار شرکت میپردازد. مدیریت دانش با اداره دانش، عملکرد کارکنان و مزیت رقابتی شرکت را بهبود میبخشد. سازمانهای امروزی برای رقابت موفقیتآمیز در اقتصاد امروز، مجبور هستند با دانش به عنوان امری راهبردی و غیر قابل جایگزین، به گونهای برخورد کنند که به شایستگیهای محوریشان کمک کند (قهرمانی، ۱۳۸۶، ۱۵). بر همین اساس ارائه محصولات و خدمات با کیفیت مناسب و اقتصادی، بدون مدیریت و استفاده صحیح دانش سازمانی، امری سخت و بعضاً ناممکن است. در این نگرش، دانش همچون منبع ارزشمند در کنار منابع کار، زمین، سرمایه که پیشتر در اقتصاد مورد توجه بودند به عنوان دارایی پرمایه مطرح شده است. در چنین ساختاری، دیگر صنعت محور نیست، بلکه محور، دانش است که در آن، دانش (گران، کاران، وران) مشغول به کارند (افرازه، ۱۳۸۴، ۳).
۲-۴-۲- تاریخچه مدیریت دانش
با این که مدیریت دانش امروزه به موضوعی بحث برانگیز بدل شده است اما چیز جدیدی محسوب نمیشود. از زمانی که انسانها آموختند که باید تجارب حرفهای خود در حرفه و مشاغل مختلف را به فرزندان و شاگردان انتفال دهند دانش اداره شده است. اما در چند دهه گذشته مدیریت دانش توسط تئوریسینهایی چون دراکر، پاول استراسمن[۱۴۱] و پیتر سنگه[۱۴۲] از آمریکا به صورت جدی وارد عرصه مدیریت شد. دراکر و استراسمن بیشتر در زمینه اهمیت ارتقاء اطلاعات و دانش ساده به عنوان منابع سازمانی و پیتر سنگه با تمرکز روی سازمانهای یادگیرنده، ابعاد فرهنگی مدیریت دانش را به وجود آوردند. دانشمندان دیگری چون لئوناردو بارتون[۱۴۳] نتایج تحقیقات خود را با عنوان بهار زیبا از دانش و ساختن منابع نوآوری در مجله مدیریت هاروارد به چاپ رسانیدند. تحقیقات اورت راجرز در دانشگاه استنفورد و توماس آلن[۱۴۴] در خصوص انتقال اطلاعات و فناوری طی سالهای ۱۹۷۰-۱۹۷۱ توانست کمک بزرگی در حرکت مدیریت دانش باشد. در سال ۱۹۷۸ دکتر اینگل بارت مفهوم هوش بشری را به جهان عرضه کرد که توانست به سرعت به عنوان یک نرم افزار گروهی و کاربردی، توانمندی خود را در رابطه با دیگر سیستمها و نرم افزارهای کاربردی نشان دهد. در اواسط سال ۱۹۸۰، اهمیت دانش به عنوان دارایی رقابتی در بین سازمانها مشاهده گردید. در سال ۱۹۸۹ کنسرسیومی از سازمانها در آمریکا تلاش نمود تا دانش سازمانها به عنوان سرمایه اعلام شود (رادینگ، ۱۳۸۳، ۲).
تاریخچه مدیریت دانش از سالهایی که مدیریت دانش مورد توجه قرار گرفت به شرح زیر میباشد: